تبليغاتX
قرمزگونه
سیاسی فرهنگی هنری اجتماعی و ورزشی
 در نظام ما " نارنجی پوش" هم یک هنرمند است
 

از قدیم معروف بوده وهست که هنر هفت تاست اما جز چهار تا پنج هنر معروف آن که شامل نقاشی ،شعر وداستان ،موسیقی وهنر نمایش است بقیه را کمتر کسی می داند مثلأ من خودم هنوز مطمئن نیستم که خوشنویسی جزو این هفت تا هست یا نه؟! اگر هست در همه جای دنیا هنراست یا فقط در دنیای اسلام؟ یا شاید شما ندانی یا شک داشته باشی بین سفالگری و مجسمه سازی که کدامیک یا هردو جزو این هنرها هستند یا نه؟! اصلأ سوالی که این وسط به ذهن می آید این است که چرا فقط هفت تا؟! این همه استعداد وذوق هنری وظرافت آسمانی هست در بعضی صنایع دستی و مشاغل سنتی که متاسفانه یا خوشبختانه با آمدن تکنولوژی تنها نامی از آنها باقی مانده وشاید گاه گداری در این جشنواره های فرهنگی یادی از آنها شود تازه برای آن هم باید کلی گشت تا توی مثلأ فلان ده یا فلان شهرستان هنرمند گمنامی که بنده خدا خودش هم روحش خبر ندارد از این هنری که بعد از نسلها وقرنها تمدن سازی تنها وارثش اوست را پیدا کنند وبیاورند تا جلوی مردم بنشیند مثلأ گبه ببافد،کفش بدوزد،روی مس نقش بزند آنوقت کمال الملک اگر عرق ریخته برای آفرینش دوباره "تالار آیینه خانه" روی بوم نقاشی اش یا سهراب اگر مرگ را به جان خریده تا شعر زیبای " من مسلمانم .." را در اختناق آن روز بسراید خب آن دخترکی که با دستان کوچک وظریفش در ده بالای فلان شهرستان ساعتها وقت عروسک بازی اش را پای دار قالی ای نشسته که برای هر تار وپودش دلارمی دهد کارشناس خبره اروپایی یا مرحوم موذن زاده اردبیلی که تمام دار وندار زندگی اش را در حنجره اش گذاشت تا به ما ودنیا بفهماند که صدای اذان ما مسلمانان از صدای رعب انگیز ومرگبار ناقوس کلیسا زیباتر وزنده تر است ..اینها هنر نیست؟! اگر نیست ،چیست؟!

    "تالارآیینه خانه" اثر استاد کمال الملک

 جواب سوال اول : در باب هفت تایی هنری که به ذهنها می نشیند شاید هفت تاییش بیشتر به خاطر هنر هفتم سرزبانها افتاده که هنری است پرسروصدا وپرطرفدار که مخاطب عامش تقریبأ فراگیر وشامل همه آدمهای روی زمین می شود یعنی به ندرت در دنیا آدم بالغ ونرمالی پیدا می شود که تلوزیون نبیند حالا بماند که طیف قابل توجهی در دنیا پای همیشگی سینما وتاتر وفیلم وموسیقی وسریال و برنامه ورزشی وبرنامه کودک و... هستند.اینکه چطور همه ما وتمام دنیا شش هنر دیگر را رها کرده وشش دانگ حواس وذوقمان چسپیده به هنر هفتم با لحاظ برخی علل ولوازم مشهود ومعلوم، منطقی به نظر می رسد. اولین ومهمترین دلیل ایجاد این محبوبیت واقبال عمومی در دسترس بودن وسیله ارتباطی این هنر و برقراری ارتباط آسان آن با مخاطب است که تلوزیون خانگی اولین وپررنگ ترین نقش آن را در خانه های مردم ایفا می کند وبعد البته سینما،دستگاههای صوتی وتصویری،سالنهای تاتر و... آن طرف قضیه کدامیک از هنرهای دیگر چنین امکاناتی جهت عرضه خود به مردم دارند. با نگاهی به گذشته زندگی بشر قبل از آمدن وفراگیر شدن این جعبه جادویی ستارگان پرفروغی را در عرصه سینما وتاتر می یابیم که در دوران گمنامی و نادیده شدن، کمتر مجال شهرت واحصال لذت از ذوق مخاطب وعلاقه مندان به خود یافتند اما با این حال به فعالیتهای هنری خود تا آخرین لحظات حیات با قدرت و انگیزه در حالی که اغلب در بدترین شرایط معیشتی وجو فرهنگی وهنری قرارداشتند ادامه داده والحق آثار ماندگار وبی بدیلی از خود به یادگار گذاشته اند

 "زرگر وشاگردش" اثراستاد کمال الملک

تا اینجا را داشته باش تا کمی از وضعیت نویسندگی در ایران وفعالیتهای روزنامه نگاری ومیزان اقبال افکار عمومی وحکومتی به این مقوله که کم کم دارد ویا دارند از تخت هقت طبقه هنر که به گمانم روزگار قبل از ظهور تلوزیون اریکه قدرت ومحبوبیتی داشت برای خودش پایینش می آورند واگر همین روزها شنیدی که وزارت فرهنگ وارشاد جمهوری اسلامی پرونده بیمه تکمیلی خبرنگاران را بعد از پاسکاری دفتر ریاست جمهوری ووزرات بهداشت به دروازه وزارت صنعت معدن وتجارت شوت کرد تعجب نکن که احتمالأ آنروز رسمأ لباس هنر را از تن نویسندگان بیرون آورده اند ولباس یک کسب وپیشه همچین غیراسلامی ! یا نهایتأ یک صنعت وارداتی! پوشانده ودر لیست صنایع ومشاغل مشکوک در سال تولید ملی قرارش میدهند.

پنجم ابتدایی بودم که تصمیم گرفتم یک ستون گفت وشنود بسازم واز کنار سواحل خلیج فارس  ( آن روزها عربهای همسایه ما اندازه امروز زیر فشار آمریکا وصهیونیست نبودند وخیلی روی واژه جعلی خلیج عربی تاکید نمی کردند) از شهری به نام بندرگناوه با جمعیت حدود  بیست هزار نفر که البته آن روزها(سال69) فقط اسم شهر را یدک می کشید(نه آب آشامیدنی مناسب نه برق کافی نه آسفالت ونه..) فاکس کنم برای حسین شریعتمداری تا بزند توی صفحه داخلی کیهان! می دانستم که اگر پست کنم ممکن است سال دیگر کمی زودتر یا دیرتر از این ایام! بدستش برسد واز آنجا که شم روزنامه نگاری ام از همان نونهالی خبر داشت از تاثیر تازگی خبر وموضوع واهمیت این مطلب در این حرفه تصمیم گرفتم از طریق سریعترین راه ممکن که آنروزها همین نمابر بود اقدام کنم برای این کار باید سراغ کسی می رفتم که هم این دستگاه را داشت وهم مورد اعتماد و محرم رازم می بود! نه ! اشتباه نکن ! شبنامه سیاسی وفحش وناسزا ننوشته بودم اما راستش آن روزها وشاید کمی هم همین حالا خجالتی بودم،جو آن روزهای آنجا از دوستان گرفته تا محله وآشنایان وفامیل توی هر صنفی می گنجیدند به جز این حرفها! (اگرچه امروز هم در پایتخت فرهنگی دنیای اسلام بعد از گذشت بیش از بیست سال از آن دوران وضع کوچکترین تغییری نکرده البته از طرف مخاطبین وگرنه بازار نشریه ورسانه وخبرگزاری جهت هر تایید وتکذیبی داغ و شلوغ است!) تازه من از لطفی که خدا شامل حالم کرده است در یک خانواده مذهبی وانقلابی وفرهنگی بزرگ شده ام وپدرم آن روزها تقریبأ هرظهر که از هنرستان فنی

وحرفه ای به خانه می آمد ممکن بود سفارشات خرید مادر را فراموش کند اما کیهان را هرگز! درآن سالها کیهان صبحها چاپ می شد والبته تا از فرودگاه بوشهر با مینی بوس می رسید پایانه مسافربری وجناب دکه دار که آن روزها جوانتر بود(دویا سه سال پیش وقتی گذرم به زادگاهم خورد با اینکه وقت کمی داشتم ودل مشغولیهای زیاد ولی سری به او زدم هنوز عینک ته استکانی اش را با بندی به دور گردنش آویزان می کرد و در همان دکه روبه روی میدان امام بغل ایستگاه تاکسی با آب وتاب از تیترهای کیهان می گفت یادش بخیر انشاء الله هرجا که هست خوش وسالم باشد هرچند که می دانم او دکه ودنیای مطبوعات را با هیچ جای دیگر این دنیا عوض نمی کند) می رفت می گرفت وبه ما می داد ظهر شده بود وبعضی وقتها هم حال ما رو می گرفت آن موقع وقتی بود که مینی بوس تاخیر داشت یا روزنامه یا هواپیما یا چه می دانم خلاصه کسی ،چیزی! باعث نرسیدن روزنامه به شهر ما می شد در چنین مواقعی او از همان دور که من را می دید سرش را توی روزنامه قایم می کرد بالفور دوهزاری ام می افتاد که ماجرا چیست آخر روزهای دیگر اینطور نبود احساس می کردم مشتاق دیدن من است طفلک ظاهرأ خسته شده بود از  مجله زن وجدول وروزنامه ورزشی فروختن! دلش یک همزبان می خواست وظاهرأ کسی همدل تر و هم فکر تر از من در آن شهر پیدا نکرده بود

 یک روز هم خوب یادم هست که عمدأ نرفته بود روزنامه ها را بگیرد یا شاید هم گرفته بود ونمی فروخت هرکس می آمد هر روزنامه ای که می خواست می گفت نداریم امروز روزنامه نیامده سوم یا چهارم خرداد 76 بود خیلی دمغ بود هفته های قبلش شاهد بودم که توی آن دکه می ایستاد وچطور با مشتریهای پروپاقرص سلام و همشهری و .. بحث می کرد خط ونشان می کشید دلیل می آورد سابقه را می گفت نمونه تاریخی اش را می گفت آیه می آورد که: " وقتی به آنها می گوییم چرا در زمین فساد می کنید می گویند ما تنها برای اصلاح آمده ایم!" (سوره وآیه اش یادم نیست ولی دقیقأ ترجمه آیه عین همین عبارت است می گویید نه؟ بروید پیدایش کنید!!) خلاصه مرد دکه دار خیلی زور زد که دوباره بنی صدری،خائنی،منافقی پا جای پای بزرگان پاکباخته ای چون شهید رجایی وسید علی خامنه ای نگذارد اما نشد البته کسی چه می داند اگر رقیبش شده بود وضع ما امروز چه بود و چه می شد؟!

خلاصه قرار شد عصر بروم خانه دوستی که من تنها رفیق همکلا سی اش بودم که خانواده اش اجازه رفت وآمد ومعاشرت داده بودند(بیچاره رفیق ما!) آنها در خانه شان فاکس داشتند عصر که رفتم دوباره پرسیدم وحید جان از پدر اجازه گرفتی؟ اصلأ کار با این دستگاه را بلد هستی؟! گفت بله نگران نباش کاغذ را می گذاری این ور دستگاه شماره می گیری از آن ور می آید بیرون،تمام! همین کار را کرد وکاغذ بیرون آمده را داد دست ما وگفت فاکس شد اما نمی دانم چرا همان لحظه وتا امروز هر چه فکر می کنم قلبم رضایت نمی دهد به درستی وصحت این ارسال وبعدها که بزرگتر شدم وبا این دستگاه در خدمت سربازی وبعدتر در مغازه خودم آشنا شدم مطمئن شدم که نوشته من آن روز هرگز ارسال نشد  همان لحظه هم رویم نشد بگویم وحید جان اگر مطمئن نیستی بگو بروم جای دیگری یا حداقل پستش کنم با اینکه خیلی برایم مهم بود اصلأ نوشتن را با هیچ چیز دیگری عوض نمی کردم جز خواندن البته فکر نکنی همچین بچه مثبت درس خوانی هم بودم ها؟ نه! خواندن رمان وداستان را می گویم ولی انصافأ بیشتر ایام تابستان سراغش می رفتم

                                                                                                  ژول ورن ۱۸۲۵ -۱۹۰۵ برخی آثار معروف او : ناخدای بانزده ساله ، جنگلهای تاریک امازون،دوردنیا در هشتاد روز، میشل استروگف ، بیست هزار فرسنگ زیر دریا و....

فکر کنم اگر ژول ورن زنده بود وهنوز رمان می نوشت من دم چاپخانه می ایستادم تا همانجا گرم گرم! بگیرم وبخوانم پسر محشر است رمانهای علمی وتخیلی اش انتشارات خوبی هم ترجمه وچاپ می کرد یادم نیست اگر اشتباه نکنم امیرکبیر بود  پشت جلدکتابهایش رمانهای معروف دیگر دنیا را ازدیگر نویسندگان بزرگ مثل جک لندن،ویکتورهوگو؛آگاستا کریستی و.. می زد،یک طرح از جلدشان در قابهای مربع شکل کوچک وآنها را که حدود سی چهل اثر معروف دنیا بود کنار هم می چید(حتمأ آنها که همسن من بوده وتوی نخ این کتابها در آن دوران بوده اند گفتن ریز این مطالب حس نوستالژی شان را برمی انگیزد) خلاصه جای شما خالی! ژول ورن هم که زنده نبود!! وببیند کتابهایش چه غوغایی کرده اند در بازار رمانهای علمی تخیلی خصوصأ اینکه اکثر تخیلاتش با نزدیکترین درصد تشابه وکوچکترین تصویر متمایز از آنچه که او در ذهن هشیار وظریفش خلق کرده بود به واقعیت تبدیل شده بود فقط متعجبم که مردم هم عصر این اعجوبه دنبال چه کتابهایی بودند که این بنده خدا تا آخرین لحظات عمر دربه در یک ناشر بود برای چاپ کتابش؟!  ( دیروز در نمایشگاه کتاب تهران هیچ اثری از این کتابها نیافتم نمی دانم شاید خواندن چنین رمانهای بلندپروازانه ای برای نسل جدید انقلاب به مصلحت نیست!)

القصه (از بس نوشته ام دارد به دراز ا می کشد که یاد قصه های ظهر جمعه رادیو افتادم !) کار ما بعداز این فاکس کذایی این شده بود که هر شب قبل از خواب حتمأ برای چندمین بار به پدر یادآوری کنیم که نکند کیهان نخریده خانه بیاید نمی دانم چرا فکر می کردم اگر دست حاج حسین برسد حتمأ می گوید به به چقدر زیباست همین را بگذارید توی ستون گفت وشنود این شماره! شاید هم زیادی شهر را خلوت دیده بودم! از شما چه پنهان هنوز هم نمنمکی با خواندن نوشته هایم جوگیر می شوم وبعضی وقتها قبل از اینکه کسی تمجیدم کند زبان به تعریف باز می کنم خلاصه اینکه خودم برای خودم نوشابه باز میکنم! با کیهان ورمان بزرگ شدم از همان اول راهنمایی تا امروز هم هرجا بوده ام عضو دائم کتابخانه بوده ام اگرچه بی تعارف  هرگز کتابهای هیچ کتابخانه ای تا به امروز راضیم نکرده اصلأ به روز نیستند نمی دانم ولی فکر کنم خود مسئولینشان کتابخوان نیستند یا در خوشبینانه ترین حالت کتابخوان آنجا نیستند! فقط این اواخر یک کتاب از کتابخانه ولی عصر(عج) اصفهان امانت گرفتم که در یک هقته با وجود گرفتاریهای شغلی وخانوادگی که داشتم حدود چهارصد پانصد صفحه را دوبار وبا لذت وهیجان خواندم اعتراف می کنم  کتاب "دا" تنها کتابی بود که توانست حس خواندنهای اینچنینی را پس از سالها دوباره در من زنده کند اصلأ وقتی از کتابدار پرسیدم واو گفت بله داریم باور نکردم وقتی رفت بیاورد منتظر بودم که بیاید وبگوید شرمنده من اشتباه کردم این کتاب نبوده یا کسی آن را برده اتفاقأ همین هم شد گفت که یک بی معرفتی برده وسه ماه است که نیاورده! من هم که هنوز در شوک بردن وخواندن کتابی بودم که تعریف واخبار شهرتش را خیلی جاها شنیده بودم با شنیدن این حرف به خانم کتابدار توپیدم که اخه این چه وضعیه، نباید شما یک زنگی بزنید یک پرس وجویی بکنید؟!! کتاب را  از اینجا می برند بخوانند نمی برند بگذارند توی دکورشان که.. ولی این حرفها فایده ای نداشت بنده خدا کتابدار هم که از توذوقی ای  که به من خورده بود عذاب وجدان گرفته بود شماره تماس طرف را درآورد وزنگ زد کلی حرف بار مادرش کرد ظاهرأ چند بار دیگر هم از کتابخانه با این جوان سربه هوا تماس گرفته بودند چاره ای نداشتم باید می رفتم و فردا می آمدم مثل اینکه قول داده بودند فردایشان پس فردا نشود وکتاب را بیاورند وتحویل دهند فردا من آنجا ایستاده بودم که پدرش با شرمندگی تمام کتاب را آورد وروی باجه کتابخانه گذاشت حالا من دل توی دلم نبود که کتاب را بردارم خانم کتابدار هم در نکوهش وگلایه از جوان در حضور پدرش کوتاه نمی آیدآ خرش هم نفهمیدم چه شد وبا این سهل انگاری او چکار کردند این وسط فقط من وظیفه خود دیدم در تایید وتذکر به آن پدر چند جمله بگویم که شاید لا اقل از این به بعد این موضوع را جدی بگیرند.

این کتاب بعد از گذشت تنها سه سال از تاریخ اولین چاب به چاب یکصد وبنجاهم خود رسیده است!

انشاء را دوست داشتم از طرفی می خواندم،می دیدم و می شنیدم واز طرفی می نوشتم انشاء خواهر،برادر،همسایه،دخترعمه اصلأ برایم مهم نبود مال کیست دنبال موضوع وسوژه بودم که بنویسم یکی از آشنایان یکبار آمد دم در بنده خدا تازه دختر یک از فامیل را نامزد کرده بود برای نشان دادن خودش به عیالی که محصل بود موضوع انشایش را آورده بود تا من بنویسم خداییش کیف می کردم که زنگ خانه را بزنند وبگویند با محسن کار داریم جهت پاره ای انشاء! نوشتم وآمد وبرد یکی دو هفته بعد دوباره پیدایش شد با یک موضوع دیگر که برای من یک سوژه دیگر بود البته همچین به روی خودم هم نمی آوردم که مثلأ من سرم درد می کند برای انشاء نوشتن راستش را بخواهی کمی هم طاقچه بالا می گذاشتم خب شاید اینجوری حداقل کاری برای بالا بردن ارزش زنگ انشاء ونگارش در زبان فارسی در بین هم محله ای ها ودوستان وآشنایان کرده باشم! موقعی که موضوع را داد ومی خواست برود گفت فقط آقا محسن یک خواهشی درام ازت .. گفتم خواهش می کنم بفرمایید ته دلم ترسیدم گفتم نکند بیخود هندوانه گذاشته ایم زیربغل خود وانشاء مبارک را زده اند سر تازه داماد از همه جا بی خبر که ما را مسخره کرده ای با این انشاء.. آخه این هم شد انشاء..! من اون موقع کلاس دوم راهنمایی بودم وعیال تازه عروس ایشان سال آخر دیپلم البته اگر همت می کرد ورد نمی شد که در اینصورت تاریخ ازدواج یک سال دیگر تعویق می افتاد واشک داماد در می آمد شاید از همین رو این بنده خدا تمام کارش را ول کرده بود ودنبال جور کردن چندرغاز نمره بی ارزش برای عروس خانم از این در به آن در می زد حالا فکرش را بکن در چنین اوضاع روحی روانی بحرانی یک بچه تازه به دوران رسیده مثل من هم پیدا می شد وبرای چند خط انشائ نا قابل برایش کلاس هم می گذاشت. گفت :می خواستم خواهش کنم اگر می شه یه کم ساده تر بنویسی معلمش بهش شک کرده وپرسیده این رو خودت نوشتی با تعجب پرسیدم خب،اون چی گفته؟ گفت؛گفته بله بعد هم انتخابش کردند که برای روزنامه دیواری مدرسه شون تو این موضوع بنویسه فقط اگه می شه یه کم ساده تر بنویسید چون توی خوندنش هم مشکل پیدا می کنه در حالی که در فکر عمیقی فرو رفته بودم گفتم که باشه چشم ساده تر می نویسم شما نگران نباش در را که بستم داخل نیامدم توی حیاط نشستم ودنباله فکری که مثل خوره افتاده بود به جانم وروحم را عذاب می داد را گرفتم آنجا دقیقأ سرقت ادبی وحقوق معنوی اثر را من حس کردم با دو تفاوت بزرگ وعمده اول اینکه خودم به عنوان مالباخته! در این سرقت با سارق از خودم بی خبرتر شریک شده بودم !دوم  ومهمتر اینکه اصلأ انشاء واصولأ نوشته های من حتی نوشته های امروزی ام در حد حقوق واثر واین حرفها نیست!! اما به هر حال این تلنگری شد تا از ان روز به بعد دیگر برای کسی وجای کسی انشاء ننویسم اتفاقأ برای خودم هم بد نشد با این تصمیم مجبور شدم عقده سیر ی ناپذیر نوشتن را در قالب دل نوشته هایم ثبت وضبط کنم که بعدها در یک دفتر جلد آبی صدبرگ گردآوری شده وبه نام "دیوانک" معروف شد(قابل توجه اینکه دامنه این شهرت از چهاردیواری خانه خودمان وچهار تا دوست وآشنای علاقه مند فراتر نرفت ! ) اما دیوانک اگرچه یک دیوان کوچک بود که نویسنده اش هرگز اجازه جسارت نام دیوان را به او نداد ضمن اینکه مرا چندسالی از وادی نثر به نظم اورد تبعات دیگری هم در ترسیم آینده من داشت که از همه مهمتر دوری ده ساله من از درس بعد از دیپلم بود آن هم فقط به خاطر اشتباهی که در انتخاب رشته کردم انتخاب اشتباه را من مرتکب شدم اما به جرات وبا اطمینان کامل می گویم که مشورت غلط ومتعصبانه اطرافیان مسبب این اشتباه من بود در حالی که من با شناخت خود واستعدادهایم عزمم را برای رفتن به رشته علوم انسانی جزم کرده بودم ناگاه خود را در کلاس 09 ریاضی دیدم اگرچه آنجا هم به طور نسبی موفق بودم اما نداشتن انگیزه وپشیمانی از انتخاب مسیر غلط در کنار ناامیدی وحس عدم اعتمادی که در دوران نوجوانی گریباگیرم شده بود باعث شد ده سال فقط آرزوی درس ودانشگاه را درسینه داشته باشم.

خدمت سربازی تنها گزینه ای بود که شاید تحولی در من بوجود می آورد وبا کمی شانس زندگی واینده جدیدی برایم رقم می زد عجب از کار خدا که دقیقأ همین شد قصه اش جالب وشنیدنی است فقط باید کمی حوصله کنی اگر هم مثل من هنوز با سیستم دیال آپ به فضای مجازی می آیی،دیسکانکت شو تا راحت وبی استرس ادامه داستان یک نویسنده که هرگز رسمآ نویسنده نشد! را بخوانی آن وقتها مثل حالا سربازی دفترچه کنکور و انتخاب محل خدمت نداشت! داوطلبین وظیفه محترم ،نه! داوطلبین محترم وظیفه ! اصلأ داوطلبین وظیفه (حق دارند این کادریها توی پادگان به این قشر بی صاحب درآن مکان، عناوین دیگری منتسب می کنند هر جایش "محترم" را می گذاری قبل یا بعدش را نقض می کند!) را جمع می کردند در حوزه نظام وظیفه که مال شهر ما در یکی از خیابانهای ساحلی پشت بازار میوه فروشی بود واز آنجا هر گروهی را به یک مرکز که از قبل اسامی اش را داده بودند می فرستادند نه مرکزش معلوم بود ونه نیرویش که مثلأ سپاه یا ارتش یا نیروی انتظامی باشد خلاصه ما یعنی من به همراه دو دوست صمیمی ام وچندین آشنا وهم کلاسی وهم مدرسه ای افتادیم مرکز آموزشی سپاه آباده وبعد از دوماه دوره دیدن وپوست انداختن وآبدیده شدن! افتادیم تهران،مرکز فرماندهی مخابرات والکترونیک نیروی زمینی سپاه که به اختصار "مخوال" می خواندنش در آن پادگان هم که از قضا آخرین پادگانی بود که در آخرین نقطه شرق تهران وجود داشت من به همراه یکی دیگر از همخدمتیهای همشهری که اتفاقأ نسبت فامیلی هم داشتیم افتادیم معاونت مالی،از اینکه تهران افتاده بودیم نود درصد بچه ها خوشحال وراضی بودند یکی به عشق فوتبال و ورزشگاه آزادی یکی پارک لاله ومیدان اما حسین(ع) ! .. یکی هم مثل من فکرهایی در سر داشت که به نظر می رسید عزمش را جزم کرده هرطور شده آنها را به مرحله اجرا درآورد اینکه چطور خودم را از پادگان مخوال کشیدم بیرون وبعد از چند ماه دربه دری و بی کسی در تهران بزرگ آپارتمانی در افسریه اجاره کرده وبقیه دوره سربازی را  که حدود شانزده هفده ماه بود در بانک سپه شعبه میدان کلاهدوز(سر اتوبان آزادگان،جنب ستاد مشترک سپاه) به عنوان رابط مالی سپاه در بانکی که خود سه یا چهار شعبه دیگر داشت (تا آنجایی که یادم هست یکی شعبه قصرفیروزه بود،یکی هم احتمالأ نیروی دریایی ..) گذراندم حکایت وحکمت جالبی دارد که جهت کوتاه شدن عریضه از گفتنش کوتاه می آیم! صبحها از ساعت شش صبح تا دو ونیم بعداز ظهر روی میزی کنار میز رئیس صندوق(آقای حاجی شریفی که خدا حفظش کند سال گذشته به  تلفن همراه پدرم زنگ زده بود وسراغ مرا گرفته بود پدر هم شماره خودم را به او داده بود تماس گرفت وحلالیت طلبید برای زیارت خانه خدا) هم باید جوابگوی پنج خط تلفن شلوغ بانک بودم وهریک از تماسها را به باجه های مربوطه البته بعد از هماهنگی با کارمندان وصل می کردم هم هرروز حدود دویست حواله تلفنی را به شعبه های سراسر کشور اعلام می کردم برای هر حواله باید تماس می گرفتی بعد از اینکه موفق می شدی به برقراری ارتباط اعلام می کردی از کدام شعبه هستی واینکه حواله داری از آن طرف خط هم یا همان موقع طرف می نوشت یا می گفت باید وصل کنم جای دیگری در این بین سایر خطوط شعبه زنگ می خورد وچراغهای قرمز این خطوط هی چشمک می زد از بدبختی من عین همین دستگاه را رئیس بسیار خشک وسختگیر شعبه گذاشته بود توی اتاقش که مثلأ کنترل کند ببیند من تلفنها را جواب میدهم یا نه! یک هو با چهره ای غضبناک از اتاقش که دید مستقیم نداشت به میز من بیرون می آمد که ببیند من کدام گوری هستم که این چراغها هی چشمک می زنند مرا که می دید حواله دستم است ودارم پای تلفن می خوانم جلوتر نمی آمد اما پدر بیامرز با دیدن چنین وضعی هم کوتاه نمی آمد می گفت هرطور شده باید تلفنها را جواب بدهی از طرفی رئیس صندوق فشار می آورد که اگر سیصد حواله هم باشد باید همه را قبل ازساعت اداری تمام کنی چون تنها در اینصورت او می توانست سرظهر جهت خواب بعداز ظهر خانه اش باشد در چنین وضعیتی بین این همه حواله ونق وتشر، گاهی که فرصت می کردم یا چشم رئیس صندوق را دور میدیدم خطهایی که زنگ می خوردند را جواب می دادم گاهی یک سپاهی بود که می خواست بداند حقوقها را ریخته اند یا نه ؟! یکی می خواست موجودی اش را بداند یکی.. شدت این تماسها روزهای آخر وابتدای هر ماه بشتر بود چند باری از دفتر حاج آقا آهنگران تماس گرفتند وشخصی که خود را پسرش اعلام می کرد سوالاتی راجع به حساب هیئت رزمندگان اسلام داشت یکبار هم همسر سردار صفوی آمد آنجا مثل اینکه خودش هم پاسدار بود یکبار هم جناب الله کرم دوست داشتنی را پشت باجه دیدم وشناختم ناقلا می خواست مثل بقه پاسدارها وارباب رجوعها کارش را از پشت باجه انجام داده وبی سروصدا برود! غافل از اینکه یک آدم بی جنبه مثل من دنبال همچین سوژه هایی است نتوانستم راضی اش کنم بیاید داخل روی مبلهای نسبتأ با کلاسی که برای سران، این سوی باجه ها تعبیه شده بود بنشیند وچایی بخورد وبرایم از یالثارات بگوید خیلی هم عجله داشت طبیعی هم بود کسی که صبح وشب وکار و استراحت را همگی به چشم جهاد می بیند که با دوتا تعارف وتمجید وقت خودش وهمرزمانش را نمی گیرد وبیاید داخل که حالا بین چند سپاهی وکارمند پزی داده وکلاسی گذاشته باشد اما همه مثل الله کرم نبودند سایر کارمندان وحتی بعضی ارباب رجوعان هم برای خود اتتظاراتی داشتند یکی خط آزاد می خواست یکی سفارشی داشت در کنار همه این وظایف معاون شعبه که اوهم انسان شریف و مهربانتر ومنطقی تری بود کارهای نظافتی وامور داخلی بانک را بین من وسه سرباز دیگر (راننده،نگهبان وآبدارچی که همگی به جز من با لباس نظامی در بانک حضور داشتند) تقسیم کرده وروی انجام دقیق ومرتب آن نظارت حساس گونه ای داشت خلاصه بعد از اتمام همه این کارها وبعد از جمع کردن حسابها وصرف ناهاری که از ستاد مشترک می آمد به همراه سایر کارمندان،مرخص می شدیم مرخصی که تازه شروع کار بود برای من .!

از بانک که بیرون می آمدم می رفتم سر خیابان پیروزی توی ایستگاه خط واحد سوار اتوبوس میدان امام حسین(ع) می شدم واز آنجا سوار اتوبوس میدان انقلاب وسر تقاطع استاد نجات الهی زیر پل حافظ پیاده می شدم وحدود دو کیلومتر راه تا نزدیکیهای خیابان طالقانی پیاده می رفتم تا به دفتر روزنامه آفرینش که آن ایام که هنوز از مد نیفتاده بود درج شمارگان نشریه فکر می کنم بیست یا سی هزار نسخه تیراژ روزانه اش بود. در این روزنامه بعد از گشتن وسرزدن به چند روزنامه بزرگ ومطرح کشور کسی به نام خانم نیکپور مقدم دبیر سرویس اجتماعی روزنامه پیدا شده بود که تنها چند دقیقه وقت گذاشت ونوشته وخواسته ام را خواند وشنید قرار شد با ایشان فعلأ همکاری افتخاری داشته باشم مطالب را می آوردم وبه ایشان می دادم ایشان هم مثل همه سردبیرها یا خوشش می آمد یا کلأ رد می کرد ویا به گوشه ای از آن ایراد می گرفت من هم بدون کوچکترین بحث ومخالفتی اصلاح کرده اش را دوباره خدمتشان برده وخلاصه تا لحظه انتشار،نوشته ام را دنبال می کردم آن روزها کشور خود را برای برگزاری انتخابات ریاست جمهوری هشتم آماده می کرد واز آنجایی که روزنامه آفرینش ارگان دانشگاه آزاد ومنتسب به خاندان جاسبی بود وجاسبی هم قصد کاندیداتوری کرده بود از طرف برادرشان که به همراه برادر زاده وسایر دوستان وآشنایان همه کاره نشریه بودند تحولی در دفتر وکیفیت ومحتوای روزنامه بوجود آورده بودند تا مخاطب بیشتری را جذب کرده و از این رو برای کاندیدای موردنظر تبلیغ کنند یادم هست ستون روزانه ای مخصوص خاطرات سلطان! از حزب جمهوری هر روز با یک عکس از ایشان در بالای ستون چاپ می شد در این ایام من هم  که کم کم به خاطر سرزدن روزانه ام به دفتر نشریه با همکاران وجو آنجا آشنا شده بودم پایم را کردم توی یک کفش که اینطوری نمی شود چقدر من از خودم سوژه بتراشم وبنویسم یک حکم خبرنگاری،معرفی نامه ای،چیزی بدهید بروم خبر بیارم اتفاقأ این درخواست من همزمان شده بود با ایامی که سردبیر کل همه دبیر سرویسها را موظف کرده بود روزانه بالای صفحه شان یک نوشته داشته باشند که نام این ستون در صفحه اجتماعی"سخن روز" بود (اگر اشتباه نکنم) خانم نیکپور هم بنده خدا کم می آورد واز پس روزانه این ستون برنمی آمد انصافأ هم قلم توانایی نداشت فکر می کنم این را خودش هم قبول داشت شاید هم عاشق روزنامه نگاری نبود بلاخره تحصیلاتی داشت وحتمأ دنبال کاری می گشته سراز آفرینش درآورده بود این شد که چند باری نوشته من را با اسم خود توی این ستون البته با هماهنگی ورضایت من زد یکی از آنها که یادم هست عنوانش"آبرومندان فقیر،میلیونرهای گدا" بود که راجع به معضل تکدی گری بود فکر می کنم در ایام ماه مبارک رمضان..به هر صورت معرفی نامه ما را به عنوان خبرنگار به تمام مراکز کسب خبر زدند این هم از آن حکمها بود که گرفتنش لذتی وصف ناپذیر داشت برایم...

انتخابات که تمام شد ونتایج معلوم!،خدمت سربازی ما هم روبه پایان بود باید برمی گشتم شهر ودیار خودم و فکری برای خودم می کردم که قطعأ هرچیز وهرکاری بود الا نوشتن وروزنامه نگاری! البته دوسه سال بعد یکی از اساتید خودم در کانون پرورش فکری کودکان به نام آقای کرمی امتیاز اولین وآخرین! نشریه بومی شهرمان را در قالب یک هفته نامه به نام دریادلان گرفت که به خاطر روحیه محافظه کاری شدید ومدارای افراطی در رعایت حال مسئولین از همان ابتدا بدون جذب کمترین مخاطب عامی،بولتنی شد برای روسا وادرات تا در مناسبتهای مختلف بیلان کاری خود را بزنند در صفحه های آن جهت رویت وملاحظه شهروندان! از همین رو عطای همکاری با ایشان را در همان ابتدا(نهایتأ در شماره دوم یا سوم) به لقایش بخشیدم و تا امروز که حدود ده سال است هیچ فعغالیت رسانه ای قابل توجه نکرده ام تنها بعداز اینکه با کلی امید وانگیزه به اصفهان مهاجرت کردم وبعد از سرزدن ومذاکره با حداقل سه نشریه بومی این کلان شهر وعدم استقبال آنها با وجود روند روبه افولی که در نشریات این شهر جاری است تصمیم گرفتم در مغازه ای پای کامپیوتر قدیمی ام نشسته واز طریق دنیای مجازی و وبلاگ نویسی نوشته هایم را آنطور که دلم می خواهد بدون هیچ ترس و واهمه از سانسوری منتشر کنم.

همه این حرفها ودست ودلبازی من در خرج کردن بی رویه کلمات وجملات که سه پنجمش تعریف از خود بود نه برای اینکه بگویم من وامثال من هم هنرمند این مملکتیم وخلاصه حق آب وگل! این هنر را داریم،نه ! برای اینکه صدایم را از طریق این نوشته به عده انشاء الله اندک ولی حکمأ پرمدعا از دو طیف مهم وصاحب جایگاه در اجتماع ومهمتر صاحب تریبون و مخاطب برای اظهار نظر وخدای نکرده اظهار وجود! برسانم که :

گروه اول : جامعه هنرمندان بخصوص عرصه فیلم و موسیقی ؛ برادر وخواهر هنرمند ودوست داشتنی ومحترم والبته هنرمند! در این مملکت همه هنرمندند، همه. هنر تنها این نیست که اثری که گاه دیگران به هردلیلی که از شمار این دلایل می تواند از محرومیت وعدم امکانات در خیلی از مناطق واستانهای کشور بزرگ ایران باشد تا دل مشغولیهای دیگر ونبودن بستر مناسب وفراگیر برای آحاد ملت ایران تا خیلی از مسائل شخصی،ارادی وغیر ارادی،خواستها وانگیزه های انسانی یا آسمانی از توان اجرای زیبای آن عاجزند ویا حتی توان اجرای زیباتراز آن را گاه دارند ولی بستر و فرصتی به آنها داده نمی شود خلق کرده و هم به آن ببالیم وهم منتش را سر مردم ونظاممان بگذاریم وجالبتر از این دو ،اینکه انتظار داشته باشیم مردم ونظام قدر ما را دانسته ومنزلت ما را ارج نهند! امروز متن نامه استاد افتخاری را می خواندم که در جوابیه افتراها وبداخلاقی های بعضی ها نسبت به مصاحبه اخیرش در خبرگزاری فارس منتشر کرده بود"...اساتید ما در روزگار گذشته بیش از همه چیز به اخلاق پایبند بودند و حرمت فعالیتی را که انجام می دادند نگه می داشتند و اتفاقا همین مساله موجبات ماندگاری آنها را در دل مردم فراهم نمود. در آنجا عنوان کردم که هنرمندی که اهل تزکیه باشد سکوتش هم مخاطب را مجذوب می کند ...  افرادی که نیت ورود به این عرصه ویا هر عرصه دیگر دارند باید قبل از موسیقی به خودسازی بپردازند تا با افزایش توجه مردم پایشان نلغزد..."

ما که نمی توانیم در رشته مورد ادعا به این بزرگان برسیم لااقل جا پای جای آنان بگذاریم در همه رشته ها وهنرها عرض می کنم قطعأ آنها هم همین درسها را از مصاحبت وشاگردی کردن در محضر اساتید زمان خود آموخته اند وامروز به هنرمند بی بدیل کشور تبدیل شده اند یعنی هنرمندی که هم جامعه به هنرمندی اش اذعان دارد وهم نظام هنرش را گواه می دهد وبدون شک اینطور بزرگ شدن وهنرمند بودن ومهمتر از آن هنرمند ماندن جای هیچ شک وشبهه ای برای هیچ کس نمی گذارد یعنی امثال استاد افتخاری یا استاد مشایخی در هر دوره ای ودر هر نظام وجامعه ای هنرمند قلمداد شده وهیچ قدرت ومدرکی نمی تواند خلاف این را ثابت کند حتی اگر سالها وقرنها از دورانشان فاصله گرفته باشیم واینجاست که هنر واقعی قدرت واقعی وماورایی اش را به رخ تمام دانشمندان وپهلوانان وسیاستمدارن می کشد.

گروه دوم : سیاستمدارن ومسئولینی که وظیفه برنامه ریزی وبسترسازی در زمینه رشد وتعالی هنر در انقلاب اسلامی را دارند؛ برای هنر عدد ورقم تنها جایی که ملاک ومعیار نیست در تهیه لیست جامعی از رشته های مختلف آن است شما اگر راست می گویید زور عدد ورقمی اتان را در ردیفهای بودجه سالیانه بزنید! البته زور بودجه ای هم درعرصه هنر هنرمند  دلسوز ومتعهد می خواهد که سربودجه را ندهد توی جوی بی فرهنگی وبی هنری در عین حال اگر با وجدانتان خلوت کرده و سوابق کودکی تا به امروزتان را مرور کرده ودیدید یک عکس با لباس هنری (به قول ورزشی ها ) به جز دوران مدرسه زنگ نقاشی وخط وانشاء وکاردستی.. ندارید مرد ومردانه بروید پیش رئیس ومافوق خودتان ویک هنرمند که خودتان هم بهتر می شناسید و قبولش دارید جای خودتان معرفی کنید ومحکم سرحرف وقولتان تا حصول نتیجه بمانید ( این روزها کارمنازعات سیاسی به مرزهای قول شرف ومردانگی رسیده! ) تا طرف حکمش را بگیرد بعد هم تنهایش نگذارید ودر مسائل مدیریتی وتعاملات حکومتی همراهیش کنید واصلأ با عکس این پیشنهاد خودتان و ما را گول نزنید که عکسش بهتر است واز این حرفها.. ، سالها  قضیه عکس این پیشنهاد امتحان داده وبهتر نشده .مشورت یک پیشنهاد تخصصی وغیر الزامی است اما مدیریت یک تصمیم لازم الاجرا وقانونی است پس اجازه بدهید هنرمند برای عرصه وجایگاه هنر کشورش تصمیم بگیرد ویا اگر خود قاطی این جماعتید که انشاء الله طبق آن گفته بالا همه هستیم واینچنین خواهیم ماند، هنرمندانه مدیریت کنید نه دولتمردانه.

در بالای عکس روبه روی میدان، ساختمانی با بنجره های آبی بیداست که ساختمان بانک صادرات مرکزی گناوه است ابتدا دکه روزنامه فروشی بشت بانک بود وبعدها به روبه روی آ ن منتقل شد

عکس فوق نمای جدیدی از این روزهای بندر گناوه ودر ایام عید است که معلوم نیست درسالهای آینده تکلیف بازار بررونق آن که چند سالی است اوضاع محروم منطقه را بهبود بخشیده چه می شود ...

 انشاء الله اگر خدا بخواهد نوشته بلندی در این زمینه با محوریت سال تولید ملی دارم که اگر فرصت  وهمت کنم شاید اولین کتابم نیز باشد!

صاحب عکس : وبلاگ طوفان گناوه.بلاگفا 

|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391  |
 من م خ تو ا م

                                                                                              

* اگه گفتی من کی ام؟!

- بیست سوالیه ؟

* بیشتر...

- چی ؟!

* بیشتر از بیستا می ارزم

- پس چند تا ؟

* هزرارها هزار... اونقدر که فکرش رو نمی تونی بکنی

- ها...! تو صاحب اون سه هزارتایی،اون سه هزار تای معروف،میلیاردر مفسد، مه آفرید  خسروی ،چرا می گی م خ؟! کسی که تو رو نشناسه نیست تو عالم امکان اصلأ هرکه با شنیدن یا دیدن این دو حرف به شکل بزرگ! ومنفصل اما کنار هم!!  اسم کامل تو رو نتونه تشخیص بده باید به جرم تمارض و جازدن خودش تو اصحاب کهف دستگیرش کرد!

* اسم کسی رو نیار،هنوز که چیزی معلوم نیست!! بعدش هم من اون نیستم،تو هم اون نیستی !

- کی ؟! من کی نیستم؟!!

*  ا م دیگه، مگه تو جریان و دادگاه نیستی؟!  و اضافه اش گیجت نکنه اینو گذاشتم وسط جهت ردیابی بهتر وایضأ رد گم کنی نویسنده جهت رفع دردسرهای حقوقی و احتمالی آینده!

- حالا داره یه چیزهایی حالیم می شه..! اصلأ چقدر آشنایی؟! چطوری اومدی اینجا؟! چی می خواستی بگی ؟ توکی هستی؟ من کی ام؟! کیه... ؟؟ کیه...؟؟

* هیس.. داد نزن

* داد نزن...

*  آرام.... آرام....

* بهتری ؟

- بله ، من کجام ؟! تو چه دورانی ام ؟!

* تو یک ایرانی هستی تو ایران 1400

-راست می گی!؟ اه.. همین دیروز بود ها سال تود ویک ! یادمه نیمه اول اردیبهشت هنوز تمام نشده بود...

*  خنگ خدا ! الان هم سال نود ویکیم،منظورم این بود که ایران وایرانی داره وارد قرن 14 هجری می شه..

-  خب بشه،چکار کنم یک ساعت دیگه هم اذون ظهره برم حالا وضو بگیرم؟!

* نه خیر،منظورم این نبود،اصلأ چرا پای دین رو می کشی وسط ؟ نمی دونم چه جماعتی هستید بعضی شما ؟! وقتی که تو بحث سیاسی روز کم می آرید می رید سراغ دین وقتی از دین عاجز می شید! پای سیاست رو می کشید وسط...

- پس چی؟!

- می خواستم بگم ...

- چی؟!

- ولش کن ! الان بازی پرسپولیس با الهلال شروع می شه! بعد هم می خوام برم مسجد،بعد هم به عیال قول دادم ببرمش خرید،بعد هم باید بچه ها رو ببرم پارک... !

- اه..! راست می گی ها می گم یه کاری داشتم امروز عصر..

- یک کاری ؟! تو به تماشای فوتبال اون هم تازه از نوع داخلیش می گی کار؟؟ خود فوتبال را من هنوز مرددم که بشه بهش گفت کار! تازه اون هم شک ام تو فوتبال تیم ملیه که کی بشه ایران مثلأ تو جام جهانی بازی کنه یا جلوی آمریکا واسترالیا...

-  پس چی؟ می خوای شاخ غول رو برات بشکنم؟! انتظار نداری که آرکیو 170 بسازم برات

- نه اونو که دارن می سازن بهتر از اصلش ... ولش کن تو برو به بازیت برس !

- فقط بین دو نیمه یه کم فکر کن ببین کیه که هم تواه هم م خ اگه سختت بود ونفهمیدی همه رو به هم بچسبون... یا اصلأ ولش کن خودم می گم ! :

 * من "مخ تو ام" تو ایران 1400 . تو ایرانی که اگر چه تک و توکی ازمخ هاش می شن م خ یا ا م اما اکثریت ایرانی رو ساختن که چشم وچراغ یک موج بزرگ از بیداری اسلامی برای کوبیدن انقلابشون بر جزیره خشک و شکستن امپراطوری محدود یک درصدی های دنیا است راحت بگم برات که ایران امروز فانوس دریای ایه که امواج پرتلاطمش را به ساحل سعادت بشر هدایت می کنه اون هم تو سکوت مطلق ومرگبار و چراغ خاموشیه کل قدرتهای دنیا.. راستی نقش تو تو ایران 1400 چیه؟ کجای این موجی؟ کدوم ذره از این نوری؟ اگر بیکار وعلاف نشستی در اشتباهی ها ! فکر نکنی سال سال تولید ملیه می آیند مخ نیمه تعطیلت رو یه گوشه ای از این مملکت به کار وجهاد اقتصادی می گیرند... ببین این موج چه سرعتی گرفته که حتی به نماینده مجلسی که از اول تا آخر همه دوره ها را نمایندگی کرده برای این ملت توی مجلس هم رحم نمی کنه .. اونوقت تو یا من ..  !،                              بابا یه کم بجنب،مطالعه داشته باش،فیلم وفوتبال وسریالهای آبکی مال پیرزن وپیرمردهای این قومه، اون هم  تازه اونا.. که انقلاب کردند،جنگ کردند،اسیر وشهید دادند... من وتو چکار کردیم؟؟ خیلی که هنر کرده باشیم وبه خودمون ببالیم تو ایام فتنه گفته باشیم مثلا "دزدگیر88" یا نگفته باشیم مثلا "..." ! 

با این جوونی وعلافی بریم تو ایران 1400 بدنام می شیم تو تاریخ سرفراز این ملت ها .. گفته باشم ،می گی نه ؟ 

 من م خ تو ا م !! .

|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391  |
 دور دوم بازی برگشت است،اگرچه شهرآوردی که هردوسویش برد است: اما تیم ولایتی ها رنگ وبوی دیگری دارد

دور دوم بازی برگشت است،اگرچه شهرآوردی که هردوسویش برد است

ولی تیم ولایتی ها رنگ و بوی دیگری دارد

انتخابات در نظامهایی که داعیه جمهوریت ومردمی بودن دارند زیباترین وبارزترین نماد حکومتی است به همین دلیل و بی جهت نیست که همواره دولتها سعی کرده اند درگذار از این مرحله بهترین کارنامه وآمار کمیتی وکیفیتی را از خود به جای بگذارند نتیجه گیری واضحی که از این آمار به دست می آید در وحله اول ارزیابی میزان رضایت واعتمادی است که عموم جامعه نسبت به نظام حکومتی وروند برگزاری انتخابات درآن دارند که این از بعد کمیتی است در بعد کیفیت نحوه انتخاب و ترجیحات رای دهندگان خط کش طراحی اهداف دور ونزدیک،خرد وکلان یک ملت است که راه و چگونگی گام برداشتن در این راه را به تصویر می کشد اما این صورت مسئله که بیانی در قیاس آرمانی دارد تنها زمانی به صد در صد رویای جمهوری مردم سالاریک ملت جامه عمل می پوشاند  که همه در مدینه فاضله ای دور از هر تزویر ونفاق و بداخلاقی با هم صادق باشیم و امانتدار وعده ها و وفادار اصول وشعائری که از اعلام وپایداری بر آنها مردم به ما رای داده اند بمانیم.دراینصورت سوال اساسی که به ذهن خطور می کند اینست که اگر مجلس ایده آل در یک مدینه فاضله تشکیل می شود،چطور باید به مدینه فاضله رسید؟ مدینه فاضله مکانی است خارج از جایی که من وشما در آن زندگی می کنیم؟ یا نه،جامعه ای آرمانی است که من وشما در همین جایی که الان زندگی می کنیم باید آنرا بسازیم؟ من وشما منظور همه آنهایی است که به وجود خودشان به عنوان یک انسان که مظهر قدرت،علم و هدفمندی پروردگار است می نگرند،می نگرند به اینکه از کجا آمده وبه کجا می روند،از چه آفریده شده وبه چه قصدی.روی صحبت من با آنهاست که وقتی سر صف طویل این روزهای شیر یارانه ای که قرار است مثلأ فردا دویست تومان دیگر هم روی قیمت همچنان یارانه ایش بیاید شیر را مثل یک مرد موفق در دست می گیرند وراهی خانه ای می شوند که شیشه های دوتا طفل معصوم وشاید حتی بیشتر !والبته اغلب کمتر!!منتظر پرشدن آنهاست از صف که بیرون می آیند دستشان همچنان خالی است وآنطرف زنی درحالی که محکم زیر گوشه چادرش را گرفته از ته صفی که به احتمال نود درصد یارانه شیر شاملش نمی شود خود را با شور والبته عجله جدا می کند تا به خانه ای که درونش منظرانی نشسته وانتظار می کشند برساند روی صحبت من با آنهایی است که وقتی یک پاییز وزمستان خشک وبی آب و علف! طی می شود به جای اینکه اف وغرولند کنند که گناه زیاد شده و دوره آخرزمان رسیده  شیرآب را با احتیاط و وسواس بیشتری باز می کنند که نکند خدای نکرده زیر آسمان همین شهر گوشه ای از همین خاک طفل معصومی،گلی از بی آبی وناپاکی پژمرده شود قطعأ روی صحبت من برای ساختن مدینه فاضله با آنها نیست که در سال جهاد اقتصادی با وارد کردن اجناس بی کیفیت خارجی نان خیلی از همشهریها وهموطنهای خود را سنگ کردند یا آنها که تا دیدند شب عید امسال خبری از دولت وکنترل بازار نیست انبارها را پرکرده وکرکره قیمتها را بالا کشیدند،سکه خریدند وارزهای میلیاردی جابه جا کردند وبا این سیاه بازیهایشان بازارسیاههایی درست کردند که بعضی مردم را شبها پای صفهای طویل پشت باجه بانکها تا صبح نگه داشت وبعد به ریش من وتو خندیدند آنها که پای نقد که وسط می آید چنان از مکاتب واندیشه های روز وتاریخی عرصه سیاست واقتصاد وفرهنگ سخن می رانند که گویی روح خود افلاطون یا ادام اسمیت در آنها متجلی شده اما خودشان پای عمل که می رسد سیاست یک بستنی خریدن برای آقازاده!را ندارند هنگامی که داخل یک سوپرمارکت در جلوی چشمان مشتاق بچه مردم دست ودلبازیشان گل میکند ؛ که بابا یا مامان چه می خوای؟ هرچی می خوای برو بردار!.. شاید هم دیانتش را ندارند که موقع دود و دم کباب باید هوای همسایه را هم داشت هوا که می گویند برای آن تکه لقمه یا فلان سیخ نیست برای اینکه قدرشناس نعمتها باشیم ارزش هر دانه وهر لقمه اش را بدانیم بدانیم که لقمه گرفتن در هوای بهار لذت بخش است البته اگر صدای بمباران نباشد،صدای انفجار و وحشت از ناامنی نباشد که الحمدلا لله زیر آسمان این شهر وکشور از این خبرها نیست به لطف ویاری امام زمان وهمت وبصیرت اسلامی وانقلابی ملت ومسئولین در ایرانی آزاد وسربلند زندگی می کنیم،کار،تحصیل،عبادت،صله رحم وهزار نعمت بی نظیر وبی بدیل توامان نصیبمان شده البته بله، گرفتاری وبیکاری وبی مسکنی جوانان،تورم ومشکلاتی دیگر هم داریم که شاید وگاهی اذیتمان کرده ومی کند اما خدا را که نمی شود بابت یک نقص عضو یا ناکامی در انجام یک کار ناشکری کرد وهمینطور نظام را که او واسطه رسیدن ما به تمام این نعمتها بوده و نگهدارنده ما وآن نعمتها هست وانشاالله خواهد بود اما همین عقیده واضح وساده را متاسفانه بعضی ها ندارند که اگر داشتند اکثرأ در جمع آوری پول وبالا کشیدن مال! خود را زرنگ تر از دیگران نمی پنداشتند وخدا را به خاطر چنین فرصتی با عمل وکمک به این وآن شکر می کردند که نه با دعا ونماز که البته این دو جای خود دارد هرچند بعید می دانم دعا با شکم پر به اندازه دستهای نحیف،رنجور وگاه لرزان زنان ومردانی که آبرو وعزت نفس را ترجیح می دهند به ...اثر کند.

 حالا بیاییم با یک فرض نامحال ولی یک طرفه یک طرف جمعیت این مدینه فاضله را که اغلب واکثریت خودمانیم!فاضل قلمداد کنیم طرف دیگر را چگونه انتخاب کنیم که فاضل بوده واز آن مهمتر فاضل بمانند؟! الحمدلا لله با این مصوبه ای که مجلس هشتم در واپسین لحظه های حیات از خود گذراند! بحث فاضل بودن لااقل در مدرک جای شک وشبهه ای نمی گذارد اگرچه رئیس جمهور محترم با رد تمام مدارک داخلی در جلسه رای اعتماد مرحوم کردان آب پاکی را روی دست همه دانشگاهها و اسایتید وفارغ تحصیلان ریخت وبا گفتن این جمله که : "من قبلأ هم گفته ام این مدارک را قبول ندارم" ،چنان شبهه ای به جان اصل واعتبارکل مدارک وسوابق داخلی انداخت که کمتر کسی به جرات می تواند فرق مدرک دکتری حداد عادل را با مدرک تحصیلی زهرا رهنورد اثبات کند!.از بین فضلایی که از فیلتر واجب الوجود شورای نگهبان که الحق تنها شورای صد در صدی این نظام از اول تا به امروز بوده ومانده وعجبا که با این همه کارحساس وروی لبه تیغ راه رفتن بی حواشی ترین ودرعین حال بی اشکال ترین نهاد جمهوری اسلامی است،گذشته اند عده کثیری با رای مستقیم ملت به خانه راه یافته اند تا بماند تکلیف 65 کرسی ای که اکثرأ از صندوقهای کلان شهرها قرار است هفته آتی در دور دوم آن هم به روش مجازی سر از خانه ملت درآورند. دریک مرور سرانگشتی! از لیست راه یافتگان مرحله اول حساب مجلس اصولگرای نهم کف دستمان است که این کف خواسته های یک ملتی است که سالهاست کوله پشتی اش را برای صعود نهایی آخرین قله سعادت بشر بسته اما 65 کرسی باقیمانده تفاوتهایی با سایر کرسیهای مجلس دارد اول اینکه این کرسی های عزیز وصندلی های داغ جزو ردیفهای جلویی تالار بهارستان است از همین رو بیشتر در تیررس اصحاب رسانه ومدیریت جناب رئیس مجلس که انشاءلله ... ! قرار دارد  دوم اینکه از این 65 نفر بیست وپنج نفرش نماینده پایتخت نشینانند که از این رو مشهورتر واغلب پرمواضع تر وتاثیرگذارترند در حوادث وسمت وسوهای مجلس.در بحث تذکرات آیین نامه ای که بازاری دارد برای خود فعالترند مثلأ میکروفن حمید رسایی یا مهدی کوچک زاده توی همین صفهای جلو مجلس هشتم هم تاب بعضی بالانشینان را طاق می کرد چه برسد به اینکه تهرانیها پایدارتر از دور اول سرصحنه حاضر شوند و با یک رای همزمان وتوامان صحن علنی و هیئت رئیسه مجلس نهم را نشانه بروند آنوقت اگر راست می گوید احمد توکلی دستش برای زدن شاسی تصویب لایحه نظارت بر نمایندگان مجلس خطا برود یا کسی بخواهد از بالا وپشت عینکی که اگر بصیرت بود همان چشمان خدایی ما را بس،اکثریت واصلحیت را نبیند وبنای همین نابینایی را بگذارد پای تشخیص اشتباه وتعویض دوفوریتی با یک فوریتی ویا بالعکس. اصلأ تفسیر در اسلام همیشه جای بحث بوده مثلأ علی که خود قرآن ناطق بود تفسیراسلامیش در میدان جنگ با معاویه به اندازه تفسیر اسلامی عمروعاص ویا تفسیر اسلامی طلحه وزبیر در جنگ علی با عایشه پیرو و موافق نداشت ! حق با علی بود ولی جمهوری چیز دیگری می گفت ؛ "حق همیشه با اکثریت است" ! علی هم شاید عواملی نداشت در آن جمهوری اسلامی که برایش تبلیغات سیاسی کنند،رسانه قوی ای در اختیار نداشت تا محمدبن ابی بکر جوان وسخنور یا بلال وعمار وابوذر که حرفشان به لطف مصاحبت با پیامبر هنوز در بین مردم خریدار داشت از جانشین برحق خاتم وواقعه غدیرخم بگویند، شورای نگهبانی نبود که رد صلاحیت کند داعیه داران کذایی خلافت مسلمین را واگر هم بود بالعکس صحابه پیامبر وشیعه علی را ردصلاحیت می کرد عجبا که آن روزگار چقدر سیاسی کاری وانقلابی گری سخت وگاه ناممکن بوده در چنین شرایطی چانه زنی در بالا وفشار از پایین فرق عدالت ناب محمدی(ص) را شکافت شاید هم به علی گفته بودندکمی از پولهای بیت المال را خرج تبلیغات کن پوستررنگی آن هم با عکس جوانی وعکسهای نبردهای مختلف ویک عکس هم با پیامبر بزن ! ،زندگینامه ات را بنویس عناوین والقابت را بگو ،بگو که داماد پیغمبری شاید این هم بعضی ها ندانند! لا اقل بیا به جای دستار کهنه وخاکی ات عبای سرخ! وسبز ! بپوش اما مرد خدا وتبلیغ ؟،تزویر ؟یا سر سوزنی حق و واقعیت را با باطل ودروغ آمیختن ؟! او الگوی تمام مردان دنیا در هررشته وهنری بوده وهست وخواهد بود چه ما وتمام دنیا بخواهد وچه نخواهد الگوی سیاستمدارانی که می خواهند مرد باشند،الگوی فیلسوفان؛عارفان ومفسرانی که می خواهند مرد باشند الگوی شوهرانی که می خواهند مرد باشند الگوی پدرانی که می خواهند مرد باشند اما مردم هم عصر با همین الگو ونمونه ونخبه فرزانه جامعه اسلامی در حضور خود او ودر محراب خانه خدا به اسم اسلام وبه نام ایمان رای به سرنیزه کردن قرآن دادند. در انقلاب ما هم تفسیر شخصی از قانونی که برمبنای تفسیر اسلامی و عدالت اجتماعی وضع شده وحتی وضع شده آن هم دوباره به رای وتایید ملت رسیده بین مسئولین باب است وگاه این تفسیرها در مقابل تفسیر شرعی وقانونی پایش را زیادتر از گلیم خود دراز کرده ومصوبه ای را که از چندین مجمع ونهاد قانونی وتخصصی که عمومأ در انتخاب هریک ازاعضای حقیقی وحقوقی آن کلی وقت وانرژی از ملت وبیت المال گرفته شده وعمومأ با رای مستقیم همین مردم برسر کار آمده اند  هنگامی که سر از صحن علنی قوه مقننه درمی آورد تا لباس قانونی وفرم اجرایی بگیرد با یک تلنگر ناقابل از تفسیری که هیچ منبع ومرجع قابل دفاع واندازه گیری ندارد طرد وعملأ به کناری گذاشته می شود تا هم انتقاد می کنی می گویند که نماینده ملتیم واز ما خواسته اند از حقوقشان دفاع کنیم می خواهم بدانم از قوه مجریه مردم همین را نخواسته اند؟ از تک تک وزرا چه؟ اصلأ دلیل رای اعتمادی که مجلس به وزرا می دهد همین است دیگر که از طرف ونیابت مردم به آنها گفته شود درست است که رئیس شما که رئیس هیئت دولت است منتخب وبرگزیده ماست اما این دلیل نمی شود که ما دست او را با یک رای برای انتخاب هرکسی برسر بیت المال باز بگذاریم که هرکاری دلش خواست بکند وما هم چاره ای جز صبرکردن ودعا برای زودتر وبه خیر وخوبی تمام شدن چهارساله عمر دولتش نداشته باشیم آنوقت هنوز من یا شما نمی دانیم وبرایمان روشن نیست کارنامه وتلاشهای یک دوره نماینده مان در مجلس که برای چهارسال بی برگشت با کلی آمال وآرزو روانه اش کردیم خانه ملت "بی برگشت" یعنی نماینده طبق روال تا امروزش بی برگشت اعتبارنامه اش به دست هم خانه ای هایش امضا شده وطبعأ هم خانه ای ها هم از او برای اعتبارنامه خود امضا گرفته اند! یادم نمی آید یا شاید سنم قد نمی دهد که نماینده ای به خاطر قصور در وظایفش یا اثبات جرم وارتکاب خلافی از خانه ملت اخراج شده باشد خب این اشکال دارد برادر من! تابلو است تخلفات عمده بعضی نمایندگان در بعضی دوره ها تخلف که هیچ طرف علنأ اظهار افساد فی الارض می کرد اما نماینده مجلس شورای اسلامی هم بود علنأ شعار آمریکا آمریکا چنگ به هرانگ تو می داد! ولی نماینده مجلس شورای اسلامی هم بود، توی خیابانهای فتنه آمیز 88 با سران فتنه وسیا وموساد عصر ساندویچ می خورد درحالی که صبح توی صحن علنی روزه سکوت بود!! خیلی که جناح اصولگرا به خودش و وجدانش فشار می آورد از جلوی صندلی این آقایان در صحن علنی رد نمی شد یا موقع ردشدن رویش را برمی گرداند که خواص مردود را نبیند! دلیل نمی شود که حالا چون شورای نگهبان تایید کرده ومردم رای داده اند نماینده از درودیوار این نظام بالا برود وآبرو وافتخار یک ملت که هیچ یک دین ویک تمدن را بریزد و ببرد در دوران اختناق رضاخان که یک مدرس تنها داشتیم هم اعتبار نمایندگی بعضی آقایان درباری تایید نشد ویا لااقل به درازا واما واگر کشید این است تعریف اصولگرایی؛یک نفر تنها در برابر یک مجلس انتسابی با یک لشکر نظامی وچند قبضه توپ نشانه رفته به سوی مجلس که کافی بود تنها یک مصوبه مخالف نظر قلی خان باشد تا با خاک یکسان کند کل میدان وبازار توپخانه را آنوقت توای برادر وخواهر نماینده اصولگرا دستت را می گذاری روی دستت تا یک لائیک یا منحرف در صحن علنی جمهوری اسلامی هرچه دلش می خواهد از درسهای مارکس و پوپر و فوکویاما پس بدهد که چه؟! نمی شود..لابی می خواهد.. نمی گذارند ! تو که یک نظام پشت سرت است اگر راست می گویی اصولگرایی از چه می ترسی اینجا مردم همه جز درصد اندکی اصولگرایاند،رهبراصولگراست،ملت اصولگراست،دانشگاه اصولگراست،حوزه اصولگراست،حتی شهدا هم که این روزها عکسشان شده پشت زمینه پوستر رنگین بعضی کاندیداها همه اصولگرا بودند..کار شاقی می خواهی بکنی ...؟!

این چنین جاههایی است که نقش مجلس ونماینده پررنگ تر وتاثیرگذار تر است. جز مجلس که هروقت به کارنامه اش اعتراض ونقدی شد جمله معروف امام را که مجلس راس امور است پسوندش می کنند نهادها وشوراها دیگری هم به حمدالله در نظام ما هستند ک اعضای آن مستقیم وغیرمستقیم با رای مردم انتخاب می شوند از مجلس خبرگان مگر مجلس بالاتر داریم در نظام جمهوری اسلامی؟ که حق نصب وعزل رهبری دارد این مجلس هم از تک تک رای مستقیم ملت تشکیل می شود با این تفاوت که خبرگان به بزرگی نام و خبرگی که دارند از رای من وتو جوگیر نمی شوند که گاه در صحن علنی وقت ملت ودولت را با میدان تسویه حساب شخصی وبدتر از آن گاه هتاکی وآبروریزی همدیگر اشتباه بگیرند مجلس هشتم هرچه بود تمام شد وبه قول عادل فردوسی پور باید به فکر دوره بعد باشیم اگرچه این حرفها فقط در فوتبالمان نیست که کلیشه ای شده اما خداوکیلی سیاستمداری هم اگر می کنید قشنگ بازی کنید برد وباختش مهم نیست باور کنید مردم زیاد هم از شما توقع ندارند که مثل خودشان وبا سرعت خودشان از خط مقدم حریف تا یک وجبی خاکریزهای دشمن را مثل موشک هانوفر یا غزال تیزپا در تمام نود دقیقه بازی بروید وسربلند برگردید توقع هم ندارند حتمأ لایحه نظارت بر نمایندگان همان روز اول بیاید صحن علنی وفی الفور با رای اکثریت تصویب شود اما دیگر پرونده دانشگاه آزاد ویکشنبه سیاه هم را گل به خودی آن هم در وقت اضافه می دانند همانطور که عقب نشینی کاپیتان منتخب تیم دهم را هگز برنمی تابند تماشاگر ناراحت وناراضی می شود وما این جمعیت مشتاق همیشه در صحنه را هنوز در خیلی بازیهای سخت تر از این بازیها لازم داریم جمعیت قابل توجه وروز افزونی که خیلی از آنها شاید مقیم وملیت ایرانی هم نداشته باشند ایران امروز به زعم واعتراف تمامی کارشناسان دنیا در سیبل مرگی قرار گرفته که حریفانش بازی جوانمردانه که نمی کنند هیچ کارت زرد وقرمز داور هم دست خودشان است،توپ جمع کنها،کمک داور،حتی بعضی مهره های خودی و شرایط جوی همه به نفع حریف است با این حال وقت هجوم بچه ها کانالهای انحصاری دنیا که در دستان تیم حریف است پخش زنده را قطع می کند می ترسند گل زیبای دیگری طاق وتور دروازه شان را به هم بچسپاند ودنیا به آنها وتحقیرشان بخندد از همین روست که لژیونر شدن سیاستمداران ومسئولین وفعالین حوزه رسانه ایران برعکس فوتبالیستهایش خیلی آسان و بدون وسواس در گزینش آنها توسط سرویسهای خارجی صورت می گیرد بلاخره حریف بیکار ننشسته یکی را با پول می خرد یکی را فریب می دهد یکی را هم مثل شهید احمدی روشن کافی است یک نیمه بازی شجاعانه وسراسر هجومی اش راببیند تا برای نیمه دوم با کارت ناجوانمردانه قرمز به حساب خود حذفش کند و جلوی حرکت تیمی ما را بگیرد غافل از اینکه ما ایرانیها از زمانی که اسلام را شناختیم با این کارت های قرمز وزرد وحتی هر رنگ دیگری آشنا بودیم خصوصأ نسل خود من که در دامن پربرکت انقلاب اسلامی بزرگ شده ایم وبازیهای زیبای بزرگترهایمان را در زمینهای خاکی خوزستان وکردستان جلوی تیم بعثی عراق که منتخبی از بهترینهای جهان را در اختیار داشت دیده وشنیده ایم واز آنها درسها گرفته ایم مربیان ما همه ستارگان رام نشدنی در حوزه های کاری وتخصص خود بودند که حریفشان جز با این کارتهای قرمز آشنا نتوانست آنها را به زعم خود از میدان به در کند در ورزش امثال تختی در هنر امثال آوینی در علم وفلسفه امثال شهید مطهری،شهید بهشتی وشهدای هسته ای معاصر در سیاست رجایی ها،باهنرها در میدان رزم چمران ها وصیاد ها ودر مجلس مدرس ها وشهید آیت ها.

یاد وراه همه شهیدان اسلام وشهیدان انقلاب اسلامی گرامی وپاینده باد

 

|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391  |
 هاشمی به بهشت می رود یا نه ؟!
این روزها همه جا صحبت از هاشمی واظهارات تاسف انگیز او راجع به رابطه با آمریکا وعربستان است دوستان که حساسیت وغیرتشان نسبت به نظام جمهوری اسلامی وانقلاب وراه شهدا البته بر نگارنده پوشیده نیست تا توانسته اند وهر یک به نوبه خود وبا هنر خود درنقد وطرد او کوشیده اند یاد نمازجمعه 2۹ خرداد وصحبتهای رهبرم افتادم آنجا که تعریف وتمجید از شخص هاشمی کرد والبته متذکر شد اگر کسی خلافی کرده باید طبق قانون مجازات شود و اینکه رئیس جمهور منتخب دولت دهم حقی در بردن نام این بزرگ وانتساب جرمی قبل از اثبات آن را نداشته در این فکرم که اگر هاشمی فردای شب مناظره، خویشتن داری کرده بود وبا تحریک افراطیون کارگزار و منافقین مشارکت نامه سیاه وغبارآلود به رهبر نمی نوشت امروز ما در قضاوتمان ودر گفتارمان نسبت به او چگونه عمل می کردیم؟ جایگاه و نقش او در فتنه چه می شد؟ اگرچه  اطرافیان وفرزندان او از سالها قبل تدارک چنین آتشی  را دیده بودند واو به طور قطع یقین چون گذشته وچون کوهی پشت سر آنها قرا می گرفت اما آیا بدون آن نامه، فتنه 88 به این شکل ودر این ابعاد اتفاق می افتاد ؟ به هرصورت واقعیتی که نه تاریخ توان کتمان آن را دارد ونه نظام جمهوری اسلامی به رهبری سید علی خامنه ای قصد انکار آن را،اینست که به فرموده رهبرمان ایشان نقش اساسی وکلیدی در به ثمر نشستن مبارزات مردمی وپیروزی انقلاب اسلامی ومهمتراز آن تثبیت واستحکام بنیان آن در بعد از پیروزی و سالهای بعد از جنگ وبازسازی کشور دارد حالا با هر نیت وانگیزه ای که بوده والبته با هر کاستی و توقعی که در این مورد خود بنده خمیده می شوم از غم وقتی کارنامه مدیریتی ایشان وخصوصأ همراهان ومنتسبین به ایشان را می خوانم واگرچه همه می دانیم که ضررهایی که خصوصأ خانواده ایشان ودر کل طایفه ای از ما بهتران که در این سی سال گرد ایشان دایره ای محدود و ورود ممنوع زده بود به نظام ومملکت ومردم وارد کرده اند قابل اغماض وبخشش نیست اما سوال اساسی وبی رودر بایستی برای خود بنده که احتمال می دهم برای شما دوست عزیز هم در ذهن خطور کرده است این است که  با همه این مجاهدتها ودر کنارآن وپس از آن معصیتها ولغزشها: هاشمی به بهشت می رود یا نه؟!

کاش کسی بود وجواب این سوال را می داد وخیال ما را راحت می کرد از اینکه هاشمی با حق الناس وحق اللهی که به گردن دارد هرگز به بهشت نمی رود آنوقت خود بنده آتشی ترین نقدها را علیه او وعملکرد وعقایدش می نوشتم کاش کسی از تصمیم خدا در مورد عاقبت مجازات سخت او نسبت به اعمال ناروا وجفاها وظلمهایی که در حق این ملت کرده ما را آگاه می کرد تا من اولین کسی بودم که با او تسویه حساب می کردم وقبل از رفتن به آن دنیا حسابش را کف دستش می گذاشتم اما اگر چنین باشد پس تکلیف آن مجاهدتها ،سختی ها،شکنجه ها ودربه دری های قبل از انقلاب چه می شود؟ تکلیف کلنگهایی که به زمین می زد اگرچه بیشتر اوقات جای این کلنگها به جای ساختمان وجاده وکارخانه وسد وچه وچه تا چندسال بعد فقط آب باران می نشست! اما بعد از اینکه کارگزاران حسابی می خوردند ومی بردند وبالاخره طرخ قیچی افتتاح می خورد اگراز فواید این طرح خانه ای آباد شده،کارگری شاغل،دختری به خانه بخت،بیماری معالجه وشهر وروستایی آباد شده باشد تکلیف این خیرات وسازندگی ها در آن دنیا چه می شود برای هاشمی؟ کفه ترازوی عدالت خداوند هاشمی را در یوم الحساب چه کاره می کند بهشتی یا..؟ اگر بهشتی می شود هاشمی یعنی هم خانه بهشتی معروف می شود؟ هم او که از همان اول تولد همه بهشتی می شناختنش البته که نه در این مورد خودم نیز حتم دارم که هم طبقه بزرگانی چون بهشتی،باهنر ورجایی وهمه شهیدان انقلاب اسلام البته فقط شهید است وبازاز روی اطمینان و ندانسته ونخوانده ونپرسیده می گویم که در بهشت دیدن روی این بهشتیان، شهیدان را می گویم حتی برای سایر بهشتیان آداب ورسومی دارد چه رسد به هم خانه شدن وهم پیمانه گشتن! اما اگر یک درصد فقط یک درصد احتمال اینکه کارنامه دنیایی هاشمی مورد تقبل وشفاعت حق تعالی قرارگیرد ودر روز محشر با او روبه رو شویم در حالی که کارنامه اش را به دست راستش داده اند! تکلیف کارنامه ما چه می شود با این همه نقد وطرد وگاه فحاشی نسبت به او؟ خداست دیگر در لطف ورحمت خدا که شکی نداریم چطور خودمان دچارهرلغزش ومعصیتی می شویم سریع به جای وحشت وعذاب وجدان، رحمت اوبه ذهنمان می نشیند اما حالا چون هاشمی است وبا ما وانقلاب عزیزمان درافتاده خدا را قهارو جبار می نامیم اگردر آن دنیا فرشته بازپرس قیامت ازما پرسید چرا بنده بهشتی ما را حتک حرمت کردی؟ چرا به جای ما قضاوت کردی بنده مسلمان ما را کافر خواندی جوابش را چه بدهیم؟ اگر گفت شما که دم از ولایت فقیه وپیروی از رهبری می زدی مگر از رهبرت جز ستایش وتحسین هاشمی چیزی شنیدی که اینطور گستاخانه به او تاختی جوابش را چه می دهیم؟ این حقیر حقیقتأ متنفرم از هاشمی وآل او واگرهم خدا قسمت هردویمان کرد وسعادت رفتن بهشت نصیبمان شد ترجیح می دهم به یاد نیاورم روزهایی را که حداقل من در این دنیا می شناختمش وای کاش زمان آشنایی من با ایشان دوره همان مجاهدتها و مبارزه ها بود که اگر اینطور بود لااقل تحمل امروز او وگقته ها وناگفته ها وکرده ها وناکرده هایش برایم آسانتر بود شاید هم به همین خاطر پدرم هنوز بحث که به او می رسد ترجیح می دهد سکوت کند! خلاصه اینکه اگرچه خود نگارنده مطلب تند"شنوندگان عزیز توجه بفرمایید" درباب عدم انتخاب مجدد ایشان به ریاست مجلس خبرگان هستم وهنوز شور وشعف حاصل از شنیدن خبر آن را به جای حس وتجربه نداشته دوران جنگ وروز بزرگ پس گرفتن خرمشهر دردلم نگه داشته وهراز چند گاهی مزمزه می کنم وسایر نوشته هایی که اثبات می کند قلمم نه ترسی از نقد ونکوهش او وامثال او داشته ودارد ونه وام وبهره ای اما فکر می کنم این روزها که کشتی انقلاب تمام امواج ریز ودرشت دریای استکبار را پشت سر گذاشته و گروه کثیری از انسانها را دارد درساحل نجات بشریت پیاده وگروهی دیگراز ملتها را سوار می کند تا به سرمنزل سعادت برساند در ایام وقرنی که امت اسلامی ایران به گفته رهبرفرزانه خود نه تنها دردوران شعب ابی طالب نیست که در دوران خیبر خود بسر می برد در این روزها وماهها که ملت قهرمان وهمیشه در صحنه ایران اسلامی با وجود همه تحریمها وفشارهای سیاسی واقتصادی علیرغم بیکاری و تورم وهزار درد وگرفتاری ،با وجود دیدن وشنیدن خبرهایی جون فسادهای میلیاردی وهزار میلیاردی وبا دیدن بعضی ازعاملین وفاسدین این جرمها در کانالهای آنور آبی که دارند راست راست در سواحل مدیترانه واقیانوس آرام ! راه می روند وپول مردم را صرف عیش ونوششان کرده وبه ریش ملت ودولت می خندند، با انتظارهای ظاهرأ تمام نشدنی در باب محاکمه عاملین اصلی فتنه88  که با گستاخی تمام در مملکت مانده وراحت وآزاد مطلب می نویسند ومصاحبه می کنند و شروط می گذارند برای برگشت خود به دامن نظام! در چنین روزهایی این ملت مقاوم وآگاه با اشتیاقی وصف نشدنی به صحنه می آید وبرگ افتخار دیگری به نام خود وبه پای نظامش می زند وانتخابات مجلس دهم را رقم زده وبی صبرانه انتظار برگزاری دور دوم آن را می کشد با وجود این ملت واین نظام در این روزها بهتر نیست هاشمی وعهد وعشیره نامشروع و غیر منتخب وغیرانقلابی وغیر مردمی اش را به حال خود گذاشته ووقت وانرژی وجوهر پاک وناب قلممان را صرف رسیدن به آرمانهای انقلاب وامام وملتمان کنیم شمار آنها که در طول این سی وسه سال ازقطار انقلاب پیاده شدند کم نیست ونامشان نیز در دوران خود کوچک وکم اهمیت نبوده اما چرا زود رفتند از یاد وخاطره ملت؟! چرا همه با برده شدن نام آنها جمع می کنند خودشان را وهمه زور وقدرت استدلالشان را هزینه می کنند تا ثابت کنند با فلان مسئول سابق که حالا منافق وتوزرد از آب درآمده نسبت و رابطه ای نداشته وبه قول معروف عکس یادگاری ندارند؟ کار و وعده خداست واین قسمت وسرنوشت آنهاست که با احکام خدا در زمین به مبارزه برمی خیزند واین از ابتدای خلقت عالم بوده وتا انتهای آن خواهد بود اگرچه این تقدیر الهی را نمی شود ونباید توجیه سکوت در مقابل بی عدالتی وظلم آنان کرد اما دلیلی هم نمی شود ما با توجه افراطی وبیش از حد به کسی که تقدیر الهی در همین دنیا ودر حالی که هنوز در قید حیات است او را که زمانی دنیا می شناختش وبه حسابش می آورد بزرگ کرده وبه او قدرت واعتبارخبری ورسانه ای دوباره بدهیم شاید اگرجوانان عجول وبی طاقتی چون ما دوران منتظری را درک کرده وصاحب قلم بودیم هنوز او وتفکر انحرافی او را بعضی در داخل وخارج به حساب می آوردند اما دیدید چگونه امام خمینی با بصیرت خدایی خود والبته همراهی وصبوری ملتش بدون هیچ جنجال وسر وصدایی تنها با یک نامه وچند خط غائله را خواباند،جانشین رهبر،قائم مقام رهبر کم مقام ومنزلتی بود؟ غیر از درجه روحانیت وجایگاه حوزوی ایشان ولی آب از آب تکان خورد؟ جبهه منافق در داخل وخارج با هیاهو وعظمت رسانه ای خود که آنروزها حتی ما این صدا وسیمای فعلی را هم نداشتیم وخبرنگاران بی بی سی وسی ان ان راست راست در خیابانها جولان می دادند ومصاحبه می کردند توانستند این نام وشخصیت را که با عزلشان تمام وکمال در اختیارمقاصد شومشان بود به صحنه سیاست جمهوری اسلامی برگردانند؟ نه، محوطه ودامنه محبوبیت ایشان مثل خط تلاطم اقیانوس در هنگام آزمایش بمب هسته ای به طرف مرکز که منزل شخصی ایشان در نجف آباد اصفهان بود به سرعت چند ساعت وحتی چند دقیقه پیش رفت ونام ویاد ایشان در همان جا تا آخرین لحظه حیات ماند وبیرون نیامد واز این به بعد هم بیرون نخواهد آمد.

 برای پیشرفت وتوسعه همه جانبه امتمان سوت قطار را سالهاست که ناخدایمان کشیده،بیایید جمع شویم زیر پرچه سه رنگ مقدسمان در یک صف وتحت یک فرمان که فرمان را سالهاست رهبرمان هرسال در اول سال ودرست ثانیه ای پس از تحویل سال می دهد تا جای بهانه ای برای ما نماند ولله فردای قیامت ازقلمهای من وشما می پرسند چقدر طبق شعارهای صاحبت زیر پرچم اسلام ودر خط رهبری نوشتی وچقدردر باب سوژه ها ودنبال جذاب ومخاطب پسند نوشتن بودی بنده البته هیچ وقت جسارت نکرده وخود را قاطی این جماعت هنرمند متعهد وآگاه وصاحب قلم نمی دانم اما می دانم که گاه بخصوص در انسانهایی که به نوشتن روزانه و روزنامه عادت وشاید به نوعی به آن محکومند این مشکل حاد پیش می آید که چه بنویسند واز که وچطور بگویند که خواننده همیشگی را از دست نداده ومطلبشان جذاب از آب دربیاید،به روز باشد از قافله وهم قطاران در نگارش واشاره به فلان موضوع واتفاق جنجالی عقب نیفتاده وخلاصه سررشته کلام ومخاطب را از دست ندهند اما برادر وخواهر عزیز مسئولیت این قلم خیلی سنگین تروارزش معنوی آن خیلی بالاتر از آن است که بدون هدف وتنها برای نوشتن والبته زیبا نوشتن با آن مشق می کنیم قلم وفرصتی که من وتو امروز بدستمان رسیده قطعأ خوب می دانی که اگر شهیدان وبزرگانی چون آوینی که او فقط نمونه ای از خروار این جماعت بهشت رفته است بودند حاشیه وستون سمت چپ پایین صفحه های درونی هفته نامه ای را هم برای ما نمی گذاشت که خواننده ومخاطب جای خود دارد این قلم را روزگاری نه البته خیلی دور که سالهای دفاع مقدس رزمنده ها وبسیجی های جان بر کف امام که هرکدامشان برای خود مهندس وپزشک وفیزیکدان وکارشناس علوم انسانی والهی بودند پشت خاکریزهای جبهه با لبان تشنه با آن وصیت نوشته اند برای ما ودر اکثر قریب به اتفاقشان بک پند ومطلب مشترک است راه امامتان را ادامه دهید وتنها پا جای پای او بگذارید که غیراز جای پای او مین است ونابودی اما آوینی چگونه شد سید شهیدان اهل قلم که نه جنجال می کرد ونه سرو صدا ونه نام می برد از نامهای پر مدعایی که قطعأ در بینش الهی و ماورای دنیاییش آنها را شناخته وعاقبت آنها را پیش بینی کرده بود درنوشته های انسان ساز ومکتبی اش که با همین قلم وهمین زبانی که من وتو امروز با آن تکلم ونگارش می کنیم با همین سی ودو حرف زبان فارسی بی مهمات وپشتیبانی یکه وتنها به دل دشمن و مکتبهای ضدخدایی وضدبشری آنها می زد وآنها را رسوا وناکام می کرد آنروزها حتی وبلاگ وسایتی نبود ومنو تو هم سنمان قد نمی داد که پای اینترنت نشسته وبا کامنتی لااقل پشت گرمش باشیم وخسته نباشیدی برایش بفرستیم اما او نوشت برای من وتو ونسلهای بعد از من وتو ورفت وحتی موقع خواندن آنها صدایش آرام بود اگرچه همه این بهشتیان و مردان خدا که فقط سرباز امامشان بودند وبه این تنها اسم ورسم خود افتخار می کردند در جایی ودورانی بودند واز جایی می گفتند ومی نوشتند که آرام ترین صدایش صدای نارنجک بود وآرپی جی.
|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در شنبه نوزدهم فروردین 1391  |
 مدیر شبکه دو ! سینهای سفره ما کو ؟!
 

امسال خوشبختانه فرصتی شد تا شب آخر سال دقایقی را پای تلوزیون سپری کنم. تدارک وتهیه شبکه های مختلف باور کردنی نبود،مجریان ومهمانانی که به هردلیل ویا بهانه ای کمتر فرصت دیده شدن واجرا در رسانه ملی را به مردمشان می دهند،دکورهای چشمگیر،موسیقی های شاد ومتنوع وخلاصه همه آمده بودند تا در مراسم پیشواز تحویل سال نو کاری کرده ودل مردمشان را شاد کرده وآنهایی را که احتمالأ هنوز با رسانه ملی قهرهستند و قصد نشستن پای سفره هفت سین ملی را ندارند به سر سفره بازگردانند که دراین مورد فکر می کنم هرکسی مثل من دقایقی از برنامه های شبکه دو را دیده باشد فکرکانال عوض کردن وچشم برداشتن از صفحه تلوزیون هم به ذهنش راه نداده وقتی مجری احسان علیخانی با کت وشلوار فیستوالی اش باشد آن هم نه علیخانی که پارسال و پیارسال هراز گاهی می دیدیم! و قرار باشد کنسرت زنده رضا صادقی با هنرنمایی گروه رستاک واجرای زیبای مجید اخشابی در برج میلاد پخش شود وگپ وگفت با مهمانان ویژه و... معلوم هست کسی دیدن این برنامه ها را از دست نمی دهد حتی اگر آنکس پدر دوتا بچه خردسال وبازیگوش مثل من باشد!

همه چیز خوب ولذت بخش پیش می رفت و اجرای زنده رضا صادقی به همراه دوستی که حداقل من نمی شناختمش اگرچه با کلی تعریف وتمجید از همدیگر وتقدیم وتعارف به هم به پایان رسید ولی به خاطر نو بودن و جوان پسند بودن این برنامه جا دارد از مدیران این شبکه تقدیر وتشکر کرد که اجازه ندادند تنگ نظری،تعصب بیجا و کج سلیقه گی سالهای قبل مخاطبین ما را بخصوص جوان ترها را در این اوقات خوش از صدا وسیما جدا کند. اجرا که تمام شد وپخش دوباره به استودیو برگشت مجری شروع کرد به حال واحوال پرسی با مهمانان واول از آقای هومن سیدی شروع کرد ایشان که ظاهرأ جدی وبا وقار بودن را با ناراحت وغمگین بودن اشتباه گرفته بود شاید هم هنوزازژست نقشی که احتمالأ قبل از آمدن به استودیوشبکه دو در حال بازی در آن بوده در نیامده بود اگر اینطور بوده پس احتمالأ وقت نکرده گریم و لباس بازیگری اش را هم عوض کند!(این هم ازآثارسوء کم تجربگی ناشی ازشرکت نکردن در برنامه های زنده تلوزیون است؛قابل توجه سایر هنرمندان ومشاهیر ومحبوبین) در جواب سوال مجری که پرسیده بود خوب هستی؟ گفت: نه! وبعد آهی کشیده ونسبت به فیلم جدایی نادر از سیمین که باعث جدایی خیلی ازهنرمندان وفعالان عرصه سینمای کشورمان ازبطن مردم وجامعه شد(به دلیل حمایت تاسف بار از تولید این اثرحقیرانه)،عرض ارادتی کرده واز تریبون رسانه ملی به عامل این جدایی که جایزه وتقدیروتشکرش را قبلأ از صهیونیستها گرفته بود،تبریک گفت همزمان مجری هم در اقدامی احتمالأ خودجوش وبا حالتی کاملأ طبیعی وچهره ای حق به جانب در تایید کلام آقای بازیگر از به اصطلاح موفقیت فیلم مزبور وبازی ودیالوگهای آن با آب وتاب زبان به سخن گشود وبعد مهمان بعدی وبعد حرفهای بعدی و... همینطور که سرم را پایین انداخته ودر فکرفرو رفته بودم دلم از عمق درون خود داشت می سوخت از اینکه عزت وآبروی نظام و مملکتم توی رسانه ملی خودمان، سر سفره هفت سین خودمان به این راحتی ودر مقابل چشمان میلیونها ایرانی آزاده با غیرت و وطن دوست باید از بین برود داشتم به این فکر می کردم که این آدمهای به ظاهرخوش تیپ وبا مرام واحتمالأ محبوب که در عالم هنر شاید برای خودشان ستاره ای هم باشند اصلأ موضوع وسوژه بهتروزیباتری ازسال نود به ذهنشان نیامد که قبل ازجایزه اسکار یا حتی بعدازآن به عنوان دومین وسومین وچهارمین و...اتفاق بزرگ ازآن نام ببرند پیش خودشان فکر نکردند که شایدعلی احمدی روشن خردسال هم ممکن است به همراه مادر ومادربزرگ وپدربزرگ پای برنامه های سال تحویل نشسته باشد تا کمی ازبارغم واندوه فقدان پدرش کم کند آنوقت بچه است دیگر آن هم بچه شهید مصطفی احمدی روشن نخبه ودانشمند کشور،کنجکاو می شود می پرسد مادر! جدایی نادر از سیمین چگونه فیلمی است که جایزه اسکار برده؟ اصلأ چرا نادر از سیمین جدا شد؟! جدایی آنها مثل جدایی شما از پدر شهیدم بود؟! سیمین هم مثل شما قبل ازازدواج وجواب بله دادن به نادرمی دانست یک روزی از نادر جدا می شود؟! جداییشان به جدایی کدامیک از شهیدان هسته ای وجنگ تحمیلی وشهدای وحدت وترور هموطنش شباهت داشت؟! اصلأ جدایی چه معنایی دارد در مملکتی که معتقد به زندگی پس از مرگ وحیات ابدی است؟ حالا چرا این جدایی اسکار گرفته؟ چرا جدایی پدر من، پدرقشقایی،پدران بچه هایی که قبل ازپدرمن شهید شدند اسکار نگرفت؟ چرا اصلأ تا حالاهیچ فیلم وهیچ بازیگر وهیچ هنرمندی از ایران اسکار نگرفته بود؟ اسکار را که می دهد؟ کی می گیرد؟! کارپدر من بزرگتر بود یا کار اصغر فرهادی؟ پدر من جهانی شد یا اصغر فرهادی؟ کدامیک آبرو وافتخارنظام ومملکتم شدند؟ پس چرا اسمی از پدرم وهمرزمانش سر سفره هفت سین امسال تلوزیونمان نیست؟ پارسال که شهید علی محمدی وشهید شهریاری رفته بودند اسمی ازآنها بود توی سفره هفت سین تلوزیونمان؟ پیارسال چه؟ اگر پدر من شهید نشده بود کسی اورا مثل اصغرفرهادی می شناخت؟ در کوچه وبازارازاو امضاء می گرفتند؟ اگربه سفرفرنگ می رفت تا اختراعی،هنری ویا حقی از من ومملکتم زنده کند با کراوات می رفت یا از زیر قرآن رد می شد؟ دربرگشت چند نفربه استقبال پدرم می آمدند؟ چندنفر تحسینش می کردند؟ چند نفر حمایتش؟چندنفر به وجودش افتخار می کردند؟ چند نفر بودند اصلأ کل عوامل تهیه وتولید جدایی نادر از سیمین؟ اندازه تعداد جوانان شهید اصفهان در روزتاریخی بیست وپنج آبان شصت ویک بودند؟ عرق چه؟! منظورم اینست که برای تولید این اثرکه دل بعضی برایش غش می رود کل گروه اندازه یک بچه بسیجی درشب بیست ویک رمضان سال شصت ویک در منطقه عملیاتی شلمچه در شرق بصره عرق ریختند؟ خون چه؟ خدای نکرده خونی هم از دماغ کسی آمد؟ اتفاق است دیگر بلاخره حین کار ممکن است پیش بیاید،بعضی ها که اینقدر در نقش وگریم و دیالوگ غرق می شوند که کارشان به بیمارستان وسرم می کشد،راستی بازیگرهای جدایی نادر از سیمین هم مثل اکثرهنرپیشه ها عینک دودی می زنند؟ موقع استراحتشان صندلی تاشو دارند وآفتابگیر که پوستشان نسوزد؟ سرویس رفت وبرگشت وپذیرایی و... چطور؟ حتمأ همه اینها خوب بوده که جدایی توانسته قلاده جایزه جهانی را ازگردن کلفت هالیوود جداکرده وبه گردن کارگردانش بیاندازد! در کل وتا حالا خداییش هالیوود بهترفیلم ساخته یا اصغرفرهادی؟ فیلمهای هالیوود را کجا باید دید ؟ فیلمهای اصغر فرهادی را کجا؟ جایزه اسکار بهتر است یا سیمرغ فیلم فجر؟ این دو جایزه را می شود همزمان به یک اثر داد؟ اگر اینطور شود یعنی هم فجری ها نظرهالیوودی ها را قبول دارند هم هایوودی ها فجری های ما را؟ اصغر فرهادی کدامش را بیشتر دوست دارد؟ به کدامش بیشتر افتخار می کند؟وزارت فرهنگ ومسئولین سینمایی خودمان کدام را بیشتر می بسنددند؟ کدام بیشتر ته دلشان می نشیند؟فیلم است که می گویند این یک جایزه هنری است،سیاسی اش نکنید؟ اگر اینطور است مگر ایهود باراک ووزیرخارجه رژیم صهیونیستی منتقد وکارشناس فیلم وسینمایند که از تولید این فیلم واکران آن در سینماهای سرزمینهای اشغالی حمایت می کنند؟

مادر اگر جوابی نداری بیا برویم بخوابیم اینطوری لااقل صبح زودتر از خواب بلند می شویم سفره هقت سین خودمان را می چینیم یادت هست بابا همیشه موقع سال تحویل عجله داشت زودتر روبوسی وتبریک عید را بگوید که بنشیند پای حرفهای آقا؟ ببیند آقا آن سال را چه می نامند وچه شعاری می دهند تا برنامه ها واهدافش را با آنها هماهنگ وهمسو کند حالا من وتو هم نباید اجازه بدهیم کج فهمی وبدسلیقگی وآلزایمرخودخواسته وناخواسته بعضی ها ما را ازهدفها وآرمانهای بزرگمان که ادامه راه وسفارش پدرم بوده دور کند بیا برویم برای سلامتی آقا وطول عمر ایشان دعا کنیم ما خیلی کار مانده روی زمین داریم که باید انجام بدهیم بگذاراین هنرپیشه ها هم کارشان را بکنند حداقلش اینست که گاهی گوشه لبخندی روی لبان مردم می نشانند بگذار دعا کنند وملتمسانه ومبهم با ژست آزادگی وآزاده خواهی از سیاستمداران بخواهند که دنیا ومردمش را به حال خود رها کنند تا همه در صلح وآرامش زندگی کنند حداقلش اینست که شاید این حرفها به گوش حاکمان ظالم وجاهل سعودی برسد ولااقل اجازه بدهند زنانشان هم مثل مردها پشت فرمان ماشینهای آمریکایی شان بشینند یا دست از سر مردم بحرین وسوریه ولبنان وعراق بردارند شاید این دعاها مستجاب شد وسیاستمداران اروپایی که مساوی ثروتمندان وصاحبان صنعت وسرمایه در آنجا هستند جز آزادی باروکاواره به ملتهای مظلومشان حق بیان این ساده ترین واولین حق از حقوق بشررا بدهند حق عقیده،حق حجاب،حق دانستن وانتخاب مسیرهزینه مالیاتهای سنگینی که می پردازند،حق آزادی وجمهوری.

راستی امسال را رهبرمان سال تولید ملی وحمایت از کاروسرمایه ایرانی نامیده اند کسی می تواند به من بگوید فیلم جدایی نادر از سیمین و اصولا تولید چنین آثاری وکلأ صنعت سینمای فعلی ما درپی تحقق شعار امسال رهبری هستند یا نه؟! در سالهای گذشته به چه میزان دراین مسیر گام برداشته اند؟ اصلأ به آن فکر می کنند،دنبال راهکارها وخط مشی های مناسب برای تحقق آن هستند ؟

|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در شنبه پنجم فروردین 1391  |
 12 اسفند
الف  یعنی ؛ آرزو و امید

ی  یعنی ؛ شماها همه یک دلید

ر گویدم از رضایت در این روزها

الف  ؛ انتظاریست برای همه

ن   ؛ که نابود و نومیدشان سازیم

                                                                                        

                                         زدشمن نترسیدن آرمان ماست

                               حقیقت به مظلوم سپردن ایمان ماست

                          به ایمان وآرمان زنده اسلام ماست

                 به خون شهیدان جنگ...

           شهیدان علم....

     شهیدان، وطن :

                      گشته پویا والگو برای همه

                    به رای تو، از رای من

                  از بلوچ ولر وازعرب

                به دست کرد وترک وترکمن

                به رای تو، از رای من

ساخته شد این وطن.
|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در سه شنبه نهم اسفند 1390  |
 
 

تا ابد پایدار ارزشهای انقلابیم                         از نسل مدرس وشهید آیت زمانیم

که می گوید:زمانی بود وداشت مکانی؟!            با احمدی روشن ها شهادت تازه شد در معانی

از نیل تا فرات همهمه در همه جاست               انقلابها را ببین ! شعارها آشناست

بیداری، بیداری اسلامی است                       الگویش جمهوری اسلامی است

ما پایدار ارزشهای انقلابیم                          تا زنده ایم در خط انقلاب وامامیم

 

|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390  |
 9 دی
هو السمیع و البصیر

 

 

* علل وعوامل شکل گیری جریان فتنه

فتنه ای که در سال 88 پس ازاعلام نتیجه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری رخ داد براساس یک دروغ بزرگ وآشکار به نام "تقلب" طراحی شد تا از طرفی نظام وساختارانتخاباتی سی ساله آن ونهادهای اجرایی ونظارتی همچون وزارت کشور،ستاد انتخابات وشورای نگهبان را به بازی گرفته ومخدوش کند واز طرفی مجال وفرصتی برای شادی وبهره برداری احسن از این رویداد بی سابقه در تاریخ جمهوری جوامع بشری را به نظام اسلامی ما ندهد.اگرچه طراحی وابداع این شیوه حکومتداری وبدست گیری قدرت با نام شورش پس از انتخابات و با هدف فروپاشی از درون ساخته مغزها ومکتب داعی حقوق بشر غربی است ودر کشور ما هم چون چند تجربه موفقیت آمیز قبل ترآن، خود این مکتبها وحکومتهای غربی پرچمدار وهدایتگر آن بودند اما به هرحال پیاده کردن موفقیت آمیز این نقشه نیاز به فراهم کردن زمینه ها و آماده سازی مهره های داخلی دارد مثل یارگیری جبهه فتنه درلایه وطبقه خواص ومشاهیر یا شخصیتها وحتی نهادها وارکان حکومتی ودرصفهای بعد اقشار مختلف جامعه بخصوص جوانان ودانشگاهیان. در انتخاب این دوگروه یک تفاوت وامتیاز ویژه باعث می شود گروه دوم به خودی خود وداوطلبانه پشت سر گروه اول قرار گیرد واین همان امتیاز شهرت،مقبولیت،محبوبیت واعتماد عمومی به گروه اول است که نیروی مورد نیاز برای گروه دوم را که در واقع سربازان فتنه وصف مقدم تخریب وشورش هستند مهیا می کند پس هرچه مهره های گروه اول بیشتر ونام آشناتر ومحبوب تر باشند در گروه دوم نیروهای بیشتری قرارخواهند گرفت البته این شگردی تازه درجمع آوری نیرو نیست کما اینکه در صدر اسلام وپس از آن درجنگهای مختلف خلفای اموی وعباسی هنگامی که حکومتی عزم جنگ یا دفاع می کرد ابتدا به سراغ سران قبایل وبزرگان هر قوم می رفت ودر صورت جلب رضایت ایشان می توانست با اطمینان روی حضور نیروهای آن قوم در لشکر خود حساب بازکند. با این توصیف برای بازبینی روند فتنه صورت گرفته به ابزار ولوازم داخلی آن در دوبخش نیروها و زیرساختها می پردازیم.

زیر ساختها :

جایگاه وامتیاز خاص بودن برخی از خواص را اغفال می کند

دراجتماعات وملتهای مختلف از گذشته تا به امروز مرسوم بوده است کسی که به خاطر یک گروه ،شهر ویا کشور فداکاری وگذشت می کند یا افتخارو امتیازی برای مردمش کسب می کند در شان وجایگاهی بالاتر ومحترم تر قرارگیرد واز حقوقی ویژه وانحصاری بهره برد تا قبل از اسلام ودر نظامهای پادشاهی وامپراطوری آن روزها این امتیازبه تدریج آنقدر پررنگ وتجملاتی شد که دیگر نیازی نبود برای خاص بودن وقرار گرقتن در طبقه بالای جامعه شجاعت ویا علم وعمل بالا و ویژه ای از خود نشان داد وکافی بود فرد از خانواده ویا نژادی خاص باشد تا به راحتی در این گروه قرار گرفته وازامتیازات بی حد واندازه خانواده سلطنتی برخوردار شود با آمدن دین مبین اسلام این تبعیضهای ناعادلانه وعمومأ نژادی برداشته شد ودر زمان حکومت پیامبر وامیرالمومنین تنها به کسانی تعلق گرفت که درجنگها جهاد کرده واز خود رشادت نشان می دادند اگرچه غیر از این دوره ها خصوصأ در زمان حکومت غضبی خلفای ثلاثه بدعت نژادپرستی وقبیله گرایی دوباره وبا شدت بیشتری احیا شد اما همان سابقه کوتاه وطعم شیرین عدالت باعث شد تا هزارواندی سال انسان در آرزوی تجربه دوباره آن بجنگد،بکشد وکشته شود. یکی از آرمانهای بزرگ انقلاب اسلامی ما احیای همین عدالت اسلامی بود واز همین رو بعد از پیروزی، رهبرکبیر انقلاب که سالها تحمل رنج تبعید وزندان را بدوش کشیده بود بجای کاخهای سربه فلک کشیده وامتیازات ویژه،حسینیه ای معقروساده را برای سکنی گزیدن برگزید با وجود چنین معیاری برای زندگی مسئولین وخواص جامعه حجت بردیگران تمام شد ومردم ایران برای اولین بار پس از دوره کوتاهی در صدر اسلام اولین وتنها ملت دنیا بودند که مسئولین وخواص جامعه خود را به طور واقعی ومحسوس درکنار خود وهم طبقه با خود می دیدند این روند چنان عینی وقابل محسوس بود که در اوایل انقلاب فرصت را بدست منافقین وتروریستها می داد تا شخصیتهای مهم وبیشماری ازخواص جامعه ما را به شهادت برسانند سالها گذشت وچرخ پیشرفت وآبادانی این مملکت به برکت وجود همین خواص وهمت وهمراهی همین مردم سرعت گرفت به گونه ای که در دهه هفتاد وخصوصأ هشتاد آحاد مردم به وضعیت مطلوبی از سطح رفاه وبهداشت وسواد دست یافتند. در این سالها که کشتی انقلاب طوفان امواج دریای متلاطم استکبار را پشت سرگذاشته ودرصافی بیکران توجهات حضرت حق به پیش می رفت دغدغه ومذاج برخی از خواص وبرخی ازمردم تغییر کرد به گونه ای که مال اندوزی به هر طریق ممکن ،رفاه طلبی ورفاه زدگی وچشم وهم چشمی گریبان خیلی از خانواده ها وطبقات مختلف اجتماع را گرفت وجامعه را به سمت مصرف گرایی و واردات کالاهای لوکس وبی ارزش سوق داد. این مشکل فرهنگی به لایه خواص جامعه هم سرایت کرد(برخی معتقدند این مرض ابتدا در خواص جامعه شکل گرفت وبعد به لایه های پایین تر کشیده شد که البته این نظریه منطقی تر است چون برای مصرف گرایی وتجمل پرستی مال وقدرت وامکانات لازم است وقطعأ این ویژگیها در طبقه خواص از محتوای کیفی وکمی بیشتری نسبت به طبقه عام جامعه برخوردار است ) وعده ای ازآنها را که عمومأ از رده های بالای مدیریتی کشور بودند وپستهای حساس ومهم را در اختیار داشتند با خود هم مسیر کرد واز اینجا رانت وپارتی وآقازادگی آغاز گردید از طرفی اقتصاد ملی که از سالها قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بر پایه فروش نفت وبه صورت دولتی اداره می گردید فرصت خوبی برای مدیران سوء استفاده چی شد تا با دراختیار گرفتن انحصاری امتیازات واطلاعات ویژه، خود واطرافیانشان را به ثروتهای باد آورده برسانند کم کم روابط به بهانه های عقیدتی وامنیتی جای ضوابط را گرفت ودیری نگذشت که نظام اداری ما که درآن دوران در کوران رقابتهای ضد فرهنگی وغیرشرعی خانواده ها در تجمل گرایی وچشم وهم چشمی با حقوقهای اندک وگاه نابرابر نمی توانست پابه پای مرفهین وثروتمندان جامعه گام بردارد،فاسد شده ودر مرداب خطرناک رشوه گیری گرفتار شد دلال بازی وکارچاق کنی مثل کنه خون پاک قوای مجریه،مقننه وقضائیه را می خورد ودر چنین روندی به تدریج فاصله دولتمردان  با مردم زیاد شده به گونه ای که فاصله طبقاتی ازلایه های بالا تا پایین در جامعه شکل گرفت ودغدغه ومزاج برخی از مدیران وسیاسیون ازخدمت گزاری به ریاست وحکومت داری تغییرکرد ، اقدامات وتصمیمات مدیران جناحی و بدون در نظر گرفتن خواست وصلاح اکثریت مردم وقشر مستضعف شد. ازآن روز به بعد شرایط برای اغفال ونیروگیری فتنه گران در این بخش حساس وحیاتی ازنظام و جامعه ما آماده بود.

نخبگان انتقاد آرام و بی دردسر را به مبارزه و اصلاح وضع موجود ترجیح می دهند

با شکل گیری وتنومند شدن آشکارو لحظه به لحظه لایه های بالا ونحیف وفقیرتر شدن لایه های پایین جامعه به تدریج صدای انتقاد واعتراض نخبگان درآمد که باید فکری برای وضعیت فرهنگی واجتماعی واقتصادی مردم کرد برخی از مطبوعات وجراید وخطبا وامامان جماعات هم با تیتر کردن وصحبت کردن در این باب با منتقدین همراه شده ودر حالی که دراوایل شروع این مخالفتها،انتقادات سازنده،علمی وهمراه با راهکارهای عملی ارائه می شد وسعی در اصلاح واقعی وبه چالش کشیدن منصفانه عملکرد دولتها ومقامات داشت مدیران وسازمانهای انتقاد شونده به جای گوش دادن واستفاده کردن در مقام دفاع وپاسخ برامده و فضای انتقاد در کشور را با غبار توهین وتهمتهای سیاسی دودآلود کردند به گونه ای که هرصاحب نظری اگرانتقادی می کرد بجای گرفتن پاسخ کارشناسانه با انگ ضد دین ونظام بودن روبه رو می شد واین هتک حرمتها به نحوی درتریبونها وارگانهای رسمی مقامات اشاعه می یافت که فرد یا شخصیت موردنظر را محکوم به سکوت ویا پس گرفتن انتقاد خویش می کرد ازآن طرف منتقدین هم راهی جز خارج شدن ازجاده انصاف وعدالت در مقام پاسخ وانتقاد جلوی خود نمی دیدند خلاصه اینکه بعد از گذشت چند سال این شیوه جدید ومخرب نقد وپاسخ  در تمام بخشهای مدیریتی مملکت ما نهادینه شد به گونه ای که تعریف جدید وتازه ای از آن بدست آمد واین فضای غبارآلود وناسالم را که در دوران سازندگی به بهانه یادآوری خاطرات ناخوش سالهای ابتدایی انقلاب وسابقه منافقین ومجاهدین خلق در زمان مسئولیتشان بر سازمانها ونهادهای کشور رشد ونمو یافته بود (در این دوره دولتمردان واحزاب حاکم بر دولت به محض روبه رو شدن با یک نقد واعتراض با چسپاندن تهمتها وافتراهایی به فرد یا گروه نقد کننده آنها را ضد نظام وپیشرفت مملکت می نامیدند وبدین وسیله به جای پاسخ سوال براحتی صورت مسئله را پاک می کردند بهانه این افراد سابقه وعملکرد گروههای لائیک اوایل انقلاب مثل نهضت آزادی ومجاهدین خلق بود که در آن ایام با مخالفتها واعتراضات بی جا وبی منطق خود سعی درتخریب شخصیتهای مبارز وموثروایجاد اخلال در روند کار نظام جمهوری اسلامی داشتند ) در دوره اصلاحات به حد ومرز اعلای خود رساند به گونه ای که در طول این هشت سال از نگاه هر دوجناخ مخالف وموافق تمام عملکردهای آن دولت بدون استثناء یا مفید وسازنده بود یا مضر ومخرب. خیلی ازنویسندگان و اهالی رسانه ومطبوعات داخلی ما در چنین فضایی رشد و کسب تجربه کرده و وارد عرصه فرهنگی واجتماعی جامعه شدند در چنین فضایی واضح است که یک نویسنده یا روزنامه نگار در مرحله اول استخدامی گزینش عقیدتی می شد وبعد تست نویسندگی وروزنامه نگاری وعملأ کار برای این قشر از نخبگان جامعه که با در اختیار داشتن مخاطب وفرصت اطلاع رسانی وارتباط با مردم می توانستند بسیار مثمرثمرباشند سخت وگزینشی شد در این بین صداوسیما تنها نهادی بود که با مدیریت فراجناحی و ملی چشم امید نظام وجامعه برای ایفای نقش متولی وهدایتگراخبار واطلاعات راست ومنصفانه بود که متاسفانه همین امتیاز وامتیازاتی چون زیرنظرواداره دولت نبودن وممنوعیت ورود بخش خصوصی به حوزه فعالیتی اش بهانه ای برای مخالفین شد تا جایگاه واعتبار آن را در بین مردم خدشه دار کرده وبا وجود کاستیها وبرخی اعمال سلیقه های غیرکارشناسی وغیرهوشمند در حوزه کاری خود زمینه برای ورود شبکه وبنگاههای خبری بیگانه از طریق ماهواره واینترنت آماده شود.اقبال وتوجه مردم وجامعه به مطبوعات ورسانه های داخلی هرروز کمتر می شد وفرصت برقراری ارتباط ودادن اخبار واطلاعات بدست کانالهایی می افتاد که نه نظام بر آنها مدیریت وتسلطی داشت ونه آنها خود را دلسوز و وامدارحکومت می دانستند. شکاف عمیقی که طبقه خواص را فرسنگها ازمردم جدا کرده بود برای پیشبرد اهداف رسانه ای وتبلیعاتی خود در داخل کشور از بین نخبگان جامعه یارگیری کرد به گونه ای که این قشر موثر و مورد اعتماد وگاه محبوب مردم یا درجهت تایید عملکرد وپیشبرد اهداف سیاسیون و دولتمردان قدم بر می داشتند ویا به کلی منزوی شده واز امکان انتقاد ومخالفت در جامعه محروم می شدند در چنین وضعیتی نخبگان بقای جایگاه پر آوازه وخوشنام خود را منوط به انتخاب یکی از دوراه همگام شدن با موج ویا ساکت شدن در برابرخلافها وبدیها می دیدند.

  حریفی که قاعده بازی را رعایت نمی کرد

خیلی ها براین عقیده اند چالش در انتخابات 88 حاصل اختلافات وکینه هایی بود که چهارسال قبل تر از آن در انتخابات 84 شکل گرفت.ریشه این کینه واختلاف چه بود ؟! واضح است اگر در انتخابات 84 هرنامزدی غیراز آقای احمدی نژاد پیروز می شد این کینه ها شکل نمی گرفت اما چرا در بین این همه نامزد از همه طیفها وگروهها فقط ایشان مورد کینه ودشمنی قرارمی گرفت؟به جرات می توان گفت که آقای احمدی نژاد تنها نامزد واقعأ مستقل وجزو هیچکدام از دسته ها و گروههای سیاسی فعال ونام آشنای تا آن روز مملکت ما نبود. مملکتی که پس از پیروز ی انقلاب اسلامی در آن و در تمام دوره های قبل قوه مجریه ومقننه را بین دو جناح معروف وبه اصطلاح آن روز چپ وراست تقسیم و واگذار کرده بود . امری تقریبأ شبیه نتایج وسابقه انتخابات ریاست جمهوری در ایالات متحده با یک تفاوت که این تفاوت قطعأ در بخش خواص وسیاسیون ما نبود بلکه در ملتی بود که از ابتدا برای شکست تمامیت خواهی ومبارزه با انحصارطلبی ونابرابری وتبعیض به میدان آمده بود وبرخلاف تصور برخی از خواص اصلأ قصد خالی کردن میدان ویا ناامید شدن وپذیرش شکست در این مبارزه را نداشت و احمدی نژاد تنها چهره ای بود که می شد امید داشت در صورت پیروزی خود را وامدارهیچ کدام از لایه های بالا وخواص ونخبه جامعه نداند کمااینکه با شناختی که لایه های بالای قدرت وحاکمیت در دوره ریاست ایشان بر شهرداری تهران از وی و عملکرد ومواضعش کسب کرده بودند او را فردی مصردر راه مخالفت وانتقاد از خود وعملکرد ومواضعشان می دیدند پیش بینی ای که کاملأ درست از آب درآمد ودر این زمینه کارنامه دوره اول ریاست جمهوری ایشان حاوی اسناد فراوانی از چالشهای پیش آمده برای این طیف است.طیف وطایفه ای که برای برداشت از بیت المال ومصرف آن درمسیر دلخواه تا آن روز هیچ مانع جدی جلوی خود ندیده بودند وازاین قضیه آنقدر گذشته بود واستمرارپیدا کرده بود که کمتر ذهن خوشبینی به انقراض ومخالفت با آن امید می بست.

آری حریف در عمل هم روزنه وچشم امید قدرت طلبان را در شریک شدن وباج دادن به آنها بسته بود وبه شکل جدی در مقام منتخب ملت ورئیس قوه مجریه به مبارزه با آنان روی آورده بود.

انتخابات 88 تبلور شیوه های جدید تبلیغات انتخاباتی در نظام جمهوری اسلامی

به راه افتادن کاروانهای تبلیغاتی با هیاهو وشادی در خیابانها با حضورپرتراکم جوانان وخانواده ها تا پاسی از شب در اقصی نقاط کشور وحتی در شهرهای کوچک،استفاده بیش از حد وفراگیر از فضای دیجیتال از طریق ایمیل وپیامک،استفاده اختصاصی ونمادین از رنگها وپرچمها،برگزاری مناظره های رودررو و دوطرفه بین نامزدها و ... با نمود چنین ویژگیهایی در انتخابات اخیر در ظاهر ودر ذهن عده ای که ظرفیت نظام وتدبیر وقدرت مدیریتش را به درستی نمی شناختند این تصور بوجود آمد که اداره وضع موجود ازکنترل خارج شده وبدست جوانانی افتاده که غالبأ بدلایل بیشماری که مجال شرح آن در این مقاله نیست بدنبال گذراندن اوقاتی خوش وداشتن توجیهی برای ماندن تا دیروقت در خیابان هستند اما در باطن این شناخت دقیق نظام از مردم وتحلیل وتدبیر در اوضاع بود که ایام انتخابات را درهنگامی که بسیاری ازکارشناسان داخلی وخارجی معاند آن را به کسادی وبی انگیزگی حضور مردم تعبیر می کردند چنین با نشاط وپرحرارت سازد واگر خیانت وهمکاری فتنه گران داخلی با طرحها ودستهای شوم خارجی همراه نمی شد وفتنه پس از انتخابات صورت نمی پذیرفت این حضور ونشاط با شدتی دوچندان در لایه های مختلف اجتماع جاری شده ودر مسیرحرکت وتعالی نظام ما در عرصه بین المللی تداوم پیدا می کرد. به هر صورت این خیال باطل در آن مقطع سرابی بود برای تشنگان قدرت وشهرت تا با تکیه برآن در بیابان توهمات خود نقشه رسیدن به آب وگرفتن ماهی را ترسیم کنند. آنها اگرچه در مقطعی وبخصوص در روزهای ابتدایی پس از اعلام نتیجه توانستند با برانگیختن احساسات عده قابل توجهی از این جوانان واغفال آنان خیابانهای تهران را شلوغ کرده واهداف فتنه را تا حدی پیش ببرند ولی دیری نگذشت که چهره پلید ومقاصد شوم سران وهدایتگران داخلی وخارجی آن برای این عده وخانواده ها روشن شد وبه تبع آن نه تنها خیابانها از همراهی مردم با آشوبگران خالی وخلوت شد بلکه چندین باردر روزهای پس از آن همین مردم برعلیه آنها واعمال مجرمانه شان به خیابانها آمده واز قوه قضائیه درخواست پیگیری ومجازات آنها را کردند نمونه چنین روزهایی نهم دیماه همان سال است که بی شک تاریخ توان کتمان حضور میلیونی وسرتاسری آحاد ملت ایران را در مخالفت وطرد فتنه گران نخواهد داشت.

 

نیروها :

گروه اول :

مردم عادی ، جوانان و دانشجویان

مردم عادی سه دسته اند؛ دسته اول اخبار ومسایل سیاسی اجتماعی را روزانه از طریق رسانه ها ومطبوعات داخلی وخارجی دنبال می کنند وچون در این زمینه علاقه مند وصاحب مطالعه اند تا حدود زیادی بر مسایل اشراف داشته و حرکتها وشخصیتها را هم در ظاهر وهم در باطن می شناسند . در کشور ما پس از پیروزی انقلاب اسلامی که به برکت حضور آگاهانه همین مردم رخ داد وبه خاطر تفکر ونگاه مذهبی ومعنوی ما به حکومت در اسلام این طیف در اقشار مختلف جامعه با درصد بالایی از حضور وشعور در مسیر مثبت وتداوم واقتدارنظام وجود دارد البته در نقطه مقابل نیزبه نسبت سایر کشورها، مخالفین ومعاندینی که در لایه های مختلف جامعه ما زندگی می کنند واز افراد عادی محسوب می شوند ازدرک و قدرت استدلال قوی تری نسبت به چنین گروههایی در دیگر کشورها برخوردار هستند. دسته دوم کمی علاقه مند وتا حدودی اخبار مهم را دنبال کرده اما قدرت تشخیص حق از باطل را به تنهایی نداشته وغالبأ از دیگران تاثیر می گیرند. اما دسته سوم افرادی هستند که هیچ علاقه وانگیزه ای به واردشدن در حوزه سیاست وامور مملکت داری از خود نشان نمی دهند،این افراد شامل دو گروهند یک گروه مذهبی ومعتقد به آموزه های دینی اما با باور جدایی دین از سیاست واعتقاد به ناپاکی آن و یک گروه غیر مذهبی ولاقید که آنها نیز از همین رو واکثرأ به همین بهانه یعنی جدایی دین از سیاست در انتخابات ومشارکتهای  ملی ومردمی شرکت نمی کنند جالب است که نمونه همه این گروهها در دوران صدر اسلام خصوصأ در زمان امامان معصوم ومظلوم ما وجود داشته اند که در دوران خلافت وامامت امام علی (ع) به دلیل اینکه ایشان تنها امامی بود که برای مدت کوتاهی به عنوان امام مسلمین امامت وحکومت را همزمان وتوامان در دست گرفت وجود وحرکت یکایک این گروهها ملموس تر وقابل مشاهده وتحلیل است. درانتخابات اخیر نکته جالب توجه حضور پرشوق وانگیزه گروه سوم بود که با بررسی علل وانگیزه های حضور آنان می توان به نتایج قابل ذکری در زمینه علل پیدایش فتنه دست یافت. دراین بین جوانان ودانشجویان که اکثرأ کم تجربه وشناخت کمتری نسبت به سابقه وعملکردهای گذشته سیاسیون وجناحها داشتند در هر سه دسته فوق دیده می شوند آنها در گام اول ودر سنین پایین تردر چنین موضع گیریهایی تحت تاثیر خانواده واطرافیان خود قرار می گیرند اما کم کم که بزرگتر می شوند ودر اجتماع وارد شده ومطالعه بیشتری می کنند به جهت گیری وبینش موردنظر خود می رسند اما در خیلی از اوقات بدلیل پایین بودن حداقل سن رای دهندگان ، در درصد قابل توجهی از این قشر بخصوص رای اولی ها این اتفاق هنوز نیفتاده بنابراین آنها در حالی پای صندوق رای حاضر می شوند که کمترشور نتیجه را می زنند وبیشتر بدنبال تجربه کردن این حس وشاید احساس بزرگی واجتماعی بودن هستند.

مخالفین و موافقین نظام؛

 هردو وهمیشه در پای صندوق های رای

نکته مشترک در هر سه گروه  ذکر شده از مردم عادی وجود هر دوطیف نظری مخالف وموافق با نظام جمهوری اسلامی در همه دوره های انتخاباتی برگزار شده است اگرچه فاصله وترکیب کمی جمعیت این دو طیف قابل قیاس با هم نیست اما نکته حائزاهمیت میزان درصد حضور این دو است که توانسته کفه ترازو را به نفع جناحها وکاندیداهای حاضر بالا پایین کند.در ابتدا ممکن است این مسئله به ذهن آید که مگر همه کاندیداها وجناحها در چهارچوب قانون اساسی واز فیلترشورای نگهبان قانون اساسی نمی گذرند پس حضور مخالفین ومعاندین در پای صندوقهای رای چه هدف وانگیزه ای می تواند داشته باشد با چنین فرضی باید نتیجه گرفت که درنظام ما تنها موافقین ودرصدی ازبی طرفین جامعه حاضر به شرکت درانتخابات وتعیین سرنوشت خود می شوند برای رد این نظر ودر جواب آن ، دو دلیل روشن آورده می شود اول اینکه در هر مجموعه ای چند نفری از انسانها بینش افراد،نوع نگاه آنها در مسایل اجرایی وسلیقه ها متفاوت است وهمین تفاوت بهانه وانگیزه خوبی برای حضور و ملاک انتخاب  برای هر دو طیف مخالف وموافق است در جنین روندی واضح است که موافقین و طرفداران نظام یکی از اولویتهای انتخاب خود را به پایبندی هرچه بیشتر از اصول وارزشهای اساسی نظام اختصاص می دهند وبالعکس مخالفین نامزدی را برمی گزینند که نسبت به این اصول منتقد ویا حداقل مصر ومقید نباشد  در نظام نوپای ما با اینکه تنها سی سال از عمرپر برکت آن می گذرد اما در انتخابات مختلف این حضور وتاثیر آن در نتیجه انتخابات تجربه شده است همین تجربه درده دوره انتخابات ریاست جمهوری به خوبی این موضوع را آشکار می کند که رنگ وجنس آرای مردم تاثیر چشمگیری از فضای سیاسی فرهنگی جامعه وعملکرد دولتهای قبلی می گیرد البته این مسئله در سایر کشورها وحتی جوامعی که در آنها مردم بنا به دلایلی از جمله شیوه موروثی واختصاصی بودن حکومتداری کمتر انگیزه حضور در انتخابات را دارند نیز رخ می دهد مثلأ درکشور آمریکا قرنهاست که رئیس جمهور تنها از دو حزب سیاسی دومکرات وجمهوری خواه تعیین وانتخاب می شود اما با این وجود در اکثر اوقات این جابه جایی قدرت یک در میان وچرخشی بوده به طوری که معمولأ پس از اتمام دو دوره مجازبرای یک رئیس جمهور نفر بعد از حزب رقیب برگزیده شده است. دلیل دوم تاریخ وسابقه ده دوره قبل است که با نگاهی به آمار مشارکت وجنس وسن رای دهندگان وسابقه وعملکرد و مواضع نامزدی که رئیس جمهور منتخب مردم شده به خوبی این مطلب دریافت می شود که با وجود بودن همیشگی فیلتر شورای نگهبان وتضمین وتعهد نامزدها مبنی برپایبندی به اصول اولیه انقلاب ونظام جمهوری اسلامی همیشه این انگیزه حضور در دوطیف مخالف وموافق بوده واتفاقأ این انگیزه مثبت ویا منفی جواب داده وافرادی برگزیده شده اند که گاه اصلأ در خط انقلاب وپاسداری از نظام وارزشهای آن نبوده اند نمونه این افراد هم اکنون یا از کشورگریخته وبه ولی نعمتان غربی خود پناهنده شده اند یا به خاطر وجود اسناد آشکار خیانتهای مکررشان خانه نشین شده ودیگر شانس تایید صلاحیت را از دست داده اند البته واضح است که اکثریت رای دهندگان دراین دوره ها از جنس همان طبقه عام وانقلابی هستند که با احساس دین وتکلیف شرعی پای صندوق رای حاضر شده اند ونسبت جمعیت این قشرهمیشه ودر تمام دوره ها هم از لحاظ کمی وهم کیفی قابل قیاس با سایر گروهها وطبقات اجتماعی نیست اما اینکه حاصل ونتیجه رای این مردم چرا گاهأ به نقطه ای دور از خواستگاه وآرمانهای آنها که همانا آرمانها وارزشهای انقلاب است ختم شده است سوالی است که برای رسیدن به جواب آن باید با یک کالبد شکافی دقیق و منصفانه وارد فضای فرهنگی،اجتماعی ،اقتصادی وسیاسی ایام انتخابات درآن دوره ها شد به طور مثال در دوره اول وهفتم  ویژگی که نسبت به سایر دوره ها بیشتر به چشم می خورد احساسی شدن درصد قابل توجهی از رای دهندگان واستفاده ابزاری ازشعائر وباورهای دینی واعتقادی مردم وحتی استفاده ازظاهر زیبا ودیگر ظواهرورفتارهای غربی وتحریک جوانان در تبلیغات انتخاباتی نامزد پیروز است  نکته قابل توجه دراینجا صبر وظرفیت نظام جمهوری اسلامی است که مردم خود را خوب می شناسد وبا تکیه واعتماد بر رای آنها سکان مهمترین وبالاترین پستها را به منتخب آنها می دهد از همین رو یک ویژگی منحصربه فرد نظام ما در تاریخ دومکراسی در دنیا جلب اعتماد وجذب این آراء بوده وبه همین خاطر در طول برگزاری انتخابات متعدد همیشه حد نصابهایی فراتر از حدنصاب مشارکت در اقصی نقاط دنیا بخصوص در کشورهایی که ادعای آزادی ودومکراسی دارند ،داشته ایم که البته گاهی درانتخابات دوره چهارساله دوم که خود دولت نیز مجددأ کاندید بوده این حضور در یک ویا هر دوطیف رای دهندگان کمرنگ شده که این نیز طبیعی وقابل پیش بینی بوده است .

 

گروه دوم :

خواص ( شامل روسا،وزرا ومدیران ارشد ورده بالای فعلی وقبلی،احزاب ونمایندگان مجالس واعضای دیگر نهادها ومجامع رسمی)

نخبگان (شامل علماواساتید حوزه ودانشگاه،مشاهیر ودانشمندان ومراجع تقلید وائمه جماعات و اهالی رسانه ومطبوعات)

فتنه گران دراین بخش کوچک از لحاظ تعداد نفرات ولی بزرگ وسنگین از لحاظ نام وسابقه وتاثیر وشهرت بدنبال افرادی می گردند که حس برتری جویی و کسب شهرت وقدرت درآنان به گونه ای سیری ناپذیر باشد که در موقع لزوم حتی بزرگترین آرمانها وارزشها را فدای رسیدن به هدف خود کنند وچون این افراد عمومأ دارای سابقه حسن انجام کاردرپستهای مهم وکلیدی کشور و گاه حائز رای اعتماد مردم یا نمایندگانشان هستند به سختی می توان خیانت وکج روی آنها را ثابت وباور کرد بخصوص وقتی که افراد بیشتری از این طیف در گروه فتنه گران باشند. ویژگی اخلاقی دیگراین افراد دنیاپرستی ،رفاه طلبی بیش از حد ومال اندوزی است که هم وسیله ای برای توجیه  رسیدن به قدرت وجایگاه اول بوده وهم دست آویزی برای فتنه گران دراغفال و بکارگیری آنان می باشد. کینه توزی وانتقام جویی نیز گزینه خوبی برای اجرای نقشه فتنه بواسطه این گروه است که با بزرگ نمایی اختلافات وکدورتهای قبلی ودادن اخبار واطلاعات غلط وایجاد فضای سوءتفاهم ودرگیری آنان را برادامه حرکت در مسیر اشتباه خود جدی تر ومصمم تر می کند.البته چون همه این ویژگیها به اضافه سایرخصوصیات دورنی واخلاقی لزومأ درهمه افراد وجود مشترک وبه یک شدت واندازه ندارد بنابراین فتنه گران قبلأ با شناسایی روحیات واخلاق تک تک این افراد نقاط ضعف را شناسایی وبا تمرکز روی این نقاط اهداف ومسیرپیشبرد نقشه شوم خود را طراحی می کنند با توجه به اینکه مهره های موردنظر افراد خاص ونخبه جامعه هستند شناسایی و کاوش درونی آنها برخلاف تصور کار سختی نیست چرا که بخاطر داشتن پستهای بالا ومسئولیتهای بزرگ این افراد همیشه در مقابل دید عمومی ودوربین رسانه ها هستند وبا بررسی عملکرد،مواضع ورفتارهای سیاسی درمراحل و دوره های مختلف حیات سیاسی یک نظام وبا کمی کنکاش درزندگی خصوصی آنها می توان به نشانه های موردنظر دست یافت.

اولین سفر تبلیغاتی ، کی؟ ، کِی؟ و کجا ؟

هنوز بیش از شش ماه به آغاز تبلیغات انتخاباتی مانده بود که محمد خاتمی استارت سفرهای تبلیغاتی خود را از استان بوشهر زد گفته می شد این استان کوچک ساحلی در خرداد بیاد ماندنی 76 که در زمان خود حد نصاب جدیدی از مشارکت توده ها واقشار مختلف جامعه را درانتخابات ریاست جمهوری بجای گذاشت جزو جوانترین درصد حضورسنی رای دهندگان وحائزاخذ بالاترین میزان رای به ایشان بوده است اما خاتمی هنوز بند کفشش را نبسته واز خانه بیرون نزده بود که خبر اعلام کاندیداتوری میرحسین موسوی آب سردی برشوق وذوق حزب مشارکت وکاندیدای مشهورش ریخت وسفرپرامید وانگیزه آنان را ملغی کرد.سفرهای استانی جای خود را به سفرهای درون شهری یا بهتر بگوییم درون پایتختی داد وبعد ازرفت وآمدها و کش و قوسهای فراوان خاتمی انصراف خود را به نفع کاندیدای تازه وارد اعلام کرد. ابتدا و در ظاهراینطور به نظر می رسید که وی و یارانش که در پس پرده با اکراه ودلخوری از حضور موسوی در ابتدای خیزش خود بناچار متوقف شده بودند برای مدت چهارسال دیگر به اداره همان بنیاد باران اکتفا خواهند کرد اما با نزدیک شدن به ایام انتخابات چهره های آشنای دولت اصلاحات یکی یکی پشت سرکاندیدای تازه وارد حاضرشده وعملأ سند منگوله دارمقبولیت ومحبوبیت دو دوره ریاست جمهوری خاتمی را به نام او زدند در اینکه این پیشکشی فداکارگونه خواست شخص خاتمی بوده ویا درخواست شخص موسوی ویا اراده اطرافیان این دوشخص فراتر ازخواست آنها به خود جامه عمل پوشانده مطلبی است که  تا به امروز بر نگارنده پوشانده مانده وبه نظر می رسد کشف آن به شناخت بهتر این جریان وچگونگی پیدایش آن کمک می کند اما در گذراز سنجش سود و زیان این امتیاز برای موسوی سوال اساسی اینست که کاندیدایی که در ظاهربیش از دودهه خانه نشین بوده وبه قول خود مستقل وارد گود رقابت شده چطور می تواند یک شبه با جناح وافرادی که تا دیروز رقیب او محسوب می شدند ائتلاف کرده واز این مهمتربه یکباره سکان هدایت امور تبلیغاتی وانتخاباتی خود را به آنها بسپرد؟! از آن طرف حزب وافرادی که خود را وامداردولت اصلاحات وپرچمدار یک تفکر ودیدگاهی خاص در اداره مملکت می دانستند چگونه یک شبه با فردی که هم در ظاهر وهم در گفتار ادعای دیدگاه وتفکری نو ومتفاوت دارد وحتی در پاره ای از امور خط مشی ادعایی او تفاوت 180 در جه ای با بینش وسابقه دولت اصلاحات دارد،هم قدم شده به گونه ای که در خیلی از اوقات پرتحرک تروانتحاری تر ازدوره های انتخاباتی هفتم وهشتم برای پیروزی نامزد موردنظرشان تلاش می کردند. با تفکردراین سوالات به نظر می رسد حضورفعال،چشمگیر وموثر این گروه سیاسی،فرهنگی واجتماعی درعرصه انتخابات دهم با وجود نداشتن کاندیدایی از بین خود در جمع نامزدین تنها در ظاهر حمایت از کاندیدایی خاص ویا تفکر ودیدگاهی خاص برای رقابت با کاندیدای دولت نهم ویا مشارکت در اداره کشور بوده ودرباطن آنها حضور وادامه حیات خود را منوط به شکست رقیب وحاکم فعلی می دیدند رقیبی که در دوره مدیریت قبلی نه تنها حاضر به دادن کوچکترین سهم ونقشی به آنان نشده بود بلکه هرجا ردپایی از تملک غیرقانونی مادی ومعنوی آنان که ماحصل سالهای مدیریت وتسلط آنها بر منابع ملی ومدیریتی کشوردر دوره اصلاحات بود دیده بود بی درنگ از میان برداشته بود در چنین جو انتقام جویانه ای شاید هرفرد ویا مهره ای غیراز خاتمی و موسوی مقابل حریف آنها می ایستاد این لشکرمنتقم شکست خورده را پشت سر خود وگاه جلوتر از خود می دید از طرف دیگر کاندیدای مورد اشاره با قبول این پیشکشی ضمن خدشه دار کردن ادعای خود مبنی بردوربودن از گود در سالهای اخیر درعمل نیز ثابت نمود بین حرفها وشعارهایش و واقعیات ومکنونات درونی او شکافی عمیق ایجاد شده که با ظاهرشعارگونه وبهانه هایی چون اتحاد واستفاده از تمام ظرفیتها وغیره نمی شود خلاء آن را پر کرد. لازم به یادآوری است این تغییر حالات ومواضع ماهها قبل از شروع رسمی تبلیغات ودرحالی جلوی دیدگان مبهوت ملت صورت می گرفت که کاندیدای رقیب اصلی به عنوان رئیس قانونی دولت با آرامش قابل توجهی به کار خود ادامه می داد وهیچ سر وصدایی مبنی برحضور ویا عدم حضورسایررقبا از طرف های دیگر ماجرا به گوش نمی رسید. اما حزب مشارکت تنها شاخه ای اززنجیره گروههای آشوب طلبی بود که درهمان ابتدا برای ایجاد بی ثباتی وبرهم زدن نظم عمومی زیر لوای حمایت از نامزد مورد نظر خود داوطلبانه ودر اکثراوقات خودسرانه وارد میدان رقابت ناسالم انتخاباتی شده بود در میدانی که ظاهرأ هیچ محدودیت ویا منع قانونی برای تبلیغات وجود نداشت وبیشتر هدف تخریب وترور بود تا تشویق وتعریف وبرای این منظور دست چنین گروههایی در انتخابات اخیر باز بود چراکه از طرفی نامزد مورد نظرشان ظاهرأ سالها بدون پست ومسئولیتی خانه نشین ومنتقد مسایل جاری کشور بوده بنابراین انتقاد از او ومواضع وعملکردش براحتی امکان پذیر نبود خصوصأ اینکه درصد عظیمی از جوانان واجد شرایط دادن رای، دوران مسئولیتهای او را به یاد نمی آوردند از طرفی برخلاف وی کاندیدای رقیب تازه دوره چهارساله اول را تمام کرده بود واتخاذ تصمیمات وتصویب واجرای طرحهای انقلابی وجهادگونه دولت اودست مخالفین را درانتقاد وتخریب وتختئه عملکردهایش باز می گذاشت.بازماندگان نهضت منحله آزادی،مجمع روحانیون مبارز،احزاب وگروههای مخالف واپوزسیون خارج نشین ازدیگر زنجیره های این طرح شوم خارجی بودند که بیشتر از طریق کانالهای بیگانه ویا شبکه های غیر رسمی وغیردولتی داخلی اعلام موضع وبیانیه صادر می کردند.

حریفی که برای به زانودرآوردن رقیب نظام را بی آبرو کرد

درمناظره 13 خرداد هم مثل مناظره های قبلی قرار بود برنامه بحث رو درروی دو نامزد رقیب ودفاع از عملکردها وبرنامه های  آنها دنبال شود اما در همان دقایق اولیه برده شدن نام حداقل سه شخصیت بزرگ و مطرح آن روزوچند سازمان ونهاد بزرگ وملی که ظاهرأ ربطی به بحث آن شب وانتخابات نداشت وهیچکدام از این افراد وسازمانها نه تنها مستقیمأ وارد رقابت انتخاباتی نشده بودند بلکه حتی تلویحأ نیز ازهیچکدام از نامزدها حمایت نکرده بودند(واین بی طرفی حداقل در ظاهر تا آن شب ودر جامعه حفظ شده بود) از طرف یکی از نامزدها محتوای برنامه بیاد ماندنی آن شب را به چالشی جدی درحسن ظن جامعه به مدیران ارشد وسیاستمداران ودست اندرکاران نظام تبدیل کرد شبهاتی که تا آن روز نه تنها برملا نشده بود بلکه جامعه هم نسبت به آنها بی اطلاع بود ایجاد این شبهات در کوران رقابت انتخاباتی وزیر سوال بردن خدمات وزحمات سی ساله نظام ومسئولین بدون لحاظ استثناء وذکر مقدمات آن، یک شبه و در عرض فقط چند دقیقه آن هم از زبان کسی که حتی مخالفین ومنتقدین اوهم در صدق کلامش کمتر شک می کردند آب سردی بود بردلهای قرص مردم مومن ومتعهدی که در سخت ترین روزها ولحظه ها یار ویاورنظام ودولتمردانشان بودند. خشم وعصبانیتی که از هجوم سیل آسای دروغ وتهمت وعملیات ناجوانمردانه تخریب در چند روز آغازین شروع رسمی تبلیغات به رئیس جمهور دولت نهم دست داده بود به فاش ناگفته های قابل توجهی از زبان او در یکی از پرمخاطب ترین برنامه های زنده در داخل وخارج از کشور انجامید حرفهای رئیس جمهور مرهم درد و حرف دل او ویارانش بود وتوانست تا حدودی با بی آبرو کردن و انتقام گرفتن از حریف، آنها را خوشحال وآرام کند غافل از اینکه در پس این شادی وسکوت و به همین بهانه باروت آشوب فتنه88 تهیه شده ودر اختیارمعرکه گیران قرار گرفت. باروت؛(مناظره 13 خرداد) آماده، خرمن؛(شور وهیجان وصف ناپذیر وبی سابقه انتخابات88 ) آماده وحالا جرقه ای می خواست تا کشور ونظام جمهوری اسلامی را در دود شعله های آتش خود محو کند وچه جرقه ای بهترازتلقین شکست وناکامی در جوانان ومردمی که با شوق وانگیزه روزها وشبها در خیابان وخانه ومغازه به بحث ومبارزه انتخاباتی وتبلیغاتی پرداخته بودند بهرحال باروت آماده خرمن آماده جرقه هم که روز بعد از انتخابات با اعلام نتیجه وصدور بیانه های مخالفت واعتراض سایر نامزدها آماده شد اما هنوزآتش پدید نیامده وبرای این منظور حرکتی لازم بود تا جرقه به باروت وخرمنها برسد مثل مشعل المپیک که روزها وهفته ها وماهها دست بدست می گردد تا در لحظه موعود آتشکده محل بازیها را روشن کند حالا مشعل را چه کسی باید به خرمن می رساند کسی که به نسبت این کار بزرگ وماندگارواحتمالأ برای فتنه گران پرافتخارباید بزرگ وپرافتخار باشد اما بزرگ وپرافتخار نظام جمهوری اسلامی که مشعل دار سوختن آن نمی شود؟! پس بزرگ مورد نظرباید زخم خورده وخشمگین باشد مهره آماده بود وموثرترین وپرسابقه ترین مهره اجرایی تا آن روز نظام به خاطر یک حرکت اشتباه در مناظره 13 خرداد شد مهره فتنه گران آشوب طلب ومشعل دارفتنه ای که در ظاهر اگرچه در نامه معروف خود چندروز زودترخطرآن را به همگان وخصوصأ رهبرانقلاب گوشزد کرد اما در عمل نامه مورد نظرچراغ سبزوپیک رساندن جرقه به باروت وخرمن بود تا حماسه بی بدیل نظام و مردم در آتش کینه وفتنه اش بسوزد ودر تاریخ واذهان عموم جهان گم وگیج شود.

 

رقیبی که فقط برای برد وارد میدان برد وباخت شده بود

بی شک در هر بازی ومسابقه ای اگرحریف روبه روی شما آدم وشخصیت جرزنی باشد در صورت پیروزی شما براو،احتمال ناراحت شدن وقهرکردن وی بیشتر است .شنبه پس ازانتخابات یعنی فردای روز اعلام نتیجه ، کاندیدای مغلوب چهره مشهور ونسبتأ محبوبی بود که خود را هم در انتخابات مغلوب می دید وهم در مناظره 13 خرداد بی آبرو.در اینجا لازم است ریز به ریز جزئیات شخصیت اخلاقی وخصوصیات فردی کاندیدای موردنظر را که اولین ومهمترین چهره وبهانه ایجاد فتنه بود شکافته وشناسایی کرد تا به نتایج مستدل تری در مورد علل پیدایش جرزنی وقهرکردن وی دست یافت ولی از آنجا که این کار نیاز به همکاری افراد متخصص وبا سابقه آشنایی نزدیک به وی دارد در این مقاله به چند ویژگی مشهود ومهم که در طول برگزاری انتخابات وایام پس ازآن ظهور ونمودی تاثیرگذار داشت اشاره می کنیم :

مغرور : در عالم سیاست برخلاف آنچه که از اصول وفلسفه پیدایش آن انتظار می رود سیاستمداران اکثرأ حتی اگر مغرورترین افراد جامعه باشند درحوزه کاری خود بخصوص وقتی که پای منافع فردی وگروهی ورسیدن به پست ومنصبی در کار باشد معمولأ قید لحاظ این خصیصه را در تصمیات واتخاذ مواضع رسمی خود می زنند این مطلب حتی در میان طبقه عامه جامعه هم مورد پذیرش است وضرب المثل " سیاست پدر ومادر نمی شناسد" شاید به نوعی تفهیم و اقرارآن است البته این ناقض اصول وارزشهای پابرجای انقلاب ما وانقلابیون وسیاستمداران ما نمی تواند باشد کما اینکه با وجود رشد قارچ گونه چنین افراد وگروههایی در فضای سیاسی کشور ما بخصوص در دهه های اخیر هنوز نسبت سیاهی به سفیدی آن به مثابه یک سیب گندیده درصندوق میوه است.سیاستمداری که شاید دریکی ازسخت ترین و پرطلاتم ترین روزها ودوره های انقلاب سکان اجرایی ترین بخش نظام یعنی دولت را در اختیارمی گیرد چطور بیست واندی سال خانه نشین می شود وبا وجود پیشنهادات متعدد دوباره حاضر به آمدن به میدان مسئولیتهای اجرایی نمی شود؟! البته در بخشهای قبل اشاره واثبات شد که ایشان تنها در ظاهر واسمأ دور از گوی ومیدان بوده واین دو هر دو در دوره های مختلف پس ازنخست وزیری وی در اختیار ایشان نهاده شده اما نکته قابل توجه انصراف وعدم تمایل ایشان به حضور عالی تر وبا قدرت رسمی با وجود داشتن شرایط وامکانات وحتی اعلام آمادگی وهمراهی احزاب وهمقطارانش است وبرای پاسخ این سوال با توجه به درک عمیقی که از علاقه وافرایشان به تصدی دراین مشاغل پس از فتنه 88 با اعلام رای نیاوردن ایشان حاصل شد تنها یک گزینه موجود است وآن اینکه در دوره های قبل نیز این اشتیاق وتمایل وجود داشته وحس غرور و خود برتر بینی وترس از دست دادن این شهرت ومحبوبیت مانع از آمدن به میدان در وی می شده است.

خجالتی : در شب مناظره 13 خرداد کمتر انسان بالغ ایرانی پیدا می شد که پای تلوزیون وبرنامه مناظره ننشسته باشد وهمه تمام دقایق پر چالش آن را دیدند یکی ازچالشهای مهم که تا روزها وهفته ها وماهها بعد از آن زبانزد مردم ونقل محافل بود کپی پرونده ومدارک تحصیلی خانم زهرا رهنورد همسر میرحسین موسوی در دستان آقای احمدی نژاد بود نمی دانم شما خواننده محترم هم مثل این حقیر صحنه ای را که خواهم گفت به یاد دارید یا نه وباور کنید نمی دانم حسی را که از دیدن چهره موسوی هنگام پاسخ خواستن احمدی نژاد از او در باب اینکه بگویم یا نه به من دست داد یک حس واقعی بود که شما هم وحتی طرفداران موسوی هم آن را احساس کردید یا نه اما چیزی که من حس کردم سرخ شدن چهره وی وبه بته پته افتادن وی از روی غافلگیری وغیرمنتظره بودن این حرکت از حریف بود. خجالت دادن آدمی که مغرور وخجالتی است آن هم در مقابل دیدگان میلیونها هموطن و هوادار چه طعم ودر پی آن چه نتیجه ای بدنبال خواهد داشت ؟!

احساساتی : در طول ایام انتخابات وحتی هفته ها پیش از آن چهار نامزد کاندیداتوری بیش از دهها وصدها سخنرانی وسفر تبلیغاتی برگزار کردند از سخنرانی در جمع عمومی مردم گرفته تا میتینگ در دانشگاهها ، مساجد و ورزشگاهها چیزی که در اکثر این جلسات مشترک ونمود داشت احساسی شدن فضا در پاره ای از اوقات وبه تبع آن احساسی شدن گوینده وشنونده آن بود. باید قبول کنیم که کلأ ملت ومردم احساساتی ای هستیم آنقدر احساساتی که سیاسیون مان نیز از آن مستثنی نیستند مثل رئیس جمهوری که در آخرین کنفرانس خبری در زمان مسئولیتش گریه می کند یا رئیس جمهوری که در سفرهای استانی خود گاه با دیدن خیل مشتاقان مردم پای صحبتهایش رشته کلام واستفاده ازعبارات والفاظ رسمی را از کف می دهد یا ... موسوی هم مثل سه نامزد دیگر از این قضیه مستثنی نبود با این تفاوت که در حساس ترین لحظات ودر شرایط شاید سخت هم نتوانست وشاید هم نخواست که بر آن فائق آید وآن شد که دل ودلدادگی چیره شد برعقل وشایستگی

علل وعوامل شکل گیری فتنه ؛

نتیجه :

بحث باروت وخرمن وجرقه وابزار رساندن آنها به هم وتبدیل آتش فتنه مصادیقی است که نویسنده در این مقاله سعی داشت با رسیدن به  آنها وتوصیف وجانمایی آنها در حوادث پس از انتخابات به ریشه وعلل شکل گیری این چالش در نظام جمهوری اسلامی دست یابد. به همین منظوراعتقاد این حقیربا در نظر گرفتن ریز به ریز این جریانات وارزیابی مواضع شخصیتها وعکس العمل مردم وبا الهام از آموزه های قرآنی وتدبیر درعلوم سیاسی واجتماعی براین است که اولین ومهمترین عامل ایجاد فتنه اخیربرپایه یک نقص بزرگ انسانی به نام خشم وکینه شکل گرفت که اتفاقأ بارها در مکتب آسمانی ما ودراحادیث وسفارشات بزرگان دین وجامعه ما به دوری گزیدن از آن وتحصیل بردباری وخویشتن داری برآن تاکید شده است و دوم مصاحبت ومشورت با افراد ناصواب وناخلف. این دوعامل درهمه ما که به نوع وشکلی راقمین حماسه پرشوراین انتخابات وشاهدین وحاضرین وعاملین حوادث تاسف بارفتنه پس ازآن بودیم نقصان داشت واین نقصان در وجود تک تک ما، نقشهای ریز ودرشت پازل شرمساری فتنه را تکمیل کرد کسی در جایگاه نامزد ظاهرأ مغلوب کسی شخصیت هتک حرمت شده ،کسانی با سکوت خود،کسانی با همراهی و... کسانی هم چون ماها که با هرکلمه وآهنگی هورا یا صلوات می فرستادیم پس درست است که همانگونه که درابتدا گفته شد این یک نقشه علمی وعملی استعماری بود اما اگر در درون نظام ودر دورن تک تک افراد جامعه خصوصأ نخبگان وخواص جامعه نقصانهای اخلاقی که قطعأ ریشه در دورشدن ازمعنویات وگرایش به مادیات دارد شکل نمی گرفت واین نقصانها با سایر عوامل داخلی وخارجی،از پیش تعیین شده وغیرقابل پیش بینی همراه نمی شد حتی اگر خرمنها دوبرابراز خرمنهای 88 می بود نه تنها آتشی برای فتنه تهیه نمی شد بلکه باروت و جرقه همه اسباب وسور وسات آتش بازی جشن پس از انتخابات وتعیین رئیس جمهور درکشور ما می شد.

 

|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در چهارشنبه سی ام آذر 1390  |
 نماز / باورها ، تعبد واندیشه
 

قدردانی وتشکر از صفات درونی وفطری همه موجودات عالم است از گیاهان گرفته تا حیوانات و انسانها همه به نوعی خود را موظف به انجام واکنشی در قبال یک عمل محبت آمیز می دانند واین ازآن جهت فطری است که ظاهرأ ماحصل دادن این پاسخ و واکنش به یک رضایت ونشاط درونی می انجامد،نشاطی که ضمن تشدید احتمال تکرارآن لطف از سوی طرف مقابل،هضم و بهره برداری از آن را برای ما آسانتر وشیرینتر می کند. در خلقت ما انسانها ازاین صفت نیز چون سایرخصوصیات وامتیازات در غایت ظرفیت وتوان خود استفاده شده تا بهترین وبرترین مخلوق عالم با بهره جستن ازآن وارضای این میل درونی با آرامش ورضایت خاطربیشتری بر روی زمین گام بردارد وحقایق جهان هستی را کشف کرده وبه خدای خویش هرچه بیشتر نزدیک شود.

به عنوان یک آدم وموجود زنده و برتر، بزرگترین تشکر وقدردانی را از چه کسی باید بکنیم ؟!

فرض کنید در یک همایش علمی،ادبی یا هنری ناگهان از تریبون جایگاه نام شما را به عنوان نفر برگزیده صدا می زنند واز شما برای آمدن به روی جایگاه وگرفتن جایزه دعوت می کنند،وقتی روی سن هستید ومورد تشویق حاضرین قرار می گیرید از شما سوال می شود برای رسیدن به این رتبه وجایگاه مرهون چه کسی یا کسانی هستید؟ به طور طبیعی ذهن شما معطوف کسانی می شود که دراین راه به شما کمک کرده وشما را برای ادامه مسیر تشویق وراهنمایی کرده اند در آن لحظه که از شادی در پوست خود نمی گنجید حتی اگر بی انصاف ترین انسان روی زمین باشید نام ویاد آنها را فراموش نمی کنید ودلتان می خواهد که برای قدردانی، حداقل نامی از آنها در آن مجلس ببرید والبته احتمالأ درفرصتهای بعد مستقیمأ و مفصل تراز آنها تشکر کنید... این تشکرها که در ازای دریافت کمک ولطفهای کوچک وبزرگ برای موفقیت ورسیدن به آرزوها وخواسته های کوچک وبزرگ  در طول زندگی از ما سر می زند فطری بودن ونیاز به ارضای این میل درونی وروانی را دروجودمان اثبات می کند پس اگر باور داریم این زندگی واتفاقات ریزو درشت،خوب وبد آن همگی با خواست ومصلحت خداوند است واوست که ما را به این جهان آورده وبه این جایگاه وقدرت رسانده وهمه گذشته وحال وآینده مان در اختیارواذن اوست قطعأ بدنبال وسیله وزبان وروشی می گردیم تا بتوانیم بهترین وبزرگترین قدردانی وتشکر را از او بعمل آوریم

بزرگترین تشکر وقدردانی ما انسانها چه چیزی می تواند باشد ؟!

همه ما در زندگی خود داراییهایی داریم که با بودن در کنار آنها احساس خوشبختی می کنیم وبدون استثناء آرزوهایی داریم که برای رسیدن به آنها تلاش ولحظه شماری می کنیم.نوجوانی در رویاهای خود شهرت ومحبوبیت هنرپیشگان سینما را آرزو می کند وازهمین رو با تقلید صدا وحرکات وگفتار آنان سعی می کند این حس را با جلب توجه اطرافیانش تجربه کند به مرور زمان وارد کارهای نمایشی شده وبا هدایت واعتماد یک کارگردان واستاد دلسوز خیلی زود به رویاهای نوجوانی اش دست می یابد شما اگر جای این نوجوان بودید وچنین آرزویی داشتید که برآورده شده وزندگی وآینده تان را زیر ورو می کرد چگونه از کسی که دراین راه به شما کمک کرده و وسیله رسیدن شما به این جایگاه بوده تشکر می کردید؟ اولین وبهترین راه تشکری که به ذهن اکثر ما می آید بعد ازتشکر زبانی دادن هدیه ای درخورشان ولطفی است که او درحق ما انجام داده هدیه های ما به تناسب هدیه گیرنده ها متفاوت هستند مثلأ هدیه ای که به دوست خود درشب تولدش می دهیم با هدیه ای که در روز معلم به معلممان می دهیم یا در روز پدریا مادربه والدینمان می دهیم فرق می کنند واین تفاوت درهمه جوانب لحاظ می شود مثل ارزش مادی،معنوی نحوه دادن هدیه و... با چنین وصفی همه ما در مقابل قدرت نا متناهی ای قرار می گیریم که هم قراراست بزرگترین وبیشترین وبهترین تشکر را از او کنیم هم او ولطفهایی که درحق ما رواداشته ومی دارد وخواهد داشت کس وکارها ونعمتهایی نیست که زبان وعقل وقدرت کوچک ومحدود ما توانایی چنین تشکر وقدردانی را از اووآن نعمتها داشته باشد.

چگونه شکرگزار خالق وخدای خود باشیم ؟

از انجا که خدا مظهر همه علم ورحمت وتوانایی است و خود خالقش مشرف وآگاه به ضعف وناتوانی ما انسانها دربجای آوردن این تشکر بزرگ است چگونگی ونحوه بهترین شکرگزاری را برای ما آشکارا توصیف کرده وبوسیله پیامبران واولیای خویش شرح داده تا بدین ترتیب بهترین وبرترین موجودات عالم را هدایت کرده وبدین سان حجت خود را بر آنها تمام کند واز آنجا که آخرین وکاملترین دین آسمانی اسلام وآخرین فرستاده اش حضرت محمد(ص) است تمام انسانهای کره خاکی موظف ومکلف شده اند تا با خواندن قرآن آخرین وکاملترین کتاب آسمانی دین مبین اسلام وبجای آوردن دستورات وسفارشات ذکر شده درآن ،این شکرگزاری وقدردانی را به نحو احسنت وزیبا وآنگونه که خود آفریدگارفرموده بجای آورند.
|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در جمعه یکم مهر 1390  |
 حی علی الصلاه
 

طلوع وغروب آفتاب در آسمان ممالک اسلامی رنگ وبویی متفاوت با حضورکم رنگش درسایربلاد غرب وشرق عالم دارد مثل خیلی رنگ وبوهای زیبای دیگر که اثری از آن در بقیه جاهها نیست مثل رنگ بی رنگ برادری که رنگ پوست انسانها وبوی نژاد را نمی شناسد مثل رنگ یکسان ویکنواخت برابری که سفید را از سیاه برتروزیباتر نمی بیند مثل آبی کاشیهای گنبد مساجد که اعظم واصغرش یکی است،مثل رنگ فیروزه ای کاشیهای دیوار محراب که جز نور سفید وخالص آسمانی همه رنگها را در عظمت خود فرو می برد...

رنگ آفتاب اما اینجا زرد است،با حضوری مداوم و پرحرارت ،طلوعی اگرچه درآغازسپیده دم ولی بعد ازنمازصبح مسلمین عالم وانوارآسمانی که از بالا برپرده نمایش جهان هستی می تابد اگرچه نورمعنویت واخلاص بندگان شایسته خدا دقایقی پیش ازآن، ازاین پرده زیبا به آسمان ومحضرپروردگار روانه گشته است شاید اگردرسایربلاد طلوع خورشید چشم وجانهای خفته را هشیار می کند لیک دردنیای اسلام این نغمه اذان ونجوای شبانه مسلمین است که خورشید را آماده طلوع وتابشی دیگر می سازد .

اذان نغمه گشودن یک هدیه آسمانی است برای مسلمانی که حیات خویش را درگرو اذن ورخصت پرودگارش می بیند وکیست هدیه گیرنده ای که درحین گشودن هدیه زبان تشکر یه پیشگاه هدیه دهنده نگشاید ؟ اگرچه هنوزمحتویاتش را ندیده وندانسته باشد خواه هدیه ای کوچک وناچیز وخواه بزرگ وباارزش باشد

نماز زبان آشنای سپاسی است که خالق ما درسلسله گفتاروهدایت خویش آن را برآدمی واجب کرد تا بندگان آگاه ودانا با ادای آن به بهترین شکل و وجهی،همانگونه که او خود خواسته ودوست دارد شکرگزار او باشند وبدین سان تکمیل شد رسم ورسومات این مهمانی چند روزه  برمسافران دنیا واینکه هرسفره گسترده ای روزی جمع خواهد شد وقصه زمینیان درایستگاه آخر مقابل پل صراطی قرارمی گیرد که آخرین قافله سالارش گفت کسی بدون نماز ازآن به سلامت عبور نخواهد کرد. شاید ازهمین رو ما درآغاز نماز نیت می کنیم

نیت تجسم حضور قطره در محضر دریاست،تجسمی که با تجمع حواس پنجگانه درحضور همه اعضای بدن به سوی سجده گاه معطوف می شود وعجیب اینکه همین نقطه سوق الجیشی معنویت نماز، جولانگاه تیرهای خصم آلود شیطانی می شود که کینه ناکامی اش در صفهای به هم پیوسته جماعت مسلمان ومومن را با ریختن خون آنها سرخ می کند آنوقت اگرچه در ظاهر جسمی درعروج روح قدوسی خود بر زمین می افتد اما بازاین محراب است که قامت ایستاده خویش را درقاب سرخ و ماندگار شهادت مریدانش جشن فتح وپیروزی می گیرد.

حمد وسوره  آیاتی است از کلام خدا که کل بشربا هر زبان ولهجه ای آن را چون سایر ذکرهای نمازبه زبان کتاب خدا"عربی" می خوانند اگرچه زبانها وحنجره ها به یک شکل وصدا باز وبسته می شوند لیکن دلها ویادها هریک از منظروجایگاهی با خالق خویش سخن گفته وبه او ادای احترام کرده ومراتب شکرگذاری به جای می آورند. چقدر جالب است خدایی که ما را درمساوات وبرابری وبه یک گونه وشکل آفرید در عبادت خویش نیز ما را به یک میزان وروش به آن توصیه می کند شاید اگر می گفت به آنها که بیشتر نعمت داده  باید بیشتر نماز بخوانند عده ای قید مال دنیا را می زدند وعده ای گردنکشی می کردند که: حاصل دست رنج وزحمت خودمان است وفلان و.. اما مسلمان در نمازهای یومیه اش در هر رکعت که قد راست می کند وخود را چون ذره ای ناچیز در برابر دریایی از قدرت وعلم ورحمت بی انتهای خالقش می بیند حمد وسوره را با اخلاص بر زبان جاری می کند تا بگوید:

بسم الله الرحم الرحیم؛ به نام خداوند بخشنده مهربانالحمد لا لله رب العالمین ،ستایش مخصوص پروردگار جهانیان است  الرحمن الرحیم؛ که بخشنده ومهربان است  مالک یوم الدین؛ صاحب روز جزا است    ایاک نعبدو وایاک نستعین؛ تنها تو را می پرستیم وتنها از تو یاری می جوییم  اهدنا الصراط المستقیم ؛ ما را به راه راست هدایت فرما  صراط الذین انعمت علیهم غیرالمغضوب علیهم ولا ضالین  ؛ راه کسانی که به آنها نعمت بخشیده ای  نه انها که بر آنها غضب کرده ای  ونه گمراهان.

بسم الله الرحم الرحیم ؛ به نام خداوند بخشنده مهربان  قل هو الله احد ؛ بگو خواوند یکی است  الله صمد؛ خدا بی نیاز است  لم یلد ولم یولد؛ نه زاده وزاده نشده است  ولم یکن له کفوأ احد ؛ هیچ مانند وشبیهی مثل او نیست.

وبعد به  رکوع می رویم تا این قامت ایستاده را که گاه وبیگاه درمسائل ومصائب دنیا به آن مغرور شده ویا گردنکشی میکنیم در برابرخالقش خم کرده و بگوییم: سبحان ربی العظیم وبحمده

سجده معنوی ترین و روحانی ترین رکن نماز است که سر ِ بنده نماز گزار را درحلقه دستان به زمین زده اش ودر تاریکی مطلق خود وخدایش قرار داده و ازاین طریق او را از زمین دنیایی اطرافش بلند کرده وبه آسمان معرفت لایزال الهی می کشاند درحالی که همه حواس وتمرکز روی پیشانی ای است که بر خاک ساییده می شود همان خاکی که ما را از او ساخت وعاقبت در اونهاد

قنوت جزو ارکان واجب نماز نیست اگرچه کمترنماز گزاری است که از این فرصت مغتنم برای دعا وطلب آمرزش از محضرخدا چشم پوشی کند : خدایا به ما عطا بفرما خیر ونیکی در این دنیا ودر آخرت ، وما را از عذاب آتش آخرت در امان بدار

تشهد واجبی از ذکرهای ورد زبان مسلمین است ذکری که ما را به ادای آن قبل از موت سفارش بسیار کرده اند کسی که دین مبین وهدایت گر اسلام را به عنوان خاتم ادیان ورسالت الهی برگزیده باید تشهد را به زبان اقرار کند و بگوید : سپاس خدای را      گواهی می دهم نیست خدایی جزخداوند بلند مرتبه   نیست شریکی برای او  وگواهی می دهم که محمد(ص) بنده وفرستاده وپیامبر خداست    سلام و درود خدا برمحمد(ص) وخاندان وپیروانش

سلام ،

اینک نماز این عنصر روح بخش به پایان لحظات خود نزدیک می شود.حالا دیگراحساس رضایت وغروری وسوسه انگیز که سراسردرون بنده نمازگزار را به شوری وصف ناپذیر تبدیل کرده حتی درلحن وصدای او نمایان است :

السلام علیک ایها النبی ورحمه الله وبرکاته   سلام برخاتم پیامبران ودرود ورحت خدا بر او

السلام علینا وعلی عباده الصالحین           سلام برهمه پیامبران وانسانها ومردان پاک وبزرگ خدا

السلام علیکم ورحمه الله وبرکاته            سلام بر شما ودرود ورحمت خدا بر شما
|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390  |
 
 
بالا