تبليغاتX
قرمزگونه - 9 دی
سیاسی فرهنگی هنری اجتماعی و ورزشی
 9 دی
هو السمیع و البصیر

 

 

* علل وعوامل شکل گیری جریان فتنه

فتنه ای که در سال 88 پس ازاعلام نتیجه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری رخ داد براساس یک دروغ بزرگ وآشکار به نام "تقلب" طراحی شد تا از طرفی نظام وساختارانتخاباتی سی ساله آن ونهادهای اجرایی ونظارتی همچون وزارت کشور،ستاد انتخابات وشورای نگهبان را به بازی گرفته ومخدوش کند واز طرفی مجال وفرصتی برای شادی وبهره برداری احسن از این رویداد بی سابقه در تاریخ جمهوری جوامع بشری را به نظام اسلامی ما ندهد.اگرچه طراحی وابداع این شیوه حکومتداری وبدست گیری قدرت با نام شورش پس از انتخابات و با هدف فروپاشی از درون ساخته مغزها ومکتب داعی حقوق بشر غربی است ودر کشور ما هم چون چند تجربه موفقیت آمیز قبل ترآن، خود این مکتبها وحکومتهای غربی پرچمدار وهدایتگر آن بودند اما به هرحال پیاده کردن موفقیت آمیز این نقشه نیاز به فراهم کردن زمینه ها و آماده سازی مهره های داخلی دارد مثل یارگیری جبهه فتنه درلایه وطبقه خواص ومشاهیر یا شخصیتها وحتی نهادها وارکان حکومتی ودرصفهای بعد اقشار مختلف جامعه بخصوص جوانان ودانشگاهیان. در انتخاب این دوگروه یک تفاوت وامتیاز ویژه باعث می شود گروه دوم به خودی خود وداوطلبانه پشت سر گروه اول قرار گیرد واین همان امتیاز شهرت،مقبولیت،محبوبیت واعتماد عمومی به گروه اول است که نیروی مورد نیاز برای گروه دوم را که در واقع سربازان فتنه وصف مقدم تخریب وشورش هستند مهیا می کند پس هرچه مهره های گروه اول بیشتر ونام آشناتر ومحبوب تر باشند در گروه دوم نیروهای بیشتری قرارخواهند گرفت البته این شگردی تازه درجمع آوری نیرو نیست کما اینکه در صدر اسلام وپس از آن درجنگهای مختلف خلفای اموی وعباسی هنگامی که حکومتی عزم جنگ یا دفاع می کرد ابتدا به سراغ سران قبایل وبزرگان هر قوم می رفت ودر صورت جلب رضایت ایشان می توانست با اطمینان روی حضور نیروهای آن قوم در لشکر خود حساب بازکند. با این توصیف برای بازبینی روند فتنه صورت گرفته به ابزار ولوازم داخلی آن در دوبخش نیروها و زیرساختها می پردازیم.

زیر ساختها :

جایگاه وامتیاز خاص بودن برخی از خواص را اغفال می کند

دراجتماعات وملتهای مختلف از گذشته تا به امروز مرسوم بوده است کسی که به خاطر یک گروه ،شهر ویا کشور فداکاری وگذشت می کند یا افتخارو امتیازی برای مردمش کسب می کند در شان وجایگاهی بالاتر ومحترم تر قرارگیرد واز حقوقی ویژه وانحصاری بهره برد تا قبل از اسلام ودر نظامهای پادشاهی وامپراطوری آن روزها این امتیازبه تدریج آنقدر پررنگ وتجملاتی شد که دیگر نیازی نبود برای خاص بودن وقرار گرقتن در طبقه بالای جامعه شجاعت ویا علم وعمل بالا و ویژه ای از خود نشان داد وکافی بود فرد از خانواده ویا نژادی خاص باشد تا به راحتی در این گروه قرار گرفته وازامتیازات بی حد واندازه خانواده سلطنتی برخوردار شود با آمدن دین مبین اسلام این تبعیضهای ناعادلانه وعمومأ نژادی برداشته شد ودر زمان حکومت پیامبر وامیرالمومنین تنها به کسانی تعلق گرفت که درجنگها جهاد کرده واز خود رشادت نشان می دادند اگرچه غیر از این دوره ها خصوصأ در زمان حکومت غضبی خلفای ثلاثه بدعت نژادپرستی وقبیله گرایی دوباره وبا شدت بیشتری احیا شد اما همان سابقه کوتاه وطعم شیرین عدالت باعث شد تا هزارواندی سال انسان در آرزوی تجربه دوباره آن بجنگد،بکشد وکشته شود. یکی از آرمانهای بزرگ انقلاب اسلامی ما احیای همین عدالت اسلامی بود واز همین رو بعد از پیروزی، رهبرکبیر انقلاب که سالها تحمل رنج تبعید وزندان را بدوش کشیده بود بجای کاخهای سربه فلک کشیده وامتیازات ویژه،حسینیه ای معقروساده را برای سکنی گزیدن برگزید با وجود چنین معیاری برای زندگی مسئولین وخواص جامعه حجت بردیگران تمام شد ومردم ایران برای اولین بار پس از دوره کوتاهی در صدر اسلام اولین وتنها ملت دنیا بودند که مسئولین وخواص جامعه خود را به طور واقعی ومحسوس درکنار خود وهم طبقه با خود می دیدند این روند چنان عینی وقابل محسوس بود که در اوایل انقلاب فرصت را بدست منافقین وتروریستها می داد تا شخصیتهای مهم وبیشماری ازخواص جامعه ما را به شهادت برسانند سالها گذشت وچرخ پیشرفت وآبادانی این مملکت به برکت وجود همین خواص وهمت وهمراهی همین مردم سرعت گرفت به گونه ای که در دهه هفتاد وخصوصأ هشتاد آحاد مردم به وضعیت مطلوبی از سطح رفاه وبهداشت وسواد دست یافتند. در این سالها که کشتی انقلاب طوفان امواج دریای متلاطم استکبار را پشت سرگذاشته ودرصافی بیکران توجهات حضرت حق به پیش می رفت دغدغه ومذاج برخی از خواص وبرخی ازمردم تغییر کرد به گونه ای که مال اندوزی به هر طریق ممکن ،رفاه طلبی ورفاه زدگی وچشم وهم چشمی گریبان خیلی از خانواده ها وطبقات مختلف اجتماع را گرفت وجامعه را به سمت مصرف گرایی و واردات کالاهای لوکس وبی ارزش سوق داد. این مشکل فرهنگی به لایه خواص جامعه هم سرایت کرد(برخی معتقدند این مرض ابتدا در خواص جامعه شکل گرفت وبعد به لایه های پایین تر کشیده شد که البته این نظریه منطقی تر است چون برای مصرف گرایی وتجمل پرستی مال وقدرت وامکانات لازم است وقطعأ این ویژگیها در طبقه خواص از محتوای کیفی وکمی بیشتری نسبت به طبقه عام جامعه برخوردار است ) وعده ای ازآنها را که عمومأ از رده های بالای مدیریتی کشور بودند وپستهای حساس ومهم را در اختیار داشتند با خود هم مسیر کرد واز اینجا رانت وپارتی وآقازادگی آغاز گردید از طرفی اقتصاد ملی که از سالها قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بر پایه فروش نفت وبه صورت دولتی اداره می گردید فرصت خوبی برای مدیران سوء استفاده چی شد تا با دراختیار گرفتن انحصاری امتیازات واطلاعات ویژه، خود واطرافیانشان را به ثروتهای باد آورده برسانند کم کم روابط به بهانه های عقیدتی وامنیتی جای ضوابط را گرفت ودیری نگذشت که نظام اداری ما که درآن دوران در کوران رقابتهای ضد فرهنگی وغیرشرعی خانواده ها در تجمل گرایی وچشم وهم چشمی با حقوقهای اندک وگاه نابرابر نمی توانست پابه پای مرفهین وثروتمندان جامعه گام بردارد،فاسد شده ودر مرداب خطرناک رشوه گیری گرفتار شد دلال بازی وکارچاق کنی مثل کنه خون پاک قوای مجریه،مقننه وقضائیه را می خورد ودر چنین روندی به تدریج فاصله دولتمردان  با مردم زیاد شده به گونه ای که فاصله طبقاتی ازلایه های بالا تا پایین در جامعه شکل گرفت ودغدغه ومزاج برخی از مدیران وسیاسیون ازخدمت گزاری به ریاست وحکومت داری تغییرکرد ، اقدامات وتصمیمات مدیران جناحی و بدون در نظر گرفتن خواست وصلاح اکثریت مردم وقشر مستضعف شد. ازآن روز به بعد شرایط برای اغفال ونیروگیری فتنه گران در این بخش حساس وحیاتی ازنظام و جامعه ما آماده بود.

نخبگان انتقاد آرام و بی دردسر را به مبارزه و اصلاح وضع موجود ترجیح می دهند

با شکل گیری وتنومند شدن آشکارو لحظه به لحظه لایه های بالا ونحیف وفقیرتر شدن لایه های پایین جامعه به تدریج صدای انتقاد واعتراض نخبگان درآمد که باید فکری برای وضعیت فرهنگی واجتماعی واقتصادی مردم کرد برخی از مطبوعات وجراید وخطبا وامامان جماعات هم با تیتر کردن وصحبت کردن در این باب با منتقدین همراه شده ودر حالی که دراوایل شروع این مخالفتها،انتقادات سازنده،علمی وهمراه با راهکارهای عملی ارائه می شد وسعی در اصلاح واقعی وبه چالش کشیدن منصفانه عملکرد دولتها ومقامات داشت مدیران وسازمانهای انتقاد شونده به جای گوش دادن واستفاده کردن در مقام دفاع وپاسخ برامده و فضای انتقاد در کشور را با غبار توهین وتهمتهای سیاسی دودآلود کردند به گونه ای که هرصاحب نظری اگرانتقادی می کرد بجای گرفتن پاسخ کارشناسانه با انگ ضد دین ونظام بودن روبه رو می شد واین هتک حرمتها به نحوی درتریبونها وارگانهای رسمی مقامات اشاعه می یافت که فرد یا شخصیت موردنظر را محکوم به سکوت ویا پس گرفتن انتقاد خویش می کرد ازآن طرف منتقدین هم راهی جز خارج شدن ازجاده انصاف وعدالت در مقام پاسخ وانتقاد جلوی خود نمی دیدند خلاصه اینکه بعد از گذشت چند سال این شیوه جدید ومخرب نقد وپاسخ  در تمام بخشهای مدیریتی مملکت ما نهادینه شد به گونه ای که تعریف جدید وتازه ای از آن بدست آمد واین فضای غبارآلود وناسالم را که در دوران سازندگی به بهانه یادآوری خاطرات ناخوش سالهای ابتدایی انقلاب وسابقه منافقین ومجاهدین خلق در زمان مسئولیتشان بر سازمانها ونهادهای کشور رشد ونمو یافته بود (در این دوره دولتمردان واحزاب حاکم بر دولت به محض روبه رو شدن با یک نقد واعتراض با چسپاندن تهمتها وافتراهایی به فرد یا گروه نقد کننده آنها را ضد نظام وپیشرفت مملکت می نامیدند وبدین وسیله به جای پاسخ سوال براحتی صورت مسئله را پاک می کردند بهانه این افراد سابقه وعملکرد گروههای لائیک اوایل انقلاب مثل نهضت آزادی ومجاهدین خلق بود که در آن ایام با مخالفتها واعتراضات بی جا وبی منطق خود سعی درتخریب شخصیتهای مبارز وموثروایجاد اخلال در روند کار نظام جمهوری اسلامی داشتند ) در دوره اصلاحات به حد ومرز اعلای خود رساند به گونه ای که در طول این هشت سال از نگاه هر دوجناخ مخالف وموافق تمام عملکردهای آن دولت بدون استثناء یا مفید وسازنده بود یا مضر ومخرب. خیلی ازنویسندگان و اهالی رسانه ومطبوعات داخلی ما در چنین فضایی رشد و کسب تجربه کرده و وارد عرصه فرهنگی واجتماعی جامعه شدند در چنین فضایی واضح است که یک نویسنده یا روزنامه نگار در مرحله اول استخدامی گزینش عقیدتی می شد وبعد تست نویسندگی وروزنامه نگاری وعملأ کار برای این قشر از نخبگان جامعه که با در اختیار داشتن مخاطب وفرصت اطلاع رسانی وارتباط با مردم می توانستند بسیار مثمرثمرباشند سخت وگزینشی شد در این بین صداوسیما تنها نهادی بود که با مدیریت فراجناحی و ملی چشم امید نظام وجامعه برای ایفای نقش متولی وهدایتگراخبار واطلاعات راست ومنصفانه بود که متاسفانه همین امتیاز وامتیازاتی چون زیرنظرواداره دولت نبودن وممنوعیت ورود بخش خصوصی به حوزه فعالیتی اش بهانه ای برای مخالفین شد تا جایگاه واعتبار آن را در بین مردم خدشه دار کرده وبا وجود کاستیها وبرخی اعمال سلیقه های غیرکارشناسی وغیرهوشمند در حوزه کاری خود زمینه برای ورود شبکه وبنگاههای خبری بیگانه از طریق ماهواره واینترنت آماده شود.اقبال وتوجه مردم وجامعه به مطبوعات ورسانه های داخلی هرروز کمتر می شد وفرصت برقراری ارتباط ودادن اخبار واطلاعات بدست کانالهایی می افتاد که نه نظام بر آنها مدیریت وتسلطی داشت ونه آنها خود را دلسوز و وامدارحکومت می دانستند. شکاف عمیقی که طبقه خواص را فرسنگها ازمردم جدا کرده بود برای پیشبرد اهداف رسانه ای وتبلیعاتی خود در داخل کشور از بین نخبگان جامعه یارگیری کرد به گونه ای که این قشر موثر و مورد اعتماد وگاه محبوب مردم یا درجهت تایید عملکرد وپیشبرد اهداف سیاسیون و دولتمردان قدم بر می داشتند ویا به کلی منزوی شده واز امکان انتقاد ومخالفت در جامعه محروم می شدند در چنین وضعیتی نخبگان بقای جایگاه پر آوازه وخوشنام خود را منوط به انتخاب یکی از دوراه همگام شدن با موج ویا ساکت شدن در برابرخلافها وبدیها می دیدند.

  حریفی که قاعده بازی را رعایت نمی کرد

خیلی ها براین عقیده اند چالش در انتخابات 88 حاصل اختلافات وکینه هایی بود که چهارسال قبل تر از آن در انتخابات 84 شکل گرفت.ریشه این کینه واختلاف چه بود ؟! واضح است اگر در انتخابات 84 هرنامزدی غیراز آقای احمدی نژاد پیروز می شد این کینه ها شکل نمی گرفت اما چرا در بین این همه نامزد از همه طیفها وگروهها فقط ایشان مورد کینه ودشمنی قرارمی گرفت؟به جرات می توان گفت که آقای احمدی نژاد تنها نامزد واقعأ مستقل وجزو هیچکدام از دسته ها و گروههای سیاسی فعال ونام آشنای تا آن روز مملکت ما نبود. مملکتی که پس از پیروز ی انقلاب اسلامی در آن و در تمام دوره های قبل قوه مجریه ومقننه را بین دو جناح معروف وبه اصطلاح آن روز چپ وراست تقسیم و واگذار کرده بود . امری تقریبأ شبیه نتایج وسابقه انتخابات ریاست جمهوری در ایالات متحده با یک تفاوت که این تفاوت قطعأ در بخش خواص وسیاسیون ما نبود بلکه در ملتی بود که از ابتدا برای شکست تمامیت خواهی ومبارزه با انحصارطلبی ونابرابری وتبعیض به میدان آمده بود وبرخلاف تصور برخی از خواص اصلأ قصد خالی کردن میدان ویا ناامید شدن وپذیرش شکست در این مبارزه را نداشت و احمدی نژاد تنها چهره ای بود که می شد امید داشت در صورت پیروزی خود را وامدارهیچ کدام از لایه های بالا وخواص ونخبه جامعه نداند کمااینکه با شناختی که لایه های بالای قدرت وحاکمیت در دوره ریاست ایشان بر شهرداری تهران از وی و عملکرد ومواضعش کسب کرده بودند او را فردی مصردر راه مخالفت وانتقاد از خود وعملکرد ومواضعشان می دیدند پیش بینی ای که کاملأ درست از آب درآمد ودر این زمینه کارنامه دوره اول ریاست جمهوری ایشان حاوی اسناد فراوانی از چالشهای پیش آمده برای این طیف است.طیف وطایفه ای که برای برداشت از بیت المال ومصرف آن درمسیر دلخواه تا آن روز هیچ مانع جدی جلوی خود ندیده بودند وازاین قضیه آنقدر گذشته بود واستمرارپیدا کرده بود که کمتر ذهن خوشبینی به انقراض ومخالفت با آن امید می بست.

آری حریف در عمل هم روزنه وچشم امید قدرت طلبان را در شریک شدن وباج دادن به آنها بسته بود وبه شکل جدی در مقام منتخب ملت ورئیس قوه مجریه به مبارزه با آنان روی آورده بود.

انتخابات 88 تبلور شیوه های جدید تبلیغات انتخاباتی در نظام جمهوری اسلامی

به راه افتادن کاروانهای تبلیغاتی با هیاهو وشادی در خیابانها با حضورپرتراکم جوانان وخانواده ها تا پاسی از شب در اقصی نقاط کشور وحتی در شهرهای کوچک،استفاده بیش از حد وفراگیر از فضای دیجیتال از طریق ایمیل وپیامک،استفاده اختصاصی ونمادین از رنگها وپرچمها،برگزاری مناظره های رودررو و دوطرفه بین نامزدها و ... با نمود چنین ویژگیهایی در انتخابات اخیر در ظاهر ودر ذهن عده ای که ظرفیت نظام وتدبیر وقدرت مدیریتش را به درستی نمی شناختند این تصور بوجود آمد که اداره وضع موجود ازکنترل خارج شده وبدست جوانانی افتاده که غالبأ بدلایل بیشماری که مجال شرح آن در این مقاله نیست بدنبال گذراندن اوقاتی خوش وداشتن توجیهی برای ماندن تا دیروقت در خیابان هستند اما در باطن این شناخت دقیق نظام از مردم وتحلیل وتدبیر در اوضاع بود که ایام انتخابات را درهنگامی که بسیاری ازکارشناسان داخلی وخارجی معاند آن را به کسادی وبی انگیزگی حضور مردم تعبیر می کردند چنین با نشاط وپرحرارت سازد واگر خیانت وهمکاری فتنه گران داخلی با طرحها ودستهای شوم خارجی همراه نمی شد وفتنه پس از انتخابات صورت نمی پذیرفت این حضور ونشاط با شدتی دوچندان در لایه های مختلف اجتماع جاری شده ودر مسیرحرکت وتعالی نظام ما در عرصه بین المللی تداوم پیدا می کرد. به هر صورت این خیال باطل در آن مقطع سرابی بود برای تشنگان قدرت وشهرت تا با تکیه برآن در بیابان توهمات خود نقشه رسیدن به آب وگرفتن ماهی را ترسیم کنند. آنها اگرچه در مقطعی وبخصوص در روزهای ابتدایی پس از اعلام نتیجه توانستند با برانگیختن احساسات عده قابل توجهی از این جوانان واغفال آنان خیابانهای تهران را شلوغ کرده واهداف فتنه را تا حدی پیش ببرند ولی دیری نگذشت که چهره پلید ومقاصد شوم سران وهدایتگران داخلی وخارجی آن برای این عده وخانواده ها روشن شد وبه تبع آن نه تنها خیابانها از همراهی مردم با آشوبگران خالی وخلوت شد بلکه چندین باردر روزهای پس از آن همین مردم برعلیه آنها واعمال مجرمانه شان به خیابانها آمده واز قوه قضائیه درخواست پیگیری ومجازات آنها را کردند نمونه چنین روزهایی نهم دیماه همان سال است که بی شک تاریخ توان کتمان حضور میلیونی وسرتاسری آحاد ملت ایران را در مخالفت وطرد فتنه گران نخواهد داشت.

 

نیروها :

گروه اول :

مردم عادی ، جوانان و دانشجویان

مردم عادی سه دسته اند؛ دسته اول اخبار ومسایل سیاسی اجتماعی را روزانه از طریق رسانه ها ومطبوعات داخلی وخارجی دنبال می کنند وچون در این زمینه علاقه مند وصاحب مطالعه اند تا حدود زیادی بر مسایل اشراف داشته و حرکتها وشخصیتها را هم در ظاهر وهم در باطن می شناسند . در کشور ما پس از پیروزی انقلاب اسلامی که به برکت حضور آگاهانه همین مردم رخ داد وبه خاطر تفکر ونگاه مذهبی ومعنوی ما به حکومت در اسلام این طیف در اقشار مختلف جامعه با درصد بالایی از حضور وشعور در مسیر مثبت وتداوم واقتدارنظام وجود دارد البته در نقطه مقابل نیزبه نسبت سایر کشورها، مخالفین ومعاندینی که در لایه های مختلف جامعه ما زندگی می کنند واز افراد عادی محسوب می شوند ازدرک و قدرت استدلال قوی تری نسبت به چنین گروههایی در دیگر کشورها برخوردار هستند. دسته دوم کمی علاقه مند وتا حدودی اخبار مهم را دنبال کرده اما قدرت تشخیص حق از باطل را به تنهایی نداشته وغالبأ از دیگران تاثیر می گیرند. اما دسته سوم افرادی هستند که هیچ علاقه وانگیزه ای به واردشدن در حوزه سیاست وامور مملکت داری از خود نشان نمی دهند،این افراد شامل دو گروهند یک گروه مذهبی ومعتقد به آموزه های دینی اما با باور جدایی دین از سیاست واعتقاد به ناپاکی آن و یک گروه غیر مذهبی ولاقید که آنها نیز از همین رو واکثرأ به همین بهانه یعنی جدایی دین از سیاست در انتخابات ومشارکتهای  ملی ومردمی شرکت نمی کنند جالب است که نمونه همه این گروهها در دوران صدر اسلام خصوصأ در زمان امامان معصوم ومظلوم ما وجود داشته اند که در دوران خلافت وامامت امام علی (ع) به دلیل اینکه ایشان تنها امامی بود که برای مدت کوتاهی به عنوان امام مسلمین امامت وحکومت را همزمان وتوامان در دست گرفت وجود وحرکت یکایک این گروهها ملموس تر وقابل مشاهده وتحلیل است. درانتخابات اخیر نکته جالب توجه حضور پرشوق وانگیزه گروه سوم بود که با بررسی علل وانگیزه های حضور آنان می توان به نتایج قابل ذکری در زمینه علل پیدایش فتنه دست یافت. دراین بین جوانان ودانشجویان که اکثرأ کم تجربه وشناخت کمتری نسبت به سابقه وعملکردهای گذشته سیاسیون وجناحها داشتند در هر سه دسته فوق دیده می شوند آنها در گام اول ودر سنین پایین تردر چنین موضع گیریهایی تحت تاثیر خانواده واطرافیان خود قرار می گیرند اما کم کم که بزرگتر می شوند ودر اجتماع وارد شده ومطالعه بیشتری می کنند به جهت گیری وبینش موردنظر خود می رسند اما در خیلی از اوقات بدلیل پایین بودن حداقل سن رای دهندگان ، در درصد قابل توجهی از این قشر بخصوص رای اولی ها این اتفاق هنوز نیفتاده بنابراین آنها در حالی پای صندوق رای حاضر می شوند که کمترشور نتیجه را می زنند وبیشتر بدنبال تجربه کردن این حس وشاید احساس بزرگی واجتماعی بودن هستند.

مخالفین و موافقین نظام؛

 هردو وهمیشه در پای صندوق های رای

نکته مشترک در هر سه گروه  ذکر شده از مردم عادی وجود هر دوطیف نظری مخالف وموافق با نظام جمهوری اسلامی در همه دوره های انتخاباتی برگزار شده است اگرچه فاصله وترکیب کمی جمعیت این دو طیف قابل قیاس با هم نیست اما نکته حائزاهمیت میزان درصد حضور این دو است که توانسته کفه ترازو را به نفع جناحها وکاندیداهای حاضر بالا پایین کند.در ابتدا ممکن است این مسئله به ذهن آید که مگر همه کاندیداها وجناحها در چهارچوب قانون اساسی واز فیلترشورای نگهبان قانون اساسی نمی گذرند پس حضور مخالفین ومعاندین در پای صندوقهای رای چه هدف وانگیزه ای می تواند داشته باشد با چنین فرضی باید نتیجه گرفت که درنظام ما تنها موافقین ودرصدی ازبی طرفین جامعه حاضر به شرکت درانتخابات وتعیین سرنوشت خود می شوند برای رد این نظر ودر جواب آن ، دو دلیل روشن آورده می شود اول اینکه در هر مجموعه ای چند نفری از انسانها بینش افراد،نوع نگاه آنها در مسایل اجرایی وسلیقه ها متفاوت است وهمین تفاوت بهانه وانگیزه خوبی برای حضور و ملاک انتخاب  برای هر دو طیف مخالف وموافق است در جنین روندی واضح است که موافقین و طرفداران نظام یکی از اولویتهای انتخاب خود را به پایبندی هرچه بیشتر از اصول وارزشهای اساسی نظام اختصاص می دهند وبالعکس مخالفین نامزدی را برمی گزینند که نسبت به این اصول منتقد ویا حداقل مصر ومقید نباشد  در نظام نوپای ما با اینکه تنها سی سال از عمرپر برکت آن می گذرد اما در انتخابات مختلف این حضور وتاثیر آن در نتیجه انتخابات تجربه شده است همین تجربه درده دوره انتخابات ریاست جمهوری به خوبی این موضوع را آشکار می کند که رنگ وجنس آرای مردم تاثیر چشمگیری از فضای سیاسی فرهنگی جامعه وعملکرد دولتهای قبلی می گیرد البته این مسئله در سایر کشورها وحتی جوامعی که در آنها مردم بنا به دلایلی از جمله شیوه موروثی واختصاصی بودن حکومتداری کمتر انگیزه حضور در انتخابات را دارند نیز رخ می دهد مثلأ درکشور آمریکا قرنهاست که رئیس جمهور تنها از دو حزب سیاسی دومکرات وجمهوری خواه تعیین وانتخاب می شود اما با این وجود در اکثر اوقات این جابه جایی قدرت یک در میان وچرخشی بوده به طوری که معمولأ پس از اتمام دو دوره مجازبرای یک رئیس جمهور نفر بعد از حزب رقیب برگزیده شده است. دلیل دوم تاریخ وسابقه ده دوره قبل است که با نگاهی به آمار مشارکت وجنس وسن رای دهندگان وسابقه وعملکرد و مواضع نامزدی که رئیس جمهور منتخب مردم شده به خوبی این مطلب دریافت می شود که با وجود بودن همیشگی فیلتر شورای نگهبان وتضمین وتعهد نامزدها مبنی برپایبندی به اصول اولیه انقلاب ونظام جمهوری اسلامی همیشه این انگیزه حضور در دوطیف مخالف وموافق بوده واتفاقأ این انگیزه مثبت ویا منفی جواب داده وافرادی برگزیده شده اند که گاه اصلأ در خط انقلاب وپاسداری از نظام وارزشهای آن نبوده اند نمونه این افراد هم اکنون یا از کشورگریخته وبه ولی نعمتان غربی خود پناهنده شده اند یا به خاطر وجود اسناد آشکار خیانتهای مکررشان خانه نشین شده ودیگر شانس تایید صلاحیت را از دست داده اند البته واضح است که اکثریت رای دهندگان دراین دوره ها از جنس همان طبقه عام وانقلابی هستند که با احساس دین وتکلیف شرعی پای صندوق رای حاضر شده اند ونسبت جمعیت این قشرهمیشه ودر تمام دوره ها هم از لحاظ کمی وهم کیفی قابل قیاس با سایر گروهها وطبقات اجتماعی نیست اما اینکه حاصل ونتیجه رای این مردم چرا گاهأ به نقطه ای دور از خواستگاه وآرمانهای آنها که همانا آرمانها وارزشهای انقلاب است ختم شده است سوالی است که برای رسیدن به جواب آن باید با یک کالبد شکافی دقیق و منصفانه وارد فضای فرهنگی،اجتماعی ،اقتصادی وسیاسی ایام انتخابات درآن دوره ها شد به طور مثال در دوره اول وهفتم  ویژگی که نسبت به سایر دوره ها بیشتر به چشم می خورد احساسی شدن درصد قابل توجهی از رای دهندگان واستفاده ابزاری ازشعائر وباورهای دینی واعتقادی مردم وحتی استفاده ازظاهر زیبا ودیگر ظواهرورفتارهای غربی وتحریک جوانان در تبلیغات انتخاباتی نامزد پیروز است  نکته قابل توجه دراینجا صبر وظرفیت نظام جمهوری اسلامی است که مردم خود را خوب می شناسد وبا تکیه واعتماد بر رای آنها سکان مهمترین وبالاترین پستها را به منتخب آنها می دهد از همین رو یک ویژگی منحصربه فرد نظام ما در تاریخ دومکراسی در دنیا جلب اعتماد وجذب این آراء بوده وبه همین خاطر در طول برگزاری انتخابات متعدد همیشه حد نصابهایی فراتر از حدنصاب مشارکت در اقصی نقاط دنیا بخصوص در کشورهایی که ادعای آزادی ودومکراسی دارند ،داشته ایم که البته گاهی درانتخابات دوره چهارساله دوم که خود دولت نیز مجددأ کاندید بوده این حضور در یک ویا هر دوطیف رای دهندگان کمرنگ شده که این نیز طبیعی وقابل پیش بینی بوده است .

 

گروه دوم :

خواص ( شامل روسا،وزرا ومدیران ارشد ورده بالای فعلی وقبلی،احزاب ونمایندگان مجالس واعضای دیگر نهادها ومجامع رسمی)

نخبگان (شامل علماواساتید حوزه ودانشگاه،مشاهیر ودانشمندان ومراجع تقلید وائمه جماعات و اهالی رسانه ومطبوعات)

فتنه گران دراین بخش کوچک از لحاظ تعداد نفرات ولی بزرگ وسنگین از لحاظ نام وسابقه وتاثیر وشهرت بدنبال افرادی می گردند که حس برتری جویی و کسب شهرت وقدرت درآنان به گونه ای سیری ناپذیر باشد که در موقع لزوم حتی بزرگترین آرمانها وارزشها را فدای رسیدن به هدف خود کنند وچون این افراد عمومأ دارای سابقه حسن انجام کاردرپستهای مهم وکلیدی کشور و گاه حائز رای اعتماد مردم یا نمایندگانشان هستند به سختی می توان خیانت وکج روی آنها را ثابت وباور کرد بخصوص وقتی که افراد بیشتری از این طیف در گروه فتنه گران باشند. ویژگی اخلاقی دیگراین افراد دنیاپرستی ،رفاه طلبی بیش از حد ومال اندوزی است که هم وسیله ای برای توجیه  رسیدن به قدرت وجایگاه اول بوده وهم دست آویزی برای فتنه گران دراغفال و بکارگیری آنان می باشد. کینه توزی وانتقام جویی نیز گزینه خوبی برای اجرای نقشه فتنه بواسطه این گروه است که با بزرگ نمایی اختلافات وکدورتهای قبلی ودادن اخبار واطلاعات غلط وایجاد فضای سوءتفاهم ودرگیری آنان را برادامه حرکت در مسیر اشتباه خود جدی تر ومصمم تر می کند.البته چون همه این ویژگیها به اضافه سایرخصوصیات دورنی واخلاقی لزومأ درهمه افراد وجود مشترک وبه یک شدت واندازه ندارد بنابراین فتنه گران قبلأ با شناسایی روحیات واخلاق تک تک این افراد نقاط ضعف را شناسایی وبا تمرکز روی این نقاط اهداف ومسیرپیشبرد نقشه شوم خود را طراحی می کنند با توجه به اینکه مهره های موردنظر افراد خاص ونخبه جامعه هستند شناسایی و کاوش درونی آنها برخلاف تصور کار سختی نیست چرا که بخاطر داشتن پستهای بالا ومسئولیتهای بزرگ این افراد همیشه در مقابل دید عمومی ودوربین رسانه ها هستند وبا بررسی عملکرد،مواضع ورفتارهای سیاسی درمراحل و دوره های مختلف حیات سیاسی یک نظام وبا کمی کنکاش درزندگی خصوصی آنها می توان به نشانه های موردنظر دست یافت.

اولین سفر تبلیغاتی ، کی؟ ، کِی؟ و کجا ؟

هنوز بیش از شش ماه به آغاز تبلیغات انتخاباتی مانده بود که محمد خاتمی استارت سفرهای تبلیغاتی خود را از استان بوشهر زد گفته می شد این استان کوچک ساحلی در خرداد بیاد ماندنی 76 که در زمان خود حد نصاب جدیدی از مشارکت توده ها واقشار مختلف جامعه را درانتخابات ریاست جمهوری بجای گذاشت جزو جوانترین درصد حضورسنی رای دهندگان وحائزاخذ بالاترین میزان رای به ایشان بوده است اما خاتمی هنوز بند کفشش را نبسته واز خانه بیرون نزده بود که خبر اعلام کاندیداتوری میرحسین موسوی آب سردی برشوق وذوق حزب مشارکت وکاندیدای مشهورش ریخت وسفرپرامید وانگیزه آنان را ملغی کرد.سفرهای استانی جای خود را به سفرهای درون شهری یا بهتر بگوییم درون پایتختی داد وبعد ازرفت وآمدها و کش و قوسهای فراوان خاتمی انصراف خود را به نفع کاندیدای تازه وارد اعلام کرد. ابتدا و در ظاهراینطور به نظر می رسید که وی و یارانش که در پس پرده با اکراه ودلخوری از حضور موسوی در ابتدای خیزش خود بناچار متوقف شده بودند برای مدت چهارسال دیگر به اداره همان بنیاد باران اکتفا خواهند کرد اما با نزدیک شدن به ایام انتخابات چهره های آشنای دولت اصلاحات یکی یکی پشت سرکاندیدای تازه وارد حاضرشده وعملأ سند منگوله دارمقبولیت ومحبوبیت دو دوره ریاست جمهوری خاتمی را به نام او زدند در اینکه این پیشکشی فداکارگونه خواست شخص خاتمی بوده ویا درخواست شخص موسوی ویا اراده اطرافیان این دوشخص فراتر ازخواست آنها به خود جامه عمل پوشانده مطلبی است که  تا به امروز بر نگارنده پوشانده مانده وبه نظر می رسد کشف آن به شناخت بهتر این جریان وچگونگی پیدایش آن کمک می کند اما در گذراز سنجش سود و زیان این امتیاز برای موسوی سوال اساسی اینست که کاندیدایی که در ظاهربیش از دودهه خانه نشین بوده وبه قول خود مستقل وارد گود رقابت شده چطور می تواند یک شبه با جناح وافرادی که تا دیروز رقیب او محسوب می شدند ائتلاف کرده واز این مهمتربه یکباره سکان هدایت امور تبلیغاتی وانتخاباتی خود را به آنها بسپرد؟! از آن طرف حزب وافرادی که خود را وامداردولت اصلاحات وپرچمدار یک تفکر ودیدگاهی خاص در اداره مملکت می دانستند چگونه یک شبه با فردی که هم در ظاهر وهم در گفتار ادعای دیدگاه وتفکری نو ومتفاوت دارد وحتی در پاره ای از امور خط مشی ادعایی او تفاوت 180 در جه ای با بینش وسابقه دولت اصلاحات دارد،هم قدم شده به گونه ای که در خیلی از اوقات پرتحرک تروانتحاری تر ازدوره های انتخاباتی هفتم وهشتم برای پیروزی نامزد موردنظرشان تلاش می کردند. با تفکردراین سوالات به نظر می رسد حضورفعال،چشمگیر وموثر این گروه سیاسی،فرهنگی واجتماعی درعرصه انتخابات دهم با وجود نداشتن کاندیدایی از بین خود در جمع نامزدین تنها در ظاهر حمایت از کاندیدایی خاص ویا تفکر ودیدگاهی خاص برای رقابت با کاندیدای دولت نهم ویا مشارکت در اداره کشور بوده ودرباطن آنها حضور وادامه حیات خود را منوط به شکست رقیب وحاکم فعلی می دیدند رقیبی که در دوره مدیریت قبلی نه تنها حاضر به دادن کوچکترین سهم ونقشی به آنان نشده بود بلکه هرجا ردپایی از تملک غیرقانونی مادی ومعنوی آنان که ماحصل سالهای مدیریت وتسلط آنها بر منابع ملی ومدیریتی کشوردر دوره اصلاحات بود دیده بود بی درنگ از میان برداشته بود در چنین جو انتقام جویانه ای شاید هرفرد ویا مهره ای غیراز خاتمی و موسوی مقابل حریف آنها می ایستاد این لشکرمنتقم شکست خورده را پشت سر خود وگاه جلوتر از خود می دید از طرف دیگر کاندیدای مورد اشاره با قبول این پیشکشی ضمن خدشه دار کردن ادعای خود مبنی بردوربودن از گود در سالهای اخیر درعمل نیز ثابت نمود بین حرفها وشعارهایش و واقعیات ومکنونات درونی او شکافی عمیق ایجاد شده که با ظاهرشعارگونه وبهانه هایی چون اتحاد واستفاده از تمام ظرفیتها وغیره نمی شود خلاء آن را پر کرد. لازم به یادآوری است این تغییر حالات ومواضع ماهها قبل از شروع رسمی تبلیغات ودرحالی جلوی دیدگان مبهوت ملت صورت می گرفت که کاندیدای رقیب اصلی به عنوان رئیس قانونی دولت با آرامش قابل توجهی به کار خود ادامه می داد وهیچ سر وصدایی مبنی برحضور ویا عدم حضورسایررقبا از طرف های دیگر ماجرا به گوش نمی رسید. اما حزب مشارکت تنها شاخه ای اززنجیره گروههای آشوب طلبی بود که درهمان ابتدا برای ایجاد بی ثباتی وبرهم زدن نظم عمومی زیر لوای حمایت از نامزد مورد نظر خود داوطلبانه ودر اکثراوقات خودسرانه وارد میدان رقابت ناسالم انتخاباتی شده بود در میدانی که ظاهرأ هیچ محدودیت ویا منع قانونی برای تبلیغات وجود نداشت وبیشتر هدف تخریب وترور بود تا تشویق وتعریف وبرای این منظور دست چنین گروههایی در انتخابات اخیر باز بود چراکه از طرفی نامزد مورد نظرشان ظاهرأ سالها بدون پست ومسئولیتی خانه نشین ومنتقد مسایل جاری کشور بوده بنابراین انتقاد از او ومواضع وعملکردش براحتی امکان پذیر نبود خصوصأ اینکه درصد عظیمی از جوانان واجد شرایط دادن رای، دوران مسئولیتهای او را به یاد نمی آوردند از طرفی برخلاف وی کاندیدای رقیب تازه دوره چهارساله اول را تمام کرده بود واتخاذ تصمیمات وتصویب واجرای طرحهای انقلابی وجهادگونه دولت اودست مخالفین را درانتقاد وتخریب وتختئه عملکردهایش باز می گذاشت.بازماندگان نهضت منحله آزادی،مجمع روحانیون مبارز،احزاب وگروههای مخالف واپوزسیون خارج نشین ازدیگر زنجیره های این طرح شوم خارجی بودند که بیشتر از طریق کانالهای بیگانه ویا شبکه های غیر رسمی وغیردولتی داخلی اعلام موضع وبیانیه صادر می کردند.

حریفی که برای به زانودرآوردن رقیب نظام را بی آبرو کرد

درمناظره 13 خرداد هم مثل مناظره های قبلی قرار بود برنامه بحث رو درروی دو نامزد رقیب ودفاع از عملکردها وبرنامه های  آنها دنبال شود اما در همان دقایق اولیه برده شدن نام حداقل سه شخصیت بزرگ و مطرح آن روزوچند سازمان ونهاد بزرگ وملی که ظاهرأ ربطی به بحث آن شب وانتخابات نداشت وهیچکدام از این افراد وسازمانها نه تنها مستقیمأ وارد رقابت انتخاباتی نشده بودند بلکه حتی تلویحأ نیز ازهیچکدام از نامزدها حمایت نکرده بودند(واین بی طرفی حداقل در ظاهر تا آن شب ودر جامعه حفظ شده بود) از طرف یکی از نامزدها محتوای برنامه بیاد ماندنی آن شب را به چالشی جدی درحسن ظن جامعه به مدیران ارشد وسیاستمداران ودست اندرکاران نظام تبدیل کرد شبهاتی که تا آن روز نه تنها برملا نشده بود بلکه جامعه هم نسبت به آنها بی اطلاع بود ایجاد این شبهات در کوران رقابت انتخاباتی وزیر سوال بردن خدمات وزحمات سی ساله نظام ومسئولین بدون لحاظ استثناء وذکر مقدمات آن، یک شبه و در عرض فقط چند دقیقه آن هم از زبان کسی که حتی مخالفین ومنتقدین اوهم در صدق کلامش کمتر شک می کردند آب سردی بود بردلهای قرص مردم مومن ومتعهدی که در سخت ترین روزها ولحظه ها یار ویاورنظام ودولتمردانشان بودند. خشم وعصبانیتی که از هجوم سیل آسای دروغ وتهمت وعملیات ناجوانمردانه تخریب در چند روز آغازین شروع رسمی تبلیغات به رئیس جمهور دولت نهم دست داده بود به فاش ناگفته های قابل توجهی از زبان او در یکی از پرمخاطب ترین برنامه های زنده در داخل وخارج از کشور انجامید حرفهای رئیس جمهور مرهم درد و حرف دل او ویارانش بود وتوانست تا حدودی با بی آبرو کردن و انتقام گرفتن از حریف، آنها را خوشحال وآرام کند غافل از اینکه در پس این شادی وسکوت و به همین بهانه باروت آشوب فتنه88 تهیه شده ودر اختیارمعرکه گیران قرار گرفت. باروت؛(مناظره 13 خرداد) آماده، خرمن؛(شور وهیجان وصف ناپذیر وبی سابقه انتخابات88 ) آماده وحالا جرقه ای می خواست تا کشور ونظام جمهوری اسلامی را در دود شعله های آتش خود محو کند وچه جرقه ای بهترازتلقین شکست وناکامی در جوانان ومردمی که با شوق وانگیزه روزها وشبها در خیابان وخانه ومغازه به بحث ومبارزه انتخاباتی وتبلیغاتی پرداخته بودند بهرحال باروت آماده خرمن آماده جرقه هم که روز بعد از انتخابات با اعلام نتیجه وصدور بیانه های مخالفت واعتراض سایر نامزدها آماده شد اما هنوزآتش پدید نیامده وبرای این منظور حرکتی لازم بود تا جرقه به باروت وخرمنها برسد مثل مشعل المپیک که روزها وهفته ها وماهها دست بدست می گردد تا در لحظه موعود آتشکده محل بازیها را روشن کند حالا مشعل را چه کسی باید به خرمن می رساند کسی که به نسبت این کار بزرگ وماندگارواحتمالأ برای فتنه گران پرافتخارباید بزرگ وپرافتخار باشد اما بزرگ وپرافتخار نظام جمهوری اسلامی که مشعل دار سوختن آن نمی شود؟! پس بزرگ مورد نظرباید زخم خورده وخشمگین باشد مهره آماده بود وموثرترین وپرسابقه ترین مهره اجرایی تا آن روز نظام به خاطر یک حرکت اشتباه در مناظره 13 خرداد شد مهره فتنه گران آشوب طلب ومشعل دارفتنه ای که در ظاهر اگرچه در نامه معروف خود چندروز زودترخطرآن را به همگان وخصوصأ رهبرانقلاب گوشزد کرد اما در عمل نامه مورد نظرچراغ سبزوپیک رساندن جرقه به باروت وخرمن بود تا حماسه بی بدیل نظام و مردم در آتش کینه وفتنه اش بسوزد ودر تاریخ واذهان عموم جهان گم وگیج شود.

 

رقیبی که فقط برای برد وارد میدان برد وباخت شده بود

بی شک در هر بازی ومسابقه ای اگرحریف روبه روی شما آدم وشخصیت جرزنی باشد در صورت پیروزی شما براو،احتمال ناراحت شدن وقهرکردن وی بیشتر است .شنبه پس ازانتخابات یعنی فردای روز اعلام نتیجه ، کاندیدای مغلوب چهره مشهور ونسبتأ محبوبی بود که خود را هم در انتخابات مغلوب می دید وهم در مناظره 13 خرداد بی آبرو.در اینجا لازم است ریز به ریز جزئیات شخصیت اخلاقی وخصوصیات فردی کاندیدای موردنظر را که اولین ومهمترین چهره وبهانه ایجاد فتنه بود شکافته وشناسایی کرد تا به نتایج مستدل تری در مورد علل پیدایش جرزنی وقهرکردن وی دست یافت ولی از آنجا که این کار نیاز به همکاری افراد متخصص وبا سابقه آشنایی نزدیک به وی دارد در این مقاله به چند ویژگی مشهود ومهم که در طول برگزاری انتخابات وایام پس ازآن ظهور ونمودی تاثیرگذار داشت اشاره می کنیم :

مغرور : در عالم سیاست برخلاف آنچه که از اصول وفلسفه پیدایش آن انتظار می رود سیاستمداران اکثرأ حتی اگر مغرورترین افراد جامعه باشند درحوزه کاری خود بخصوص وقتی که پای منافع فردی وگروهی ورسیدن به پست ومنصبی در کار باشد معمولأ قید لحاظ این خصیصه را در تصمیات واتخاذ مواضع رسمی خود می زنند این مطلب حتی در میان طبقه عامه جامعه هم مورد پذیرش است وضرب المثل " سیاست پدر ومادر نمی شناسد" شاید به نوعی تفهیم و اقرارآن است البته این ناقض اصول وارزشهای پابرجای انقلاب ما وانقلابیون وسیاستمداران ما نمی تواند باشد کما اینکه با وجود رشد قارچ گونه چنین افراد وگروههایی در فضای سیاسی کشور ما بخصوص در دهه های اخیر هنوز نسبت سیاهی به سفیدی آن به مثابه یک سیب گندیده درصندوق میوه است.سیاستمداری که شاید دریکی ازسخت ترین و پرطلاتم ترین روزها ودوره های انقلاب سکان اجرایی ترین بخش نظام یعنی دولت را در اختیارمی گیرد چطور بیست واندی سال خانه نشین می شود وبا وجود پیشنهادات متعدد دوباره حاضر به آمدن به میدان مسئولیتهای اجرایی نمی شود؟! البته در بخشهای قبل اشاره واثبات شد که ایشان تنها در ظاهر واسمأ دور از گوی ومیدان بوده واین دو هر دو در دوره های مختلف پس ازنخست وزیری وی در اختیار ایشان نهاده شده اما نکته قابل توجه انصراف وعدم تمایل ایشان به حضور عالی تر وبا قدرت رسمی با وجود داشتن شرایط وامکانات وحتی اعلام آمادگی وهمراهی احزاب وهمقطارانش است وبرای پاسخ این سوال با توجه به درک عمیقی که از علاقه وافرایشان به تصدی دراین مشاغل پس از فتنه 88 با اعلام رای نیاوردن ایشان حاصل شد تنها یک گزینه موجود است وآن اینکه در دوره های قبل نیز این اشتیاق وتمایل وجود داشته وحس غرور و خود برتر بینی وترس از دست دادن این شهرت ومحبوبیت مانع از آمدن به میدان در وی می شده است.

خجالتی : در شب مناظره 13 خرداد کمتر انسان بالغ ایرانی پیدا می شد که پای تلوزیون وبرنامه مناظره ننشسته باشد وهمه تمام دقایق پر چالش آن را دیدند یکی ازچالشهای مهم که تا روزها وهفته ها وماهها بعد از آن زبانزد مردم ونقل محافل بود کپی پرونده ومدارک تحصیلی خانم زهرا رهنورد همسر میرحسین موسوی در دستان آقای احمدی نژاد بود نمی دانم شما خواننده محترم هم مثل این حقیر صحنه ای را که خواهم گفت به یاد دارید یا نه وباور کنید نمی دانم حسی را که از دیدن چهره موسوی هنگام پاسخ خواستن احمدی نژاد از او در باب اینکه بگویم یا نه به من دست داد یک حس واقعی بود که شما هم وحتی طرفداران موسوی هم آن را احساس کردید یا نه اما چیزی که من حس کردم سرخ شدن چهره وی وبه بته پته افتادن وی از روی غافلگیری وغیرمنتظره بودن این حرکت از حریف بود. خجالت دادن آدمی که مغرور وخجالتی است آن هم در مقابل دیدگان میلیونها هموطن و هوادار چه طعم ودر پی آن چه نتیجه ای بدنبال خواهد داشت ؟!

احساساتی : در طول ایام انتخابات وحتی هفته ها پیش از آن چهار نامزد کاندیداتوری بیش از دهها وصدها سخنرانی وسفر تبلیغاتی برگزار کردند از سخنرانی در جمع عمومی مردم گرفته تا میتینگ در دانشگاهها ، مساجد و ورزشگاهها چیزی که در اکثر این جلسات مشترک ونمود داشت احساسی شدن فضا در پاره ای از اوقات وبه تبع آن احساسی شدن گوینده وشنونده آن بود. باید قبول کنیم که کلأ ملت ومردم احساساتی ای هستیم آنقدر احساساتی که سیاسیون مان نیز از آن مستثنی نیستند مثل رئیس جمهوری که در آخرین کنفرانس خبری در زمان مسئولیتش گریه می کند یا رئیس جمهوری که در سفرهای استانی خود گاه با دیدن خیل مشتاقان مردم پای صحبتهایش رشته کلام واستفاده ازعبارات والفاظ رسمی را از کف می دهد یا ... موسوی هم مثل سه نامزد دیگر از این قضیه مستثنی نبود با این تفاوت که در حساس ترین لحظات ودر شرایط شاید سخت هم نتوانست وشاید هم نخواست که بر آن فائق آید وآن شد که دل ودلدادگی چیره شد برعقل وشایستگی

علل وعوامل شکل گیری فتنه ؛

نتیجه :

بحث باروت وخرمن وجرقه وابزار رساندن آنها به هم وتبدیل آتش فتنه مصادیقی است که نویسنده در این مقاله سعی داشت با رسیدن به  آنها وتوصیف وجانمایی آنها در حوادث پس از انتخابات به ریشه وعلل شکل گیری این چالش در نظام جمهوری اسلامی دست یابد. به همین منظوراعتقاد این حقیربا در نظر گرفتن ریز به ریز این جریانات وارزیابی مواضع شخصیتها وعکس العمل مردم وبا الهام از آموزه های قرآنی وتدبیر درعلوم سیاسی واجتماعی براین است که اولین ومهمترین عامل ایجاد فتنه اخیربرپایه یک نقص بزرگ انسانی به نام خشم وکینه شکل گرفت که اتفاقأ بارها در مکتب آسمانی ما ودراحادیث وسفارشات بزرگان دین وجامعه ما به دوری گزیدن از آن وتحصیل بردباری وخویشتن داری برآن تاکید شده است و دوم مصاحبت ومشورت با افراد ناصواب وناخلف. این دوعامل درهمه ما که به نوع وشکلی راقمین حماسه پرشوراین انتخابات وشاهدین وحاضرین وعاملین حوادث تاسف بارفتنه پس ازآن بودیم نقصان داشت واین نقصان در وجود تک تک ما، نقشهای ریز ودرشت پازل شرمساری فتنه را تکمیل کرد کسی در جایگاه نامزد ظاهرأ مغلوب کسی شخصیت هتک حرمت شده ،کسانی با سکوت خود،کسانی با همراهی و... کسانی هم چون ماها که با هرکلمه وآهنگی هورا یا صلوات می فرستادیم پس درست است که همانگونه که درابتدا گفته شد این یک نقشه علمی وعملی استعماری بود اما اگر در درون نظام ودر دورن تک تک افراد جامعه خصوصأ نخبگان وخواص جامعه نقصانهای اخلاقی که قطعأ ریشه در دورشدن ازمعنویات وگرایش به مادیات دارد شکل نمی گرفت واین نقصانها با سایر عوامل داخلی وخارجی،از پیش تعیین شده وغیرقابل پیش بینی همراه نمی شد حتی اگر خرمنها دوبرابراز خرمنهای 88 می بود نه تنها آتشی برای فتنه تهیه نمی شد بلکه باروت و جرقه همه اسباب وسور وسات آتش بازی جشن پس از انتخابات وتعیین رئیس جمهور درکشور ما می شد.

 

|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در چهارشنبه سی ام آذر 1390  |
 
 
بالا